درس شصت و یکم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الحیم

محقق (قدس الله نفسه الشریف) در مقام مسئله ثانیه‌ای را ذکر می‌کند و در مسئله ثانیه یک قاعده‌ی کلی می‌گوید، به 4 جنایتی که وارد می‌شود بر اعضا البدن، که جنایت در اعضا است؛ ولکن دیه‌ی آن‌ها را می‌گوید و این را به عنوان قاعده قبول می‌کند. این قاعده را مشهور گفته‌اند مابین اصحاب ما و این را به عنوان قاعده کلیه تلقی کرده‌اند و در موارد این جنایت اربعه، این قاعده را تطبیق می‌کند.

 کلام در ما نحن فیه در دو مقام واقع می‌شود، دیگری این است که آیا این قاعده مفادش چه بوده باشد، و مفادش که شش شد، کلام در این می‌شود که این قاعده با آن مفادی که دارد، دلیل هم دارد یا ندارد. دلیلش تمام است یا نه؛ بعد از اینکه در مرحله ثانیه بیان شد که این قاعده به عمومها تمام نیست، و دلیلی بر این کلیت نداریم، کلام واقع می‌شود که در موارد این جنایات و غیر این جنایات، در موارد دیه چه می‌شود، اگر این قاعده تمام نیست.

 ما فعلاً در مقام اول بحث می‌کنیم که این قاعده کأن از کلام محقق (قدس الله نفسه الشریف) این‌طور استفاده می‌شود که ایشان این قاعده را در دو مورد تمام ندانسته است، یعنی در آن دو مورد این قاعده منطبق نمی‌شود. یکی مسئله اضلاع بود که هفته گذشته بحث کردیم. کسر الاضلاع چون که اضلاع در بدن انسان در قفسه سینه از خلف و قدام است، این تقریباً به اندازه نوزده تا استخوان دارد روی هم رفته اضلاع نوزده یا هجده تا هستند یا هفده تا هستند. که فعلاً کلام ما در او نیست.

 این را استثنا کرده است، چون که این قاعده به آن‌ها منطبق نمی‌شود و دیگری هم ترقوه را استثنا کرده است که بعد متعرض می‌شود، بعد از این مسئله ثانیه، مسئله ثالثه است کأن آن قاعده ترقوه از این قاعده مستثنا است، و اما در غیر این موارد این قاعده باید تطبیق بشود. کما اینکه مشهور هم ملتزم بر این هستند. اگر این قاعده تمام شد، مطلب تمام می‌شود، و اگر تمام نشد، باید موارد را به خصوص‌ها حساب کنیم که در کدام موارد حکم بر این نحو است و کدام مواردی است که مثل ترقوه و اضلاع الجسد استخوان‌ها اضلاع خارج از این حکم هستند. این حکمی که ایشان می‌فرماید، در چهار جنایت ذکر می‌کند، بر اعضای بدن.

 در مسئله ثانیه می‌گوید: فی کسره عظمٍ من کل عضوٍ خمس دیته ذلک العضو، می‌فرماید: این اعضای بدن که اعضا هستند، اینها استخوان دارند، هر عضوی از این عضو که شکسته شود به واسطه جنایت، آن دیه‌اش خمسه دیه آن عضو است. می‌دانید که در کسر العظم، قصاص نیست، ولو جنایت عمدی بوده باشد در کسر قصاص نیست. منتقل به دیه می‌شود. چون در قصاص نمی‌شود تحفظ کرد به مواصلت در کسر العظم بدان جهت منتقل به دیه می‌شود افضائاً. روی این حساب آن عظم در هر عضو که شکسته شود، قاعده کلیه این است که دیه آن کسر خمس دیه خود عضو است. می‌دانید مثلاً دست انسان دیه ید نصف دیه نفس است، چون که کل عضوٍ فی البدن اثنان، که فی کل واحد منهما نصف الدیه، و فی احداهما تمام الدیه، و کل عضوی که در بدن واحد است، در او تمام دیه است. در ما نحن فیه این یک استثناعاتی دارد، که کسر الظهر را اگر گذشتید تمام دیه بود. آن را سابقاً گفته است. اما کسر الاضلاع را هم هفته گذشته بیان کردیم، آن ترقوه هم که کسر او را الان ذکر می‌کنیم. غیر از اینها این اعضایی که در بدن انسان است و مشتمل بر استخوان است، استخوانش را کسی به جنایت شکاند، دیه او خمس دیه عضو است.

