اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
این را شنیدهاید بحث عاقله در دیات بحث مهمی است، و در او مطالبی هست که باید بحث بشود و ما قبل از اینکه بحث عاقله را شروع کنیم، چند مسئلهای از کفارات مانده است و آن مسائلی که از کفارات مانده است، آنها خودشان بحث مهمی هستند.
شخص قاتل که بر او واجب است این کفارات چه قتلش، قتل عمدی بشود، چه خطائی بشود، واجب است که کفاره غیر از قصاص و دیه کفارات واجب میشود، این معلوم بشود که این کفاره در قتل مسلمان است. اگر شخص مسلمانی شیعه بوده باشد، یا غیر شیعه مسلمان باشد، اگر مسلمان دیگر را کشت اگر قتل، قتل عمدی است موردش، مورد قصاص است. قصاص هم اگر قاتل نشد کما ذکرنا کفاره واجب میشود؛ کفاره باید بدهد. ولکن اگر قاتل، مقتولش کافر شد و مسلمان نشد، غایة الامر در آن کافر اگر اهل ذمه بشود، دیه کافر واجب میشود وقتی او را مسلمان کشت، ولکن چه عمدی بوده باشد چه خطائی بوده باشد، ولو دیه واجب بشود در قتل آن کافر ذمی، ولکن کفاره بر قاتل واجب نیست، چه عمدی بشود، چه خطائی بشود. چرا این طور است؟ برای آنکه خداوند متعال در قرآن مجید، قاتل و مقتول را مؤمن فرض کرده است، ما کان ینبغی لمؤمن عن یقتل مؤمناً الا خطئاً، ذیلش هم عمد را ذکر کرده است، و من قتل مؤمن متعمداً فجزائه جهنم خالدا، عمدی بوده باشد یا خطائی بوده باشد بر کافر عنوان مؤمن صدق نمیکند؛ ولو ذکر کردیم مراد از مؤمن مجرد ایمان به اسلام است. شیعه بشود یا سنی بشود، فرض نشده است در آیهی مبارکه. خودش هم صدورش در زمانی بود که مؤمن آنهایی را میگفتند که ایمان در قلبش مستقر است، ولکن مؤمن حقیقی میگفتند. مطلق مؤمن معنایش این بود.
بدان جهت کافر ذمی هم از تحت عنوان مؤمن خارج است. اینکه محقق و غیر محقق در کتبشان در باب کفارات گفتهاند: در کافر کفارهای در قتل او نیست، للاصالة برائت الازلیه، همان برائت است. چون که این معنای کفاره تکلیف است کما بیَّنا. دین نیست مثل دیه که هم تکلیف دارد هم حکم وضعی دارد. در بحث فقه گفتیم کفارات فقط تکلیف است، روی این حساب شک میکنیم این تکلیف جعل شده است در کسی که قاتل کافر است یا نه، دلیل که ندارد. نمیگوییم عنوان مؤمن یعنی کافر تکلیف ندارد، این کفاره ندارد، مفهوم ندارد مؤمن لقب است. و آن هم چون کفاره تکلیف است، امر مجعول است باید جعل بکند شارع شک میکنیم اینطور تکلیفی جعل کرده است بر قاتل، غیر از آن دیه یا تعلق قود بر او، چیزی جعل کرده است به عنوان کفاره، اصل عدمش است، اینکه محقق میگوید: لاصالة براعة الازلیه، جعل است این، أزلاً جعل نبوده بعد هم جعل نشده است. این یک بحث.
ـ ناصب افراد کافر است. بدان جهت این بحث طهارت است که کفار بحث شده است در آنجا.
