درس شصت و یکم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

کلام در رجوع الشاهدین، ملخّص کلام این شد که اگر حدود قبل از حکم الحاکم بوده باشد آن رجوع مانع از حکم می­شود. و اما رجوع بعد حکم الحاکم بشود اعم از اینکه حقی که حکم به الحاکم آن حق استیفا شده باشد و تلف شده باشد یا تلف نشده است، ولکن استیفا شده است؛ یا حتی در صورتی که استیفا هم نشده باشد حکم حاکم چون عند الحکم روی میزان بود و میزان القضا بود انتقاض حکم حاکم به رجوع الشاهد دلیلی ندارد و بدان جهت حکم نافذ می­شود.

اینکه در بعضی روایات هست که اگر آن عینی که حکم به الحاکم یعنی در بعضی کلمات شیخ (قدس الله نفسه الشریف) و بعض دیگر هست که اگر بنا بوده باشد آن عینی که حکم به الحاکم موجود بوده باشد، بعد رجوع شاهد ردّ به آن شخص مدعا علیه و محکومٌ علیه که صاحب العین است داده می­شود، «کلّ ذلک کما ذکرنا» بلا وجه است. نفوذ القضا تمام است، فقط رجوع الشّاهد موجب غُرم می­شود. حیث اینکه شهادت سابقی­ آن اتلاف المال است علی المحکوم علیه، چون اتلاف المال است رجوع به بدل می­شود.

 این مسئلۀ خامسه­ای که محقق در شرایع شروع می­کند این هم باز از متفرّعات رجوع الشّاهدین عن شهادته هست، اگر شاهدین شهادت دادند بر چیزی که آن چیز، موجب قصاص است، شهادت بر قتل داده بودند قتل عمدی و حاکم به شهادت اینها حکم کرد به ثبوت این قتل عمدی یا جرح عمدی که موجب قصاص است شهادت دادند و حاکم حکم کرد به ثبوت این قتل یا به ثبوت این جرحی که موجب قصاص است و بعد حکم حاکم این حدّ جاری شد یعنی این قصاص استیفا شد و از آن شخصی که شهادت به قتل او داده بودند قصاص گرفته شد کشته شد، یا قصاصاً جرحی بر او واقع شد، بعد از اینکه این حق القصاص استیفا شد، شاهدین از شهادتشان رجوع کردند یا هر دو از شهادت رجوع کردند یا بعضی از شهادت‌شان رجوع کردند، اگر در رجوع در شهادتشان بگویند ما تعمّدنا، عمداً دروغ شهادت دادیم، ما حاضر قضیّه نبودیم، در این صورت قصاص ثابت می­شود بر آن ولیّ­ای که مقتول است قصاصاً برای آن ولیّ حقّ القصاص ثابت می­شود بر این شخصی که بر این دو شاهدینی که تعمّدنا گفتند. و اما اگر اینها گفتند بر اینکه ما خطا کردیم، خیال کردیم که آن دانستن هم مثلاً این‌طوری شهادت می­شود به آن نحو شهادت داد؛ ولکن بعد فهمیدیم که نه ما حاضر قضیّه نبودیم ما شهادت این‌طوری که می­گویید نداریم. در این صورت از اینها دیه گرفته می­شود، یعنی اولیاء مقتول آنکه قُتِلَ قصاصاً یعنی به حکم حاکم قصاص بر او جاری شده است، اولیاء آن مقتول از این شاهدین دیه می­گیرند. و اما اگر تبعیض شد چطور؟ یکی گفت بر اینکه نه من عمداً  یا ما عمداً این‌طور کردیم و آن دیگری هم گفت نه ما خطا کردیم یا من خطائاً شهادت دادم، این بحثش می­آید. فعلاً در صورتی است که اینها اتّفاق بر قول دارند یا هر دو می­گویند تعمّدنا یا هر دو می­گویند بر اینکه اخطأنا.