مثلاً دیه ید نصف دیه نفس است، 500 دینار است. اگر استخوان ید را شکاند، شکست استخوان ید در این صورت چقدر باید بدهد؟ باید100 دینار بدهد که خمس 500 است. پا هم همین‌طور است، این غیره رأس است، کلام ما در رأس نیست، رأس حساب دیگر دارد، آن که در غیر رأس است کسر او یعنی عضوی استخوانش شکست، خمسش را باید بدهد. می‌دانید که این کسر تارةً این است که به چوب می‌زند، می‌شکند استخوانش را، یک وقت نه، جرح وارد کرده است، استخوان هم در ما نحن فیه شکسته است، استخوان شکسته بوده باشد، دیه‌اش همین‌طور است که خمس می‌شود. یک وقت نه، این جرحی می‌زند که به استخوان می‌رسد، به استخوان آسیب نرسیده، نشکسته، ولکن استخوان پیدا شده، جرحی را وارد کرده است که استخوان پیدا می‌شود، این را جرح موضحه می‌گویند که از استخوان حجاب را بر داشته و او ظاهر شده است. ایشان هم امر دومی را می‌گوید: فی کسر عظمٍ من کل عضوٍ خمس دیة ذلک العضو، منتهی فإن سلح الی غیر عیبٍ، که در عبارت فقها هم است که استخوان شکسته بود، ولکن بعد خوب شد، خوب شدن دو طور است، یک وقت این است که منجبر شد، این استخوان جوش خورد و خوب شد، یک وقت این است که معیوب جوش می‌خورد، یک وقت این است که  مثل اولی می‌شود هیچ فرقی ندارد. آنجایی که مثل اولی نشد؛ مثلاً در آنجائی که شکسته بود یک گره مانندی پیدا شد، این را اصل می‌گویند عیب می‌گویند. بدان جهت می‌گوید: فان سلح الی غیر عیبٍ، اینکه در عبارت اسوین، دارد اسوین هم همان گره را می‌گویند که استوا نداشته باشد استخوان، گره پیدا کند. فأربعة اخماس دیة کسره، چهار خمس دیه کسر است. دیه کسر به فرض 100 دینار شد، این را اگر اخماس بکنید چقدر می‌شود؟ 100 را اگر اخماس کنیم می‌شود 20 تا، دیه کسری که خوب شد، بدون عیب و بدون اینکه گرهی داشته باشد که مستویاً چهار ربع اخماس دیه کسر است. اخماس دیه کسر 20 شد، چهار تایش می‌شود 80 تا. فان سلح الی غیر عیبٍ فاربعة اخماس دیة کسره، و فی موضحته ربع دیة کسره، اگر بر عظمی جنایت موضحه وارد شد که استخوان نشکسته است، ولکن ظاهر شده است گوشتش را با جنایت زد انداخت. گوشتش ظاهر شد در ما نحن فیه و فی موضحته ربع دیة کسره، کسر استخوان چقدر بود؟ 100 تا بود، در موضحه او ربع دیه کسر می‌شود، ربع 100 می‌شود 25 دینار.

 و فی رضّه، استخوان را رضّ کند، خورد کند. آخر شکستن دو جور است: یک وقت این است که دو تکه شده، یک وقت این است که خورد شده است. و فی رضهه ـ السلام علی مرضوض بحلق القبود ـ فی رضّه ثلث دیة العضو، در رضّش ثلث دیه عضو است. عضو ید چقدر است؟ 500 دینار است، ثلث دیه آن 500 دینار می‌شود که 166 دینار و یک سوم دینار می‌شود، که سابقاً حساب کردیم 500 را به سه قسمت تقسیم کنیم ثلثش می‌شود 166 و یک ثلث دینار، و فی رضّه ثلث دیة العضو، فان برع الی غیر عیبٍ فان اربعة اخماس دیة رجله، اگر خوب شد استخوان خورد شده بود، ولکن جورش کردند مثل اولش شد، در این صورت رضّش که ثلث دیه عضو را داشت او را پنج قسمت می‌کند، 4 قسمت از این 5 قسمت مال دیه این رضیی می‌شود که این رضّ خوب شده است، من غیر عیبٍ، فان برع الی غیر عیبٍ فاربعة اخماس دیة رضّه، ضمیر به عظم بر می‌گردد، دیه کسر العظم که عبارت از همان صد تا بود، آن اربعة اخماسش می‌شود. ثلث دیه عضو بود اربعة اخماس ثلث الدیه می‌شود.