بدان جهت در ما نحن فیه کافر اینطور است. آن وقت بحث میافتد، شخصی مسلمانی را که واقعاً مسلمان است او را کشت، ولکن در بلاد کفر کشت به یقینی اینکه این هم از کفار ولد است، واقعاً او مسلمان بود کشت او را، در ما نحن فیه اعتقادش این بود کافر است و کشت او را، بعد از کشتن که کفاره دارد یا ندارد، ایشان میفرماید: نه قصاص متعلق میشود به قاتل، نه دیه متعلق میشود به قاتل که کشته است او را به اعتقاد کفر، ولکن بنابر قول صحیح کفاره کفاره قتل الخطا واجب است. قتل الخطا کفارهاش واجب است. بعضیها این کفاره را هم منع کردن کفاره نیست. ایشان در عبارت شرایع اینطور دارد، میفرماید: و لا تجبُ یعنی لا تجب الکفاره بقتل الکفار، ذمیاً کان أو معاحداً، ذمی باشد که گفتیم دیه دارد، کفاره واجب نیستع یا معاحد باشد یعنی از مسلمین امان گرفته است داخل بلد شده است، این معاحد است. کشتنش جایز نیست چون معاحد است و إن أحد من المشرکین فستجارک و عذره، امان بده، رسول الله|، میفرماید: آن کسی که از مسلمین قطع نظر از آیهی مبارکه، کسی که مستأمن است، امان گرفته است از مسلمین از کفار، داخل بلد شده است، آنها را نمیشود کشت. ولو اهل ذمه نباشد، فقط مستأمن است امان گرفته، مثل این قاصدهایی که میآیند به بلد از بلاد کفر، و لا تجب بقتل الکافر ذمیاً کان مجاهداً استناداً الی البراعت الازلیه، که همان اصالت البراعت است. ولو قتل مسلماً فی دار الحرب مع علم باسلام اگر باشد میشناسد مسلمان است این اصلش مملکتش است آمده است که دید و بازدید کند، مسلمان است، مع العلم باسلامه، ولا ضرورة، یعنی در کشتن او ضرورتی نیست، ضرری ندارد بر مسلمین، ضرورتی در کشتن آن مسلمان نیست، ضرورت داشته باشد مثل چه؟ مثل اینکه کفار با مسلمانها در حرباند، دو لشکر مقابل همدیگر هستند. حیله کردهاند کفار این مسلمانی که واقع صلاح، ظاهر صلاح نه واقع صلاح است این را سپر گرفتهاند در مقابل مسلمین که اگر به چیزی زدند به این بخورد، یعنی به این هم که مسلمان است نمیزنند، آنها خودشان سالم بشوند به مسلمانها بزنند. این در ما نحن فیه ضرورت است.
جمعی من الفقها یکی هم محقق (قدس الله نفسه الشریف) تصریح کرده است قید گذاشته است، فرموده است: مع العلم باسلامه و لا ضرورة، یعنی در کشتن او ضرورتی نیست، در آنجا مسلمین ضرورت پیدا میکنند، فعلیه القود و الکفاره. میداند شخص این مسلمان است عمداً میکشد این را، ضرورت نباشد. در ضرورت اینطور نیست، در این صورت قود است و کفاره هم هست. از اینجا معلوم شد که اگر علم پیدا کند، ضرورت داشته باشد، قود نیست، دیه هم نیست، علی کلامٍ که دیه را بیت المال بدهد، در این صورت ولکن کفاره هم است عمداً کشته است مسلمان را، ولو ظنّه کافراً، مسلمان را که طی کردیم این دو صورت شد، ضرورتی نباشد در قتل مسلمان، مثل سایر مسلمانهاست اگر بکشد؛ قصاص میشود و کفاره هم کفاره جمع است. و اما اگر ضرورتی بوده باشد او عرض کردم که چون که قتلش، قتل عمدی است کفاره را باید بدهد. کفاره، کفاره جمع است. میگوید: فعلیه قود و الکفاره ولو ظنّه کافراً، ولکن آنجا در دار حربی این شخص مسلمان است واقعاً، ولکن این یقین دارد که این هم کافر است، این را نمیداند که مسلمان است. ولو ظنّه کافراً فلا دیة فعلیه الکفاره، دیه ندارد ولکن کفاره را باید بدهد. چون در دیه ما کان لمؤمن أن یقتل مؤمناً إلا خطاءً، خطا هم بوده باشد دیه دارد. منتهی قصاص نمیشود، دیه را باید بدهد. فلا دیة، دیه نیست. و علیه الکفاره، دیه چرا نیست؟ مسلمان را کشته خطائاً، اگر إلا خطاءً فدیة مسلمة إلی علیه، باید دیه بدهد. چه طوری که مثلاً شخصی دکانی دارد، متاعش را گذاشته است در آن پیاده رو، پیاده رو هم که شلوغ است، طرف مغرب مردم میآیند، در پیاده رو شخصی پایش خورد موقعی که عبور میکرد این متاعی که گذاشته بود شکست یا جاری شد. روغن بود، مایع بود یا چیز دیگر دوغ بود، همه رفت، میگویند ضمان ندارد این شخص، ولو احتمال بدهد این که راه میرود مال کسی را تلف کند عیب ندارد، چرا؟ میگویند: آن صاحب المال به گذاشتن این مالش در اینجا احترام مالش را از بین برده، حرمت مال ضمان میآورد، مال کافر که تلف بشود ضمان ندارد، چون که مالش حرمت ندارد. مسلمان هم فرق نمیکند اگر احترام مالش را القا کرد، مال را گذاشت که احتمال میدهد پای عابر بگذرد به او بخورد بریزد، احترام مالش را انداخته.