 در صورت اقرار اعتراف بر اینکه تعمّدنا، گفتیم حق القصاص ثابت می­شود و اینها قصاصاً می­تواند آن ولیّ المقتول و اولیاء المقتول از این شاهدین قصاص بگیرند، هر دو را بکشند. هم او را هم این را. منتها وقتی که هر دو را کشتند چه کار می­کنند این را خواهیم گفت؛ چون آن کسی که به شهادت آن‌ها کشته شده است یک شخص است و آنکه این‌ها کشته­اند دو شخص را کشته­اند، اولیاء آن مقتول باید دیۀ یک شخص را بدهند، نصف آن دیه را که دیۀ کامل است نصف آن دیه را به اولیاء آن یک شاهد و نصف دیگر را هم به اولیاء شاهد دیگر بپردازند به آن نحوی که در باب القصاص که اشتراک در قتل جمعی دو نفر یا بیشتر مشترک در قتل شخصی بوده باشند، در قتل عمدی آنجا مقرّر است که اولیاء می­تواند از این قاتلین از همه­اش کلّ واحدٍ منهما یا منهم قصاص بگیرند و اگر قصاص گرفته­اند همه را کشتند آنکه زاید بر آن نفس مقتول دیه او که عبارت از این است یک نفر کشته شده است اینها دو نفر کشتند یا سه نفر کشتند، دیۀ نفر آخر را دیۀ دو نفر آخر را اگر سه نفر کشتند یا دیۀ چهار نفر آخر را اگر پنج نفر کشته­اند، در این صورت باید به اولیاء مقتولینی که قصاصاً کشته شده­اند به اینها بپرازند که بحثش را خواهیم کرد، روی این قانون! فعلاً کلام ما این است در صورت اقرار اینها به اینکه تعمّدنا فی شهادتنا، قتل ثابت می­شود قصاص ثابت می­شود.

 اما در صورتی که گفتند اخطأنا دیه ثابت می­شود، کلام در مقام در دو جهت واقع می­شود، جهت اولا که این دیه­ای که ثابت می­شود بر این شاهدین این دیۀ قتل جنایت خطائی است و قتل خطائی است که بر عاقله بوده باشد، یعنی بر عاقلۀ شهود باشد، یا اینکه این دیه‌ای که ثابت می­شود بر این شهود این دیه، دیۀ شبه العمد است که بر خود شاهدین واجب است اداء این مال را که از شهادتشان رجوع کردند، این یک جهت. و جهت دیگر این است که به مجرد اینکه اینها از شهادت رجوع کردند و گفتند تعمّدنا او اخطأنا، اینکه در صورت تعمّدنا گفتند در این صورت قصاص ثابت می­شود که حکم قتل عمدی است و در اخطأنا گفتند دیه ثابت می­شود که حکم قتل خطائی است، مدالدلیل لا اعتبار قولهما، که تعمّدنا أو اخطئنا، این دو جهت است.

 اما الجهت الاولي صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) در جواهر می­فرماید: چون شهادت اینها از قبیل قتل شبه العمد است، چون قتل شبه العمد است دیه در خودشان واقع می­شود، یعنی این قتل اینها که بالتّسبیب واقع شده است به شهادت اینها سبب شده است که آن شخص کشته شده است این تسبیب شبه العمد است. در صورت اینکه گفته­اند اخطئنا و خطائی بوده باشد، روی این اساس دیه در اموالشان ثابت می­شود؛ ولکن این را می‌دانید که این شبه العمد است این که دلیلی ندارد آن در قتل مباشر قاتل بالمباشره است که اگر قصد کند مثلاً کسی را بزند به یک آلتی که قتّاله نیست، فالتفق موته، این را می­گویند در این صورت قتل، قتل خطائی است. یا قتل او را قصد کرده بود با آلتی که قتّاله نیست این شبه العمد گفته می­شود. اینجا قتل او را قصد کرده بودند به آلتی که کأنّ قتّاله نیست، کأنّ صاحب جواهر نظرش این است شاهدین قصد کرده بودند که او به شهادت اینها کشته بشود. که شهادت این‌ها مثلا قتاله نیست. اینها را نمی­شود گفت.

بله ما می­گوییم که دیه در مال شاهدین ثابت می­شود این روی روایات است، روایاتی که در رجوع الشّاهدین عن شهادته وارد است، تعبیر در این روایات این است که این یؤدیان الدیه، شاهدین اداء دیه کنند. ظاهرش این است که به عاقله تکلیفی نیست تکلیف بر خود شاهدین است، اینها باید اداء دیه کنند.

