درس صدم دیات

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در دیه‌ی جنین بود. اگر زنی را بکشند که آن زن حامله بود و این زن علاوه بر اینکه خودش کشته شده است، آن کسی در حملش بود در رحمش، آن هم کشته شده است بعد ولوج روح. ولکن بیرون نیامده است آن حمل، سقط نکرده است، در رحم مادر است و او هم مرده است. در ما نحن‌ فیه دیه‌ی این جنین را که معلوم نیست ذکر است و انشأناه خلقاً آخر بود، ذکر باشد دیه‌اش 1000 دینار است و اگر انثی بوده باشد 500 دینار است. الان که آن جنین را نمی‌شود تشخیص داد؛ مادر را غسل می‌دهند و دفنش می‌کنند و بچه در رحمش دفن می‌شود، ولو بچه هم متدبر الی القبله بوده باشد در رحم مادر. دیه‌اش را چه‌طور تعیین کنند، مؤنث است یا مذکر؟ مشهور گفته‌اند: قرعه انداخته می‌شود، آنکه نسبت داده‌اند به مشهور علما، گفته‌اند: قرعه انداخته می‌شود که ذکر است یا انثی و به قرعه عمل می‌شود. خلافاً لجماعتی که ملتزم شده‌اند این‌طور نیست. نصف دیه‌ی ذکر و نصف دیه‌ی انثی می‌شود. 750 دینار داده می‌شود، نصف دیه‌ی مرد که 500 است، نصف دیه‌ی زن که عبارت از 250 است، مجموعش این می‌شود.

آن‌هایی که مشهور ملتزم شده‌اند به اینکه قرعه انداخته می‌شود، می‌دانید ما روایاتی داریم که در آن روایات امر شده است به این استعمال قرعه که قرعه استعمال می‌شود و آن روایات دو مورد است: یکی اینکه حق در واقع یکی است و آن حق واقعی محرز نیست که کدام است مال کیست و به چه کسی متعلق است آن حق واقعی، یکی در این مورد قرعه انداخته می‌شود، یکی هم آنجایی است که نه حق در واقع تعیین ندارد، به خود قرعه حق واقعی موجود می‌شود، مثل موارد قسمت؛ مثلاً یک زمینی است مشترک ما بین 10نفر، این زمین یمین دارد، یسار دارد طرف قبله دارد، پشت قبله دارد؛ این 10 نفر که در این علی نحو الاشاره مشترک هستند این را 10 قسمت باید بکند. این 10 قسمت‌ها فوق پیدا می‌کند، یک طرفش مرغوب است، یک طرف زمین غیر مرغوب است. اول در مقام قسمت تعدیل می‌کنند سهام را، یعنی سهام را به حسب قیمت اگر فرق دارند این قطعاتی که تقسیم می‌شود به حسب قیمت تعدیل می‌کند، یا تعدیل می‌کنند اگر فرقی ندارد، ولکن محتمل است بعد فرق پیدا کند. یک طرف ترقی کند یک طرف نکند، تعدیل می‌کند به الاجزا أو بالقیمت تعدیل می‌کنند، بعد این 10 نفر می‌گویند، من این طرف می‌خواهم، بعد از تعدیل قرعه انداخته می‌شود، به اسم این 10 نفر هر قطعه‌ای، هر کدام از این قطعه به اسم شخصی افتاد آن حق اوست. دیگر چونه زدن نمی‌شود تقسیم شد تمام شد. می‌بینید حق واقعی معین نبود در واقع، به خود قرعه تعیین شد.

 در صورت اول نه، در ما نحن‌ فیه این‌طور نیست، حق واقعی معلوم است؛ ولکن او به قرعه محرز شد، آن تعیین واقعی ظاهر شد به قرعه، مثل اینکه در ما نحن فیه امه‌ای بود دو نفر او را وطی کردند دو تا مولا مشترک بود، ما بین دو نفر، الان او حامله شده است و بچه زاییده است، آن مولا می‌گوید: بچه از من است، از نطفه‌ی من است، به من می‌رسد؛ آن یکی می‌گویند: مال من است. در این صورت از یک نطفه است از یکی منعقد شده است، ولکن او به قرعه معلوم می‌شود، قرعه انداخته می‌شود که ولد این است یا ولد آن. بدان جهت در ما نحن‌ فیه در این دو مورد که قرعه انداخته می‌شود آنجایی که تعیین واقعی دارد، آن تعیین واقعی راهی به آن نداشته باشیم که آن تعیین واقعی را پیدا کنید، ولو به حسب حکم ظاهری. نمی‌شود این بچه را تعیین کرد که از کدام یکی است. هر دو وطی کردند در زمان واحدی، و این بچه شده است. از کدام منعقد شده است الله یعلم.