انسان نفسش را که اگر احترامش را برد، مثل چه؟ مثل این مسلمانی که رفت در دار کفر نشست، در دار کفر نشستن این لشکر اسلام بیاید، هجوم و قتالی واقع شود نمیدانند که این مسلمان است، این را هم میکشند، خود نفسش را احترامش را القا کرده، بدان جهت این شخص یقین کرد این کافر است، ولکن مسلمان است خودش آمده پیش کفار حربی، شخصی هم یقین کرد این کفار حربی است که بعضاً هجوم میکند به مسلمانها، این را هم زد آنجا کشت دیه ندارد. این به جهت اسقاط حرمت نفس است، جایی پا گذاشته که موضع اتهام است، یعنی موضع این است که این هم کفار است، حرمت ندارد. بدان جهت میفرماید: ولو ظنّه کافراً فلا دیة و علیه الکفار، کفاره را باید بدهد، بعد که ملتفت شد مسلمان را کشته کافر نبود، این دیه را باید بدهد چون در آیهی شریفه هم دلالت دارد که در خطا هم دیه دارد. مسلمانی و مؤمنی را خطاءً کشت یعنی یکی از خطاها این است که یقین کرد کافر حربی است، کشت باید دیهاش را لازم نیست، چون که اسقاط حرمت کرده است، ولکن موضوع آیه شریفه که عبارت است قتل مؤمن است، موجود است باید کفارهاش را بدهد.
بعد ایشان میفرماید: بعضیها گفتهاند اینکه شما میگوید دیه نیست در یک صورت صحیح است و آن صورت این است این شخص که مسلمان است مختاراً برود با آنها بنشیند. به اختیار باقی مانده است در دار الحرب، و اما اگر او را اسیر کردهاند و در حدود نگهبان است، نمیگذارند رد بشود خارج بشود از بلد الکفر، آن هم مجبور است ماند آنجا. در این صورت اگر این را بکشند به خیال اینکه کافر حربی است، بعد معلوم بشود مسلمان است، ممنوع الخروج است، نمیگذارند از آنجا خارج بشود، دیه را باید بدهد. قصاص نمیشود، چون که قصاص تعمد میخواهد که بداند عمداً مسلمان را میکشد او قصاص دارد، و بما اینکه در ما نحن فیه این شخص این علم را ندارد ظنّه کافراً، گفته شده است، ولو کان اسیراً، محقق این حرف را میگوید. محقق میگوید: فلا دیة و علیه الکفاره ولو کان اسیراً، در صورت اسیر بودن که نمیتواند خارج بشود، کفاره واجب است. دیه نیست. قال شیخ: ضمن الدیه و الکفاره، شیخ گفته است: در آن صورتی که اسیر بوده باشد هم دیه واجب است هم کفاره واجب است. دیه را باید بدهند چون که او نفس محترمهای است، خودش به اختیار نمانده آنجا که حبس کند خودش را، القاء حرمت بکند. بدان جهت دیه مسلمان را باید بدهند، کفاره را هم که بگیرند. لأنه لا قدرت للاسیر علی التخلص، قدرت ندارد که خودش را خلاص بکند. ایشان میگوید: و فیه ترددٌ، در این معنا که اصل آنجا حرمتش را برده، اختیاراً برده، اضطراراً برده فرقی نمیکند. وقتی که حرمتش را برد، اگر بخواهند به او دیه بدهند باید که بیت المال بدهد دیه را. چون بیت المال اینها را تدارک میکند، کما سیأتی در بحث عاقله.