 در بعضی روایات این است که علی الرّاجع الدّیه. علی عده را می­رساند آنکه رجوع کرده است بر عهدۀ او دیه است؛ پس إن یؤدّیان الدّیه یا علی الراجع الدّیه این ظاهرش این است که دیه در ذمّه خودش است و خودش باید بدهد. علاوه بر اینها که روایات این‌طور تعبیر شده است، در آن روایت سکونی که بعید نیست معتبره باشد، لکثرة الروایت النّوفلی و اینکه شیخ فرموده است که اصحاب به روایات عمل کرده­اند، دیگران هم به روایات سکونی، معنایش این است که یعنی اصحاب النّوفلی را هم معتبر دانستند؛ چون روایت سکونی غالباً به وسیلۀ نوفلی است. این توثیق نوفلی هم حساب می­شود. روی این حساب که معتبره تعبیر می­کنیم در روایت سکونی تصریح شده است که دیه در مال شاهدین است دیه در خود مال شاهدین است و دیه را شاهدین باید بدهند. این روایات را اشاره می­کنم که این جهت اولی است.

 علاوه بر اینکه مطلقاتی داریم، آن مطلقات هم عبارت از روایت جمیل بود که فی الشهود اذا رجعوا عن شهادتهم فقد قضی علی الرجل، در این صورت ضمنوا ما شهدوا به، خودشان ضامن می­شوند، و غرّموا، خودشان تغریم می­شوند. این اطلاقش مسئلۀ قصاص و قتل را هم می­گیرد یعنی دیه را می­گیرد، دیه­ای که ثابت می­شود در قتل خطائی او را هم می­گیرد. علاوه بر این اطلاق روایاتی هست که در آن روایات تعبیر به همین نحو شده است که یؤدّی علیه، در روایت ابراهیم ا‌بن نعیم الازدی این‌طور است باب دوازده از جلد هجده، روایت دوم است، کلینی (قدس الله نفسه الشریف) «عَنْ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ نُعَيْمٍ الْأَزْدِيِّ»؛ این ابراهیم ا‌بن نعیم متعدّد است. این ابراهیم نعیم ازدی در طبقۀ ابراهیم نعیم دیگری هست که آن ابراهیم ا‌بن نعیم کنانی است که از او در روایات تعبیر به ابی الصباح کنانی می­شود، آن شخص، شخص جلیل القدری است. حتی امام دربارۀ او فرمود که تو میزان هستی؛ یعنی ترازو هستی؛ یعنی آدم عدل مستقیمی هستی! عرض کرد یابن رسول الله بعضاً ترازوها عین دارند یک طرفش می­بینید که سینگینی دارد که آن‌ها که اهلش هستند می­دانند فرمود: «انت میزانٌ لا عین فیه»؛ در او عینی نیست. او شخص جلیل القدری است. ولکن این ابراهیم‌ ابن نعیم ازدی این توثیقی ندارد، بدان جهت این روایت است: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَا»؛ بر مردی به زنا شهادت دادند، «فَلَمَّا قُتِلَ» وقتی که زانی حداً کشته شد، «رَجَعَ أَحَدُهُمْ عَنْ شَهَادَتِهِ»؛ یکی از شهادتش برگشت. «قَالَ فَقَالَ يُقْتَلُ الرَّاجِعُ» باید راجع باشد کما اینکه نسخ البدل هم همین‌طور است راجع کشته می­شود «وَ يُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ إِلَى أَهْلِهِ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ» آن سه نفر دیگر به اهلش سه ربع دیه را می­دهند. این مسئله را اینجا صاف کنم. این روایت این است که آنکه گفته است رجوع کرد معنایش این است که تعمّدتُ معنایش این است، به قرینۀ روایاتی که خواهیم گفت. بدان جهت او کشته می­شود. آن دیگری‌ها آن وقتی دیه را به او می­دهند؛ یعنی سه ثلث دیه را می­دهند به او چون به هر کدام یک ربع دیه سهم است، در صورتی که آن‌ها اعتراف کرده باشند که ما هم رجوع می­کنیم و لکن ما شهادتمان اشتباهی بود، ما این کار را عمداً نکردیم خیال می­کردیم که با این اطمینان اینها می­شود شهادت داد ما شهادت دادیم. آن‌ها اگر خطائی بود غُرّموا، ولکن این روایت مطلق است «وَ يُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ إِلَى أَهْلِهِ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ»؛ و اگر آن‌ها اصلاً رجوع نکردند، گفتند ما دیده بودیم و شهادت داده بودیم الان هم می­گوییم. آن‌ها تغریم نمی­شوند. مقتضای این روایت این است که آن‌ها نه یکی رجوع کرد، تعمّداً گفت تعمدتُ بشهادتی، آن دیگری‌ها باید غریمت بدهند چه بگویند که اخطئنا چه نگویند اخطئنا، و بر طبق این روایت هم فتوا داده شده است که محقق (قدس الله نفسه الشریف) در شرایع از شیخ نقل می­کند و بعض آخر؛ ولکن این روایت به قرینۀ سایر روایات آن صورتی است که آن دیگران بگوید بر اینکه اخطئنا، در روایات دیگر تصریح شده است که «وإن قال الآخر اخطئنا»؛ آن دیگری اگر رجوع کند و بگوید خطائی بود، این روایت هم به او حمل می­شود.