 پس در این صورت می‌گویند: قرعه در جائی می‌شود که آنجا حکم مشکل شود به حسب حکم واقعی و حکم ظاهری، حکم ظاهری را هم نمی‌شود. مثلاً انسان یادش رفته است از یک کسی پولی گرفته است از یک کسی مالی گرفته است، الان آن مال نزد او هست اما نمی‌داند از چه کسی گرفته است یادش نیست. مالک واقعی او هست ولکن نمی‌تواند او را تعیین کند، نه واقعاً می‌تواند تعیین کند نه ظاهری، بدان جهت می‌گویند: قرعه موضوعش مشکل بودن واقعه است. اگر واقعه تعیین و احرازش مشکل شد، هم به حسب تعیین واقعی، هم به حسب تعیین ظاهری آنجا قرعه استعمال می‌کنند، دو تا مایع است یکی از اینها نجس شده است، نمی‌دانند کدام یکی است اینجا قرعه نمی‌اندازند، چرا؟ چون که اینجا حکم ظاهری معلوم است حکم ظاهری علم اجمالی داریم یکی نجس است، واجب الاجتناب است یکی اجمالی منجز است. از هر دو اجناب می‌کند آن اشکالی ندارد. آن جاهایی که حکم واقعی و ظاهری طریقی ندارد به احراز او، قرعه می‌شود. می‌گویند: در ما نحن‌ فیه همین‌طور است. این بچه در شکم مادر است و راهی تعیین او ندارد شاید این زمان راهی داشته باشد که نگاه کنند به اشعه ببینند چه چیز است، اما جایی که نه طریقی ندارد، به جهت احراز او یا ببرند این مادر را به شهر آنجا اشعه بگذارند برگردند بو می‌گیرد خود مادر اینجا راهی ندارند مشهور گفته‌اند قرعه انداخته می‌شود که این ذکر است یا انثی. ولکن جماعتی گفته‌اند که شرط قرعه انداختن آن است که حکم واقعی و حکم ظاهری تعیین نشده باشد، نشود تعیین کرد. گفته‌اند: در ما نحن ‌فیه اشکال نیست حکم ظاهری تعیین شده است شارع فرموده است که نصف دیه ذکر می‌شود و نصف دیه انثی می شود. این حکم ظاهری را شارع تعیین کرده است.

 بدان جهت محقق در کلامش می‌گوید: فلا اشکالاً؛ کجا تعیین کرده است امام× یکی در آن معتبره ظریف است که گفتیم آن معتبره را که املای علیٍّ× است، نقل شده است، هم یونس‌بن عبدالرحمن به امام رضا نشان داده است، هم حسن‌بن علی‌بن فضال نشان داده است که کلینی هر دو را نقل کرده است و هر دو سند را نقل کرده است، سند دیگری هم نقل کرده است در ما نحن ‌فیه در او همین‌طور است، در باب 19 از ابواب دیات الاعضا روایت اول است، محمد‌بن یعقوب باسانیده علی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× همان کتابی که نشان داده‌اند به امام رضا هم یونس‌بن عبدالرحمن هم حسن‌بن علی‌بن فضال؛ در آن روایت بعد از اینکه جعل دیة الجنین مائة دینار، دیه‌ی جنین وقتی که جنین تمام شد او را کسی اسقاط کرد، تلف کرد 100 دینار دیه‌اش است. روح نیامده، روح بیاید گفتیم ذکر را شد 1000 دینار است انثی باشد 500 دینار است. اما قبل ولوج روح دیه‌ی جنین 100 دینار است، ذکر بوده باشد یا انثی بوده باشد.