و اما به این شخص واجب نمیشود و میگوید: فیه ترددٌ، در این دیه متعلق شدن باشد با کفاره، تردد دارد. ایشان اینطور میگوید. ولکن تردد نداریم کما این که گفتیم. نسبت به آن کفارهای آیهی شریفه دلالت دارد، مؤمن را خطاءً کشته باید کفاره بدهد منتهی کفارهی جمعی نیست، عتق رغبه که فعلاً در زمان ما نیست میشود صوم ستین یوماً، او منتقل میشود به او. کسی هم نتوانست روزه بگیرد صوم ستین یوماً یعنی بالمباشره نتوانست بگیرد، آن وقت ستین مسکیناً باید طعام بدهد. اینها نسبت به آن است. و اما نسبت به دیه، القای حرمت نکرده است، به زور گرفتند آوردند کفار آنجا نمیگذارند برود، او به غرض صحیح اگر رفته باشد به آنجا. اتفاقاً او را اسیر کرده باشند. در دست آنها بوده باشد، کسی که او را کشته او نمیدهد، چون او در مقام دفاع از اسلام بود این را کشته خیال کرده کافر است، ولکن بیت المال باید خسارت او را بدهد. ولو أشرک جماعةٌ، برگشت به حکم اولی، یک مسلمانی را جمع شده است جماعتی مثلاً پنج نفر، جمیعاً این یک مسلمان را عمداً و متعمداً کشتند یا خطاءً کشتند فرقی نمیکند؛ نسبت به کفاره ولو أشرک جماعةٌ فی قتل واحدٍ فعلی کل واحدٍ کفارةٌ، برای هر کدام از این پنج نفر یک کفاره واجب است. نگویید که ما پنج نفر کشتیم یک کفاره تقسیم بر پنج نفر میشود. شش روز من روزه بگیرم، شش روز هم او روزه بگیرد، پنج نفر هستیم، تا 30 روز یک ماه بشود. ماه دوم هم همینطور فعلی کل واحدٍ کفارةٌ، یعنی کفاره مستقله است. و اذا قبل من العامد الدیه، عمداً میکشتیم، اگر از عامد دیه قبول کردند وجب الکفاره قطعاً، کفاره قطعاً واجب میشود، چون که گفتیم در قتل عمدی اگر قصاص بکنند احتیاج به کفاره نیست؛ چون که قتل عمدی قصاص گرفتهاند، قصاص خودش استغفار است، تندم است قتل است، داشته باشد آن قتل عفو میشود.
و اما اگر نه، اگر خودشان عطف کردهاند، این را عمداً 5 نفر بود، این 5 نفر را عمداً بخشیدند از قصاص، عمداً میکشتند، در این صورت هر کدام یک کفاره میدهد و إذا قبل من العامد الدیه، 5 نفر شوند یا یک نفر باشد، اگر از عامد قتل دیه گرفتند و از قصاص گذشتند وجبة الکفاره قطعاً، گفتیم چون قصاص نشده کفاره واجب میشود؛ یعنی کفاره عمد، ولو قتل قوداً، اگر قوداً کشته شدند، نبخشیدند این را، هل تجب فی ماله، در مال قاتل باید کفاره را بدهند یا ندهند؟ قبلاً گفتیم کفاره نمیخواهد، اگر کشته شد همان توبه است، کشته شدن هم لازم نیست، خودش مرد، سکته کرد عمداً کشته بود شب خودش سکته کرد، دیگر کفاره واجب نیست از مالش در بیاورند، کفاره نیست. ولو قتل قوداً هل تجب فی ماله، قال فی المبسوط شیخ لا تجب الکفاره، ایشان میگوید: و فیه اشکالٌ ینشع من کون الجنابة سبباً، همان استصحاب است، عمداً کشت این سبب سبب کفاره بود، مرد نمیدانیم آن وجود افتاد یا نه، استصحاب میکنیم. گفتیم این حرف درست نیست.
کفاره تکلیف است، حکم وضعی نیست. وقتی که شخصی کشته شد موضوع حکم تکلیفی میرود، موضوع حکم تکلیفی مکلف است. وقتی که کشته شد موضوع حکم تکلیفی منتفی میشود. شخص قابل تکلیف نیست، بدان جهت این تکلیف ساقط میشود. حکم وضعی ساقط نمیشود، استصحاب دین میآید، این دین نیست تکلیف است. وقتی که تکلیف شد، ساقط میشود بر او چیزی نیست. این که میگوید: هر کدام از این قاتلین وقتی که متعدد شدند هر کدام یک کفاره بدهند، این منصوص نیست به خصوصٍ، این به جهت این است که 5 نفر بودند، 5 نفر مشترکاً کشتند؛ یکی مثلاً گردنش را فشار میداد، یکی مثلاً گردنش را گرفته بود، یکی به قلبش فشار میآورد، قتل صادر من المجموع شد، اگر اینطور باشد هر کدام قاتل است. منتهی صدق میکند هر کدام از اینها قتل است، یعنی قاتل مستقل نیست؛ ولکن عنوان قاتل به همه منطبق میشود. وقتی که قاتل شد کفارهای که بیان شده است هر کدام متعلق میشود. بر قاتل واجب میشود کفاره بدهد. حکم تکلیفی است.