 استشهاد ما در این کلمه هست که «وَيُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ»؛ تکلیف مال عاقله نیست، حکم مال عاقله نیست، ضمان مال عاقله نیست، ضمان مال خود راجع است. آن‌هایی که خطائاً رجوع کرده­اند و گفتند شهادت ما خطائی بوده است، دیه بر عهدۀ خود آن‌هاست.

پرسش:

[…]

پاسخ:

در آن‌جا دارد رجع احدهم، یکی رجوع کرد گفت من که شهادت داده بودم اشتباه کردم من شهادتی ندارم.

پرسش:

[…]

پاسخ:

چهار نفر بود «وَ يُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ»؛ آن یقتل الراجع، آن راجع کشته می­شود که نفر چهارمی است و «وَ يُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ»؛ آن سه تای دیگر ادا می­کنند «إِلَى أَهْلِهِ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ»!

پرسش:

[…]

پاسخ:

بینی و بین الله من متوجه نشدم كه چه می‌گویید! مگر کشف در ید ماست میزان قضا تمام بود شهادت تمام بود، شهادت عدول اربعه تمام بود، آن هم حکم کرد تمام شد. بعد این آقا می‌گوید که نه من شهادت ندارم. بگوید گفتنش چه می­شود؟ فقط چون این رجوعش اعتراف به اتلاف است، اتلاف نفس است، نفس او را مثلاً سهمی از نفس او را من تلف کرده­ام اخذ به اعترافش می­شود، از او قصاص گرفته می­شود روایت هم هست. به همان مقدار که کشته می‌شود مثل اشتراک در قتل یعنی آنکه کشته شد من هم شریک در قتل بودم، الان خودش می­گوید که من شریک در قتلی بودم آن قتل هَبَاءً مَنْثُوراً بود. قتلی بود قصاص آور بود این شاهد این را می­گوید، اخذ به اعترافش می­شود. از این قصاص گرفته می­شود مثل جماعتی که در قتل شخصی مشترک هستند منتها فاضل الدّیه به او اعطا می­شود. آن فاضل الدّیه در ما نحن فیه سه ثلث دیه است، چون چهار نفر هر کدام یک ربع دیه بود اگر خطائی بود، یکی که یک سهم که او قتل عمدی بود استیفا شد آن سه تای دیگر که باید دیه بدهند دیه را به او می­دهند به اولیای آن کسی که آن شاهدی که رجع اعطا می­کنند. به همان قانون اشتراک در قتل «وَ يُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ إِلَى أَهْلِهِ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ»؛ به آن اهل شاهد ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ را اعطا می­کنند. این حکم قاعده است.