 بعد از اینکه ولوج روح شد انثی با ذکر در دیه فرق پیدا می‌کند، انثی نصف ذکر می‌شود. در این روایت بعد از اینکه جعل دیة الجنین معائة دینار، بعد از او نقل کرده است در همین روایت و ان قتلت امرئةٌ، اگر زنی کشته بشود و هی حبلا متمٌّ؛ او حبلاست حامله است جنین را تمام کرده است، که همان دوره جنین را تمام کرده است. یعنی روح دمیده شده است. حبلا متمٌّ یعنی در جایی که حبلا است دور جنین را تمام کرده است، فلم یسقط ولدها، ولد ساقط نشد چون که ساقط بشود به خارج معلوم می‌شود ذکر است یا انثی. در شکم ماند ولم یعلم أذکر أو انثی معلوم نشد که ولد ذکر است یا انثی است، ابعدها مات عن قبلها، جلوتر از مادر مرده است یا بعد از مادر مرده است. بعد از مادر بمیرد از مادر ارث می‌برد، اینها معلوم نشد. در این صورت فدیته نصفین، دیه‌ی جنین 2 نصف است؛ نصف دیة الذکر و نصف دیة الانثی، و دیة المرئه کاملةٌ، مرئه را کشته شده است دیه‌ی کامله را باید به او بدهند. دیه‌ی او دیه‌ی کامل است. و ذلک ستت اجزاء من الجنین، آن دیه‌ی جنین که گفتیم 100 تاست، ستت اجزا است، یک دیه‌ی نطفه است، علقه است، مضغه است، عظم است و کسون العظام لحما است که 100 دینار می‌شود مجموعش بعد از روح آمدن، این دیه‌ی ذکر و انثی می‌شود.

این روایت وقتی که معلوم کرد حکم ظاهری این است، مثل آنجایی که شخصی بمیرد و زنش حامله باشد معلوم نیست در ما نحن ‌فیه آن ولدی که در بطن زنش است انثی است یا ذکر است، آنجا چه‌طور است شارع حکم ظاهری تعیین کرده اینجا حکم ظاهری تعیین کرده است، فرقی نمی‌کند. این یک روایت است.

 دیگری که باز دلالت به این معنا می‌کند، در باب 21 از ابواب دیات نفس است. محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن محمد‌بن عیسی، این محمد‌بن عیسی‌بن عبید است، عن یونس أو غیرهه، این محمد‌بن عیسی‌بن عبید یا از یونس‌بن عبدالرحمن نقل می‌کند یا از غیرش؛ بدان جهت در ما نحن ‌فیه این روایت من حیث سند ضعف پیدا می‌کند. اگر گفت من یونس‌بن عبدالرحمن و غیرهه، چون که یونس‌بن عبدالرحمن تمام است روایت معتبر می‌شود. این او غیرهه است آن غیر ممکن است ضعیف باشد، چون یونس‌بن عبدالرحمن بعضی مشایخش ضعیف است، عن ابن مستقان عن ابی عبدالله× دیة الجنین خمسة اجزاء، خمسٌ لنطفه عشرون دیناراً، و للعلقه خمسان اربعون دیناراً و للمضغه ثلاثة اخماس ستون دیناراً و للعظم اربعة اخماس ثمانون دینار و اذا تمّ الجنین کانت له مائة دینار فاذا انشع فیه الروح که انسان شد، فدیته الف دینارٍ أو عشرة آلاف درهمٍ ان کان ذکراً و ان کان انثی خمسة مائة دینارٍ، می‌شود. و ان قتلت المرئه و هی حبلا، آن مرئه حبلا بود، فلم یدرع اذکر ان کان ولدها ان انثی فدیة الولد نصف الدیة الذکر و نصف دیه الانثی، همان 750 دینار می‌شود و دیة المرئة دیةٌ کاملةٌ، دیه‌ی کامل می‌برد.