ـ میشود کشت، ولکن اگر در بحث قصاص بودید باید به هر 5 نفر 4 قسمت دیه را داد، بعد از اینکه اولیای مقتول 4 قسمت دیه را ـ 5 نفر هستند، دیه 5 میشود ـ یک قسمت را به سبب او میکشند، 4 قسمت را باید به او دیه بدهند، تا بتوانند بکشند.
ـ قصاص مال قاتل است، قاتل 5 نفر است، یک آدم را کشتهاند، آن 4 قسمت دیه را باید یک قسمتش را اگر آنها دیگر بخواهند قصاص کنند 5 نفر را ورثهی مقتول باید 4 قسمت دیه را به او بدهند، 4 قسمت دیه را به آن یکی بدهند، چون که هر نفسی دیهاش 1000 مثقال است، باید او را بدهد بکشد همه را. و اما وقتی که دیه نداد، در این صورت باید همهاش دیه بگیرد، یکی اگر گفت من میکشم، من 5 تا را میکشم، باید پنج تا 4 دیه بدهند. تا بتواند 5 نفر را قتل عام کند. باب قصاص گذشت خواندید.
بدان جهت در ما نحن فیه کلام در کفاره است، کفاره هر کدام مستقلاً باید بدهد، حکم تکلیفی است عنوان قاتل صادق است، خودش هم دلیل اگر نداشته باشد مؤید دارد. اگر این مطلب دلیل نداشته باشد که دارد مؤید هم دارد. در این صحیحهی صحیحهی عبداللهبن حجاج در باب 12 من ابواب صفات القاضی، الحدیث الاول، بعد پیدا کنید این روایت را، جلد 17 از آن 20 جلدیها؛ محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن أبیه این یک سند؛ و محمدبن اسماعیل عن الفضلبن شاذان دو سند؛ جمیعاً عن إبن أبی عمیر و صفوانبن یحیی از این دو نفر نقل کردهاند هر دو سند، جمیعاً عن عبدالرحمنبن حجاج، این دو نفر را هم از عبد الرحمنبن حجاج نقل کرده است، قال سألت اباالحسن×، سوال کردم از امام موسیبن جعفر× روحی و ارواح المؤمنین له الفدا، عن رجلین أصابا صیداً، میدانید که برای محرم صید حرام است، دو نفر یک صید را کردند، صید کفاره دارد، باب کفارات است. صید جزاء دارد جزایش کفاره است، عن عبدالرحمنبن حجاج، قال سألت اباالحسن× عن رجلین أصابا صیداً و هما محرمان، محرم است. الجزا بینهما؟ یک کفاره دارد تقسیم میشود؟ أو علی کل منهما جزاءٌ، یا کفاره هر کدام مستقل میشود. عین ما نحن فیه، ما نحن فیه کفاره است این هم کفاره است؛ قال لا، بل علیهما عن یجزی، هر کدام جزا بدهد عن یجزی کل واحدٍ منهما الصید، کل واحدٍ منهما باید جزا و کفاره بدهد.
میگوید: یابن رسول الله! قلت عن بعض أصحابنا سألنی عن ذلک؛ این شخص عبدالرحمنبن حجاج از فقهاست، بعضی اشخاص اصحابنا سوال کردند از این مسئله، فلم أجرما علیه، مثل بعضی از ما نبود که از خودش جواب بدهد. میگوید: من نفهمیدم چه جوابی بدهم، از این سائل. فلم أجرما علیه، فقال إذ اصبت مثل هذا، اگر این مسئلهای مبتلا شد که نمیدانید فلم تدروا فعلیکم بالاحتیاط، صبر کنید حتی تسئل عنه، تا آن که آن را یاد بگیرید فتعملوا، یاد بگیرید و عمل بکنید، که فسئلوا اهل الذکر، استدلال میکنند به این آیه مبارکه بر وجوب استفتاح آن کسی که جاهل است اقدام نکند مگر به نحو احتیاط که، احتیاط این است که هر کدام یک جزاء بدهند، که در واقع نصف است نصف دیگر هدیه. اگر کلش جزاء بوده باشد، احتیاط این طور میشود. آن ادله احتیاط این علم، للعمل است، احتیاط هم اگر کرد واقع را اتیان کرده کذا میشود. رسیدیم فی العاقله به بحث عاقله.
انشاء الله فی ما بعد.