 و هکذا روایات دیگری که هست، روایت سوم در ما نحن فیه «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مِسْمَعٍ كِرْدِينٍ»؛ علی الظّاهر روایت معتبر است «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَا فَرُجِمَ ثُمَّ رَجَعَ أَحَدُهُمْ فَقَالَ شَكَكْتُ فِي شَهَادَتِي قَالَ عَلَيْهِ الدِّيَةُ[1]». دیه بر گردن اوست نه اینکه به عاقله است، علیه الدّیه است منتها مراد از دیه سهم از دیه است که بیان خواهیم کرد. علاوه بر اینها این ظهورات در معتبره سکونی همین‌طور است که روایت دوم در باب چهارده است، در ذیل آن روایت و صدر آن روایت مطالبی هست که می­گوییم یک قسمتش را که فعلاً مطلب صدر را ذکر می­کنیم. «فِي رَجُلَيْنِ شَهِدَا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُ سَرَقَ فَقُطِعَتْ يَدُهُ ثُمَّ رَجَعَ أَحَدُهُمَا فَقَالَ شُبِّهَ عَلَيْنَا[2]» گفت بر اینکه من و رفیقم هر دو اشتباه کرده بودیم، ظاهرش این است که آن رفیق هم ساکت شد اعتراف کرد که همین‌طور است «غُرِّمَا دِيَةَ الْيَدِ مِنْ أَمْوَالِهِمَا خَاصَّةً»؛ ربطی به عاقله ندارد، از اموال خودشان تغریم می­شود؛ پس این جهت که در ما نحن فیه اگر دیه ثابت بشود این دیۀ شبه العمد است نه اینکه این شهادت قتل شبه العمد است، جرح شبه العمد است که ظاهر عبارت صاحب الجواهر است، بلکه به جهت این است که در روایات مبارکات آنکه از آن‌ها استفاده می­شود این است که این دیه بر خود آن شاهد الرّاجع است عن شهادتِه. شارع حکم قتل و جرح شبه العمد را جاری کرده است در مقام و مناسبتش هم همین است این عمده دلیل این روایات است.

پرسش:

در مورد شبه الخطاء هم این‌طوری است؟

پاسخ:

شبه الخطا این‌طور نیست، شبه الخطا بر خود قاتل می­آید، آن خطای محض است که برعاقله می­آید. کلام این است که شارع در ما نحن فیه آن حکم قتل و جرح شبه الخطا را اعتبار فرموده است نه آن قتل خطائی محض یا جرح خطائی محض را او را اعتبار کرده باشد.

اما جهت دوم که در ما نحن فیه بحث می­شود این است که قول اینها اخطئنا و قولشان بر اینکه تعمّدنا قولشان مسموع است، بعد از اینکه صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) این را می­فرماید که این تعمّد و خطا چیزی است که لا یعرف الاّ من قبلهما و چون لا یعرف من قبلهما، قولهما در این باره مسموع می­شود. بعد از این در ذیل این می­فرماید: اگر اینها نتوانستند این قول را بگویند، گفتند مثلاً ما شهادتی دادیم بی‌خود شهادت دادیم ما آن‌طور شهادتی که حسّ واقعه بوده باشد، علم بواقعه بوده باشد که شما می­گویید نداشتیم، اما دیگر این مهلت نشد به آن‌ها بیان کنند که تعمّدنا أو اخطأنا، در اینکه شهادتمان شهادت بی‌خود بود عمداً شهادت بی‌خود دادید یا نه خطا اشتباه کرده بودیم مسئله را نمی­دانستیم، مثلاً حکم را یا شیء آخر را. آنجا می­فرماید: در این صورت حکم العمد که بر شاهد جاری نمی­شود، چون تعمّدنا نگفته­اند، حکم دیه جاری می­شود که بگوییم از اینها دیه گرفته می­شود، چرا؟ چون لا یقتل دم إمرء مسلم، باید خون مرد مسلمانی که ریخته شده است هدر نرود، باید قصاص نشده دیه­اش گرفته بشود که انتقال به دیه می­شود. یا اینکه نه، نه قصاص است نه دیه هیچ‌کدام از اینها نیست. بلکه در این صورت توقف پیدا می‌كند و حکم به ثبوت القصاص علی الدّیه موقوف می­شود، تا تبیّن الحال، حال مبیّن بشود که بعد عمدی بوده یا خطائی بوده شهادت قبلیشان این محرز بشود، ولو محرز شدن دیه به این است که دیگر قصاص ممکن نیست، چون آن شاهدی که گفت من از شهادتم رجوع کردم و مانع بود از اینکه بگوید مثلاً تعمّدتُ اخطئتُ آن شاهد مرد، بعد از مردن که قصاص نمی­گیرند از او، در رجوعش مرادش شهادت سابقی تعمّدی بود عمداً شهادت باطله دادیم هم دیگر موضوع قصاص منتفی شد مرد شاهد منتقل به دیه می­شود.