 و فی فکه من العضو، استخوان را فک کند از عضو، بحیث یتعطل العضو، عضو شلل پیدا کند به واسطه این بیرون کشیدن آن عضو از موضعش، و فی فکه من العضو بحیث من یتعطل العضو ثلثا دیة العضو، این درست است این قاعده کلیه دارد دیه شلل است. دیه شلل در هر عضوی است ثلثا دیة العضو است، و فی فکه من العضو بحیث یتعطل العضو ثلثا دیة العضو، دو ثلث دیه عضو است. در هر عضوی این قاعده جاری است که اگر شلل پیدا کرد سابقاً هم بحث کردیم به واسطه جنایت ثلثا دیه داده می‌شود. اگر عضوی شلل پیدا کرد دو ثلث آن عضو می‌شود. اگر طوری شد که انسان شلل پیدا کرد، تمام اعضائش ثلثا دیة النفس می‌شود که این گذشت. فان سلح الی غیر عیبٍ فاربع اخماس دیة، دیه فک را که می‌گفتیم دو ثلث دیه است شلل پیدا بکند، او را پنج قسمت می‌کنند، دو ثلث دیه را، اربعة اخماس الدیه، دیه فک است که خوب شده است بعد از شلل؛ بعد از شلل خوب شد اربعت اخماس می‌شود. این قاعده‌ای که ایشان می‌فرماید، چهار تا جنایت شد کسر العظم، جنایة الموضحة للعظم، سومی هم عبارت از همان رضل بود که رضّ العظم بود، چهارم هم فک العظم بود. دیه اینها را تعیین کرد، فرمود: فی کسر کل عظمٍ من عضو خمس دیة ذلک العضو، منتهی خوب بشوند دیه آن‌ها را چقدر کم می‌شود و چه‌طور می‌شود آن‌ها را هم بیان کرد. کأن این قاعده کلیه است. اگر ما بودیم و این قاعده کلیه، اگر فرض کنید که انسان ترقوه‌اش را کسی کسر کردع شکاند. مثلاً می‌دانید که اگر آن استخوانی که مفصل عضد را متصل می‌کند به صغرة الصدر، او منکب است این ترقبه است یعنی آن فوق منکب و ترقوه می‌گویند، استخوانی است که دوتا می‌شود، یکی در طرف یمین و یکی در طرف یسار. این استخوانی که به او ترقوه می‌گویند در انسان دوتاست. روی این حساب اگر کسر می‌شد، اگر حساب این بود که هر کدام 500 دینار است کسر می‌شد، چقدر می‌شد صد دینار می‌شد کسرش. این‌طور نیست. می‌گوید: در کسر کل من الترقوتین در کسر یکی آنکه که ثابت است 40 دینار است. بدان جهت می‌گوید: اول کلامی را از مبسوط نقل می‌کند، شیخ (قدس الله نفسه الشریف) این کلام را در مبسوط و در خلاف گفته است. آنکه شیخ در مبسوط و خلاف گفته است فرموده است: در کسر ترقوتین معاً الدیه، ظاهرش دیه نفس است. و فی احدهما عند اصحابنا مقدرٌ، یکی را اگر بشکند پیش اصحاب ما در مقابل عامه دیه مقدره دارد.

 این را در کسر ترقوتین الدیه، دیه نفس بوده باشد محقق دیده این درست نمی‌شود شیخ این را نمی‌گوید کسر که این را ندارد، بدان جهت عبارت را عوض کرده است، می‌گوید الرابعه یعنی مسئله رابعه، قال فی المبسوط و الخلاف، یعنی شیخ فی الترقوتین الدیه، و فی کل واحدة منهما مقدر عند اصحابنا. اگر این الدیه نبوده باشد که نسخه بدل باشد، قال فی المبسوط و الخلاف، فی ترقوتین و فی کل واحدة منهما مقدرٌ عند اصحابنا، اگر این بوده باشد شاید نسخه محقق هم همین‌طور بوده، فرموده است لعله اشارة الی ما ذکره الجماعه، دیه را که نگفته دیه نفس، یا الدیه گفته است، دیه را و لعله این کلام شیخ اشارة الی ما ذکره الجماعه عن ظریف، از کتاب ظریف نقل کرده است و هو فی الترقوة اذا کسرة فجبرة علی غیر عیبٍ اربعون دیناراً، این وقتی که شکست خوب شد اگر عیب نداشت، 40 دینار است. شکستن این موجب40 دینار است، این را نمی‌شود خمس دیه عضو باید بشود؛ این‌طور باید بشود. بدان جهت این را خارج کرد.