به واسطه‌ی این هم ولو من حیث سند ضعیف بوده باشد، روایت صحیحه کافی است این هم که معیدش است، معید می‌شود جائی برای قرعه در ما نحن ‌فیه موضوع قرعه نمی‌ماند. آن وقتی که زراره نقل کرد از امام صادق× که خداوند متعال ما کان من قومٍ فوَّضو امرهم الی الله و تقارعوا فتخرج القرعه المحق، محق را بر می‌دارد، یک شخصی بود طیار می‌گفتند، این اشکال کرد گفت: تو بیا یک چیزی ادعا کن من هم یک چیزی ادعا می‌کنم. قرعه کنیم ببینیم حق را به چه کسی می‌دهند، زراره گفت این قرعه نیست، قرعه آنجایی است که امر تفویض بشود الی الله، و اما اگر انسان بخواهد قرعه را امتحان کند که حق می‌آورد یا نمی‌آورد آن قرعه نیست، تفویض الی الله است، گفت در این صورت اگر یک کسی حقی را ادعا کرد، شخصی آخر هم همان حق را ادعا کرد، هیچ کدام راست نبودند حق نداشتند؛ قرعه انداختند به اسم یکی در آمد بدهیم؟ گفت نه، قرعه بلد نیستی، آن وقتی که این‌طور شد، احتمال شد که اینها خلاف واقع بگویند، هیچ کدام حق ندارند یک سهم خالی می‌گذارند. یعنی مالک ندارد؛ 3 سهم می‌شود. آن وقت اینها این را بر می‌دارند، دو سهم خالی می‌شود چون که دو نفر هستند؛ 2 تا مکثوب، آن دوتا را بر می‌دارند فوّضوا الی الله بشود آن دو تا خالی می‌شود در اینها. بدان جهت در ما نحن فیه این قرعه موارد مشکله‌ای دارد و عمل می‌شود به آن در موارد مشکله، و اما در ما نحن ‌فیه موضوع ندارد.

یکی از مواردی که محقق (قدس الله نفسه الشریف) بعد از این مسئله متنبه می‌شود آن معنا را، می‌گوید: اگر زن حامله‌ای را کسی بر او فزع زد، سیحه زد، آن بیچاره از ترسش این حملش را انداخت. می‌فرماید: در این صورت سابقه در ما نحن ‌فیه قاتل مادر او ضامن بود دیه‌ی حمل را، در این صورت که فزع زده است این شخص، این در ما نحن ‌فیه دیه بر گردن مفزع است که فزع زده است. آن اولی اتلاف جنین بالمباشره بود، آن جالی تلف کرده بود، اینجا بالتسبیب کرده است آن چیزی به مادر نکرده است، سیحه زده است. استناد سقوط الجنین، مادر چیزی نشده است مادر زنده است ولکن جنین را انداخته است؛ این سقوط الجنین منتسب به مفزع است، بدان جهت گفتیم که موجب ضمان یکی اطلاق بالمباشره است، یکی هم اطلاق به تسبیت است. عرفاً این تلف مستند به او بوده باشد که تو کردی، آن کسی که به مادر سیحه زده است و این بچه را انداخته است، در ما نحن‌ فیه دیه به عهده‌ی اوست.

 این را بدانید این دیه‌ای که مادر تارةً خودش مباشرت می‌کند، مثل زنی که از بچه خوشش نمی‌آید بچه خیلی دارم حوصله‌اش را ندارم، دوایی خورد گرفت از دکتر آن دواء را خورد و این بچه را  انداخت، اینجا آن کسی که سقط را بالمباشره انداخته است، خود مادر است. خود مادر انداخته است. ایشان می‌فرماید: آن کسی که ضامن دیه است، در این صورت خود مادر است. ولکن دیه‌ی جنین فرقی نمی‌کند، جنینی بوده باشد که روح دمیده باشد یا جنینی باشد که هنوز در دوره‌ی جنینی است، روح دمیده نشده است، انسان نشده است. علی کل تقدیرٍ این دیه‌ی جنین حکم ما ترک را دارد؛ اگر آن جنین روح دمیده شده است ماترک اوست، اگر هنوز روح ندارد جنین ساقط شده است این هم حکم ماترک اوست، ولو این هنوز انسان نیست، اصلاً زنده نبود که بمیرد جنین بود. بدان جهت ماترک او را دارد، یرثه الاقرب علیه، اُولی الارحام بعضهم اولا ببعضٍ، آن کسی که اقرب در ارث است دیه را او می‌برد.