ایشان می­فرماید: وجه اول قوی است، لعلّ وجه اول که لا یقتل الدم إمرء مسلم، عرض می­کنم اما اینکه قول اینها تعمّدنا او اخطئنا قولشان مسموع است بر این معنا دلالت می­کند تمام روایاتی که در باب رجوع وارد است که از آن روایات هم الان می­خوانم، یکی همین معتبرۀ سکونی است که الان صدرش را خواندم، این دلالت می­کند قولشان مسموع است دیگر این لا یعلم الّا من قبلهما، از این‌طور نیست در آن مناقشه حذف بشود؛ ولکن با وجود روایات جای مناقشه نیست، پس بالطّبعة قولهما فی اعترافهما بالتّعمّد او الخطاء، به واسطۀ این روایاتی که در مقام است البته مؤیّد می­شود به آنکه نوعاً غالباً اینها لا یعرف الّا من قبلهما.

و اما اینکه در ذیل فرموده­اند: اگر نشد اینها تعیین بکنند تعمّد و خطا را و ما هم از خارج نتوانستیم تعیین کنیم، حکم موقوف می­شود الی ان ینتقل الحال الی الدّیه یا اینکه از ابتدا دیه  ثابت می­شود اقوا است لانّه لا یقتل الدم امرء المسلم، این استدلال صحیح است، چرا؟ چون همین تعلیل وارد شده است در مواردی که شارع تعبّد کرده است به ثبوت الدّیه در بعض الموارد، مثل آنکه شخص در مثلا ازدهام کشته بشود که معلوم نیست قاتلش کیست، آنجا از بیت المال است لانّه لا یقتل دم امرء مسلم، در آن قول القسامه مسموع است در ثبوت القتل، چرا؟ لانّه لا یقتل دم إمرء مسلم، این همین‌طور است آن تعلیل مقتضایش این است در ما نحن فیه دیه ثابت بشود چون قتل واقع شده است علی کلّ تقدیرٍ. در اینها هم رجوع از شهادتشان کرده­اند این به واسطۀ شهادتشان این را به قتل داده بودند که حاکم حکم کرد به ثبوت موجب القتل. بدان جهت دم آن شخص هدر نرود به حسب اعتراف و رجوع اینها قتل آن‌ها قتلی بود مظلومانه و باید دمش هدر نرود، این استدلال اشکال ندارد. می­شود این را گفت لا یبعد ذلک، این نسبت به آنجایی که هر دو بگویند تعمّدنا یا هر دو بگویند اخطئنا.