 آن وقت کلام واقع می‌شود در دلیل این که دلیل این کتاب ظریف است، این کتاب ظریف اگر نبود ما چه می‌کردیم در باب دیات. در باب نهم از دیات الاعضا، محمد بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین×، قال و فی ترقوة اذا ان کسرت فجبرت الی کل اسوٍ و لا عیب، اسو همان عدم الاستوا را می‌گویند، یعنی غیر اسو بود، یعنی مستوی بود. عیب پیدا نکرد. اربعون دیناراً، 40 دینار دیه است، فان ان صدع، این کتاب ظریف غیر از کسر منکب به جنایت دیگری که به منکب وارد می‌شود آن‌ها را هم می‌گوید، فان ان صدع، اگر در ما نحن فیه این ترقوه به او جنایتی وارد شود و نشکند، ولکن منسدع بشود، یعنی تا بخورد نشکند، این را بدان جهت می‌گویند خط انداختن، اگر این‌طور بوده باشد فان ان صدع فدیتها اربعة اخماس دیة کسرها، دیه این اربع اخماس دیه کسر است. دیه کسر چقدر بود؟ 40، 40 را تقسیم کنید بر پنج، که خمسش در می‌آید. 8 می‌شود. 8 را ضرب بر 4 بکنید، می‌شود اربعة اخماس دیة کسرها، آن چه می‌شود اثنان و ثلاثون دینار، یک خمسش می‌شود 8، 4 را اثنان و ثلاثون دیناراً.

 این که علمای سابق حساب را می‌خواندند، در آن زمان مدارس و کذا که نبود، ریاضیات را می‌خواندند به جهت اینکه حساب‌های دیات و ارث را بکنند. کسی که بلد نبوده باشد، بدان جهت می‌گوید: فدیتها اربة اخماس کسرها اثنان و ثلاثون دیناراً، فان اوضحة، این جنایت موضحه است بر آن ترقوه وارد بشود. یعنی آن ترقوه استخوان است او ظاهر بشود، فان اوضح فدیتها خمس و عشرون دیناراً، 25 دینار می‌شود. آن 25 دینار، 40 دینار بود یعنی 40 دینار را به 5 تقسیم کنیم، 8 می‌شود، بدان جهت می‌شود خمس و عشرون دیناراً این به 5 تقسیم کنیم که 8 می‌شود، این 25 دینار از نصف خمس بیشتر است، خمس بیشتر است از نصف، بیشتر از خمس است. و ذلک خمسة اجزاء من ثمانیته من دیتها، یعنی اگر40 را به ثمانیت اجزا تقسیم بکنیم، یعنی 8 تا 5 می‌شود، آن خمسة اجزا می‌شود، اگر از ثمانیت اجزا بشود،  8 تا 5 چقدر می شود؟ 8 قسمت تقسیم کردیم 40 را، هر قسمتش شد 5، خمسة اجزا از این 8 جزء چقدر می‌شود؟ 25 می‌شود. 20 نصفش می‌شود، 5 که زیاد شد خمسة اجزا من ثمانیة 25 تا می‌شود. یعنی اگر 8 قسمت کردیم دیه کسر را اذا الکسره، 5 تا از آن 8 اجزا برمی داریم، که می‌شود 25، می‌گوید: فان اوضحت فدیتها خمس و عشرون دیناراً و ذلک خمسة اجزا من ثمانیة اجزا من دیة الترقوه اذا ان کسرت، بدان جهت می‌فرماید: فان نقل من العظام، عظام اگر از آن جایش نقل شد فدیتها نصف دیه کسرها عشرون دیناراً، فان نقب، اگر جنایتی وارد شد که این سوراخ شد این ترقوه سوراخ شد، فان نقبت، خیلی مهم نیست، فدیتها عشرة دنانیر، می‌شود.