 می‌بیند که در ما نحن‌ فیه پدر می‌شود، مادر اگر این کار را کرده است پدر می‌برد. خود مادر نمی‌برد، خود مادر که القا کرده است دوا خورده است بچه را انداخته است او نمی‌برد، لانه قتلته، چون آن حکم قاتلش است. ولو جنین در دوره‌ی جنینی بوده باشد قتل حکم نکند قتل حکمی است؛ بدان جهت آن قاتل اگر خود مادر بوده باشد، او از دیه ارث نمی‌برد. دیه به عهده‌ی اوست او را باید بدهد اقربش هم پدر اوست. چون او بعد برادرهایش و خواهرهایش نسبت به آن جنین طبقه‌ی دوم هستند، طبقه‌ی اول پدر و مادرش است، مادر ارث نمی‌برد چون قاتل بود و آن یکی هم که پدرش است او می‌برد. در این صورت این را که ما می‌گوئیم 2 تا حکم شد؛ حکمی شد که جنین هم ولو ولوج روح نشده است دیه‌ی او حکم ما ترک را دارد و این ماترک جنین هم مثل ماترک سایر اشخاصی که هستند به وراثشان می‌رسد و آن وراث طبقه‌ی اول الاقرب فالاقرب می‌رسد، منتهی اقربای ام مستثنی هستند در ارث دیه آن در باب مذکور است. در ما نحن فیه آن اقرب پدر است، اگر مادر قاتل بوده باشد.

این 2 تا حکم را از کجا استفاده کرده‌ایم؟ این 2 حکم استفاده می‌شود از صحیحه‌ی ابی عبیدة الحزاء در باب 20 از ابواب دیات الاعضا، محمد‌بن الحسن باسناده عن الحسین‌بن سعید عن ابن محبوب عن علی‌بن رئاب عن ابی عبیده عن ابی عبدالله×، فی امرئةٍ شربت دواءً، زنی دوایی را خورد و هی حاملْ، لتطرح ولدها فألقت ولدها، خورد تا ولد را بیندازد انداخت؛ قال إن کان له عظم قد نبت علیه اللحم وشقّ له السمع و البصر فان علیها یعنی علی الاُم دیةٌ تسلمها الی ابیه، یعنی روح دمیده شده است، إن کان له عظم قد نبت علیه اللحم وشقّ له السمع و البصر فان علیها دیةٌ تسلمها الی ابیه، روح دمیده شده است به قرینه‌ی جمله بعدی، قال و ان کان جنیناً علقة أو مضغة فانّ علیها اربعین دیناراً، أو غرةً تسلمها الی ابیه و هی لا ترث، در هر دو صورت مادر ارث نمی‌برد، لا ترث من ولدها من دیته قلت: و هی لا ترث من ولدها من دیته؟ زن خودش ارث نمی‌برد؟ قال لا، لانّه قتلته. چون قاتل اوست.

 استفاده می‌شود که وارث در آن طبقه هر چه هست پدر است به او می‌رسد. اما جانی اگر شخص دیگر شد، مسقط جنین شخص دیگر شد، هم مادر ارث می‌برد هم پدر ارث می‌برد، هر 2تا ارث می‌برند.

ـ دکتر ضامن نیست، دکتر اگر سوزن زد انداخت دیه مال اوست، اگر دوا گفت دوا را آمد خود زن خورد، خود زن مباشر است.

ـ آن توصیف کرده آن مباشر است اقوا است مستند به او می‌گویند، او داد تو چرا خوردی؛ به او هم تعزیر می‌شود، نه اینکه معنای دیه می‌شود، او مباشر است بدان جهت باید بدهد. این یک روایت است.