 و اما در صورتی که بعضی بگوید تعمّدنا و بعضی بگوید اخطئنا، در این صورت حکم چیست؟ محقّق می­فرماید: اگر همه­اش بگوید تعمّدنا یا بعضی شهود بگویند تعمّدنا می­تواند در قصاص آن ولیّ المقتول در باب شهادت بر قتل آن ولیّ المقتول که قتل در شاهدین قصاصاً است، می­تواند در ما نحن فیه این شاهدین که هر دو گفتند تعمّدنا یا بعضی از اینها گفته است تعمّدنا آنکه گفته است تعمّدنا او را بکشند. و اما نسبت به آن کسی که گفته است اخطئنا او اخذ می­شود به همان قول خودش که گفتیم متفرّع به آن حرف است که قول اینها در ثبوت شهادت خطائی که شهادتمان خطائاً بود یا عمدی بود چون قولشان مسموع است اخذ به قولش می­شود. مقتضای این اخذ به قول این است که تفکیک می­شود نسبت به معترف بالتّعمّد شهادت من تعمّدی بود، قتل ثابت می­شود نسبت به این دیگری دیه ثابت می­شود. ذیل موثّقۀ سکونی و اینکه دیه هم تقسیط می­شود این‌طور نیست که اگر رجوع کننده یکی بوده باشد، تمام الدّیه به عهدۀ اوست آن دیگران رجوع نکردند. یکی رجوع کرد گفت اخطئتُ فی شهادتی، نه دیه هم تقسیط می­شود این ذیل موثّقۀ سکونی دلالت می­کند «فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُمْ رَأَوْهُ مَعَ امْرَأَةٍ يُجَامِعُهَا وَ هُمْ يَنْظُرُونَ» شهادت دادند بر مردی که ما چهار نفر شاهد دیدیم این مرد را با زنی که با او جماع می­کرد وَ هُمْ يَنْظُرُونَ اینها هم نگاه می­کردند. در این صورت «فَرُجِمَ» آن شخصی که شهادت داده بودند رجم شد، چون آن مرأة مثلاً ذات البعل بود خودش هم محصن بود رجم شد. «ثُمَّ رَجَعَ وَاحِدٌ مِنْهُمْ»؛ از این چهار نفر یکی رجوع کرد. «قَالَ يُغَرَّمُ رُبُعَ الدِّيَةِ إِذَا قَالَ شُبِّهَ عَلَيَّ» اگر گفت که نه من الان شک دارم که من این را دیدم که آن کار را آن‌طور می­کرد. مورد شک شده است رجوعش همین‌طوری است در این صورت ربع دیه به گردن او می­شود. «وَ إِذَا رَجَعَ اثْنَانِ وَ قَالا شُبِّهَ عَلَيْنَا غُرِّمَا نِصْفَ الدِّيَةِ» دیه تقسیط می­شود «وَ إِنْ رَجَعُوا كُلُّهُمْ وَ قَالُوا شُبِّهَ عَلَيْنَا غُرِّمُوا الدِّيَةَ»؛ ظاهر این روایت همین است که دیه از مالشان غرموا غرامت می­شود کرد تغریم می­شود «فَإِنْ قَالُوا شَهِدْنَا بِالزُّورِ» اصل آن قضیه اساس نداشت ما عمداً آمدیم این‌طور شهادت دادیم الان هم پشیمانیم که چرا این کار را کردیم، آن شخص رفت «قُتِلُوا جَمِيعاً.[3]»؛ همه­شان کشته می­شوند یعنی حقّ القصاص هست منتها اشتراک در قتل است، همان حکم اشتراک در قتل جاری می­شود که جماعتی اگر در قتل عمدی اشتراکی داشته باشند آن اولیاء المقتول می­توانند همه­شان را بکشند، منتها آنکه از یک نفس بیشتر کشته­اند آن سه نفس دیه­اش را می­دهند آن دیه تقسیم می­شود بر اولیاء این چهار نفری که اینها کشته شده­اند این شاهدین که چهار نفر هست. روی آن مبنایی که در باب کتاب القصاص است اشتراک در قتل حکمش چیست؟ قتل عمدی که ولیّ المقتول می­تواند قصاص از کلّ بگیرد مع ردّ الدّیه در ما نحن فیه هم جاری می­شود. کما اینکه ولیّ المقتول می­تواند از بعضی­ها دیه قبول کند، مصالحۀ بر دیه بشود ولو قتلشان قتل عمدی حکم قتل عمدی جاری شد «وان شهدوا انّهُ تعمّدنا فی ذلک» ولکن می­توانند مصالحه بکنند حقّ است برای او، البته در صورتی که مسئلۀ زنا و اینها نباشد، آنجا دیگر حدّ جاری می­شود مسئلۀ قصاص نیست. آن قصاص از حدّ است، حدّ جاری شده است آن وقت در این صورت اولیاء مقتول می­توانند آنجا را هم با شاهدین مصالحه کنند او را ما فعلاً نمی­گوییم موکول به بحثش است. در جایی که اینها شهادت بر قتل داده بودند که فلانی فلانی را کشت، آن وقت آن اولیاء مقتول قصاص گرفت از آن قاتل بعد شاهدین گفتند که ما تعمّدنا این قاتل نبوده است. در این صورت اینکه کشته شده است به شهادت آن‌ها کأنّه قاتل است، ورثه این مقتول که شهادت داده شده است کأنّه قاتلٌ می­توانند با شهود مصالحه کنند.

 و اما در صورتی که این مسئله، مسئلۀ قتل شهادت بر زنا بود و امثال ذلک بود. آنجا این مصالحه را نمی­گوییم. انشاء الله اگر شد موفق شدیم در حدود آنجا وارد بحث بشود. کما اینکه می­تواند ولیّ المقتول از بعضی­ها وقتی که قصاص گرفت از بعضی­ها دیه قبول کند به آن نحوی که در باب قتل اشتراکی وارد شده است، به آن نحو در ما نحن فیه حساب می­شود حکمش حکم آنجاست. و اما الکلام در مسئله­ای که «اذا شهدوا بالعتق»؛ شهادت بدهند بر اینکه این شخص را مولایش آزاد کرده بود و حاکم هم حکم بثبوت العتق کرد و آن شخص آزاد شد، ثمّ آن شاهدین از شهادتشان برگشتند، حکمش چیست؟

و الحمد لله ربّ العالمین.


[1] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص329

[2]  – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص332

[3] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص332

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.