 این دلیل این است و در کتاب ظریف وارد است و دلیلی هم معارض ندارد، این متعین می‌شود در ترقوه کسرش 40 است، موضحه‌اش همان 25 است که گفتیم، انسدادش هم اربعة اخماس کسر است، 32 است، و هکذا نقبش هم همین است که گفتیم. و اما اینکه محقق از شیخ نقل کرد؛ شیخ این کلام را در کسر نگفته است، عبارت شیخ این است، کسر ندارد قال فی المبسوط بالترقوة، این چه‌طور که می‌گفتند فی العین فی الید، فی الرجل،  معنایش اینها را قطع کردن است. آن کلام شیخ در مقام قطع کردن است که مثل سایر دیات اعضا که می‌گفتیم فی الید و فی الرجل نصف الدیه، مراد شیخ این است که الدیه صحیح است و این که می‌گوید: در ترقوتین الدیه تمام دیه است و در نصفش هم نصف دیه است، عند اصحابنا مقدرٌ، اصحاب ما آن قاعده‌ای است که از روایات استفاده کرده‌اند، کل ما فی الجسد اثنان و فی واحدٍ منهما نصف الدیه و فی تمامه و فی کلاهما تمام الدیه، آن قاعده است شیخ او را می‌گوید. متعرض نیست در این کلام به کسر، که محقق این را گفته و لعله مرادش از دیه آن دیه‌ای است که جماعتی در ترقوه گفتند که مستندش هم کتاب ظریف است. نه، این کلام شیخ مربوط به اوست.

 آن وقت کلام می‌افتد به همان حرف که شیخ گفته، در آن قطع المنکبین تمام دیه و فی احداهما نصف الدیه، جماعتی اشکال کردند که منکب عضو مستقل نیست، ید  عضو مستقل است عیب این عضو مستقل، یعنی عرفاً رجل جزء مستقل است؛ ولکن ترقوه عضو مستقل بوده باشد، این را اهل العرف تابع دست می‌دانند. بدان جهت شما اگر به قصاب بگوید که دست به من بده، یعنی ران را نخواهی، فقط دست بخواهی آنکه به شما می‌دهد، مشتمل بر ترقوه حیوان است. ترقوه حیوان رویش است آن همان استخوان مستقل است که متصل به نحرش و گلویش می‌شود همان هم روی آن است. در ما نحن فیه این از توابع ید است عضو مستقلی نیست. بدان جهت این‌طور که شد آنکه در روایات دارد کلما فی البدن اثنان منصرف است از این‌ها، ولو به دقت العلمیه عضو مستقلی است در اعضای بدن؛ ولکن عرفاً این را عضو مستقل نمی‌شمارند، وقتی که عضو مستقل نشمردند کسی ترقوه کسی را قطع کند او می‌شود دیه‌اش مقدر نیست. می‌شود من ما لا تقدیر، رجوع به حکومت می‌شود. واما اگر گفتیم نه، چرا این عضو نیست؟ عضو مستقل چرا حساب نشود حتی عرفاً؟ عرفاً انسان چند تا شانه دارد؟ آن ترقوه است. چند تا شانه دارد می‌گویند: دوتا. بدان جهت در ما نحن فیه چه‌طور که در منکب عضو مستقل می‌دانند، با وجود اینکه عضو مستقله است، این هم مثل اوست؛ خیلی اگر اصرار بکند شخصی می‌گوییم کسی پایش بریده، بریده‌اند پایش را یا اینکه خلقتاً پا نداشت. بعد ساق دارد، ساقش را کسی برید. چقدر باید بدهد. گفتیم نصف دیه، چون که دو ساق دارد و آن دو ساق عضو مستقل حساب نمی‌شود. ساق جز پا است، کما اینکه زراع جز ید است این‌طور است. این ترقوه هم مثل اوست. ترقوه هم مثل ساق کل ما فی البدن اثنان می‌گیرد چرا منصرف بشود. منتهی اجزای باطنیه را هم که مثل کریه و این‌ها بشود می‌گیرد یا نه آن محل بحث است.

 واما آن اعضای که ظاهر است انسان دو تا شانه دارد، ترقوه عضو حساب می‌شود، فی کل واحدٍ منهما نصف الدیه، لعل محل اشکال نبوده باشد. آنکه در این روایت