ـ من به شما می‌گویم مرا بکش راحت بشوم، شما هم کشتی، این فعل شما جایز نمی‌شود به گفتن من، ذمه شما هم بری نمی‌شود، اگر عمدی کشتید متعلق است قصاص بر شما، ورثه من از شما قصاص می‌گیرند.  گفتن شخصی که مرا بکش راحت کن این مسئله را حل نمی کند. بر آن شخص قصاص هست اگر بکشد، اولیای مقتول چون که قصاص مال اولیای مقتول است و من قتل مظلماً و قد جعلنا لولیه سلطانا، ولی یعنی اولیاء؛ آن ولی ورثه آن‌ها ولایت بر قصاص دارند خود میّت هیچ کاره است بدان جهت کسی گفت مرا بکش از دیه‌ام بری کردم، فایده ندارد. اگر کشت عمداً بوده باشد، قصاص است. اگر خطائی بوده باشد، دیه دیه در حکم ترکه میّت است و دیه مسلمةٌ الی اهله، بگوید من دیه را گذشتم آن وقتی که زنده بود، آن فایده ندارد. اسقاط ما لم یجب است. هنوز زنده است نمرده وقتی که مُرد ما ترکش دیه‌اش می‌شود که در ذمه‌ی جانی است؛ بدان جهت در ما نحن‌ فیه در این روایت می‌دانید این‌طور بود که جنین بشود، علقه بشود، مضغه بشود، 40 دینار أو غرة تسلمها، غره را سابقاً توصیف کردیم، گفتیم یا به جهت این که عادت عشایر بود، در جنین غره می‌دادند، عبد می‌دادند یا امه می‌دادند، که ولوج روح شده است، این دیه را از او می‌گرفتند؛ یا گفتیم حکم تقیه عامه همین‌طور ملتزم هستند که دیه را تعیین کرده‌اند به غره تعییناً‌ و تفسیراً.

 این روایت حمل می‌شود نسبت به آن غره که تعیین دیه است به تقیه، اما اینکه مادر ارث نمی‌برد چون که قتلته یا دیه متعلق می‌شود بر خود ذمه‌ی مادر در این معارضه‌ای ندارد اخذ می‌شود. در این صورت روایت در ما نحن ‌فیه که ما گفتیم اگر مفزع شد، کسی فزع زد به مادر طفل و القا کرد بچه را، گفتیم مفزع ضامن است. دلیلش این است که استناد می‌شود اسقاط به او، مطلقات ضمان. مطلقات ضمان که قتل یا اطلاق که این ضمان دارد. علاوه بر این روایت خاصه‌ای هم دارد، آن روایت خاصه صحیحه داوود‌بن فرقد است که داوود‌بن ابی یزید هم می‌گویند به او. روایت دوم در همین باب 20 است. و باسناد الشیخ عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه، کلینی از علی‌بن ابراهیم بدون سند نقل می‌کند، چون که شیخ کلینی است؛ و اما شیخ بعید است نمی‌تواند نقل کند از علی‌بن ابراهیم، اصلشان فرق دارد با هم دیگر و باسناده عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه، سندش هم کلینی است غالباً، سند شیخ به علی‌بن ابراهیم همین کلینی (قدس الله سره) است، و باسناده عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن محمد‌بن ابی حمزه ثمالی، این محمد اوست و معتبر است، عن داود‌بن فرقد که ابی یزید است، روایت من حیث سند صحیح می‌شود، عن ابی عبدالله×، قال جائت امرئةٌ فستعدة علی اعرابیین، زنی آمد شکایت کردید بر یک اعرابی که قد افزعها و علقت جنیناً، گفت این مرد مرا ترسانده است و من هم جنینم را انداخته‌ام؛ این شکایت نزد رسول الله است که امام صادق× نقل می‌کند، اعرابی انصاف داشت و منکر نشد، فقال الاعرابی لم یحل و لم یسح، من که این را فزع را زدم و بچه درآمد، بچه جیغ نکشید، صدا نکرد، و مثل اینکه افتاده است زنده نمی‌ماند، مرده بود. یتل یعنی تلف شده بود، کأن مرده بیرون انداخته است. فقال النبی| اسقط سجّاء، قال لا یقول، ساکت شو و حرفی نزن. تو علم غیب داری، علیک غرة وسیف عبدٍ و امةٍ. این هم از همان روایاتی است که دیه را ولو حّی بوده باشد به امه و عبد تعیین کرده است، در تعیین دیه حمل به تقیه می‌شود، چون که معارض دارد، گفت دیه‌اش اگر روح آمد، 1000 دینار است، ان کان ذکراً، انثی باشد 500 دینار است و اگر روح دمیده نباشد 100 دینار است. بلا فرقٍ بین الذکر و الانثی، دیه همان 100 دینار است. بعد از ولوح روح فرق پیدا می‌کند، جهت در ما نحن‌ فیه به او عمل می‌شود و اشکالی هم ندارد ملتزم می‌شوم.

 و الحمدالله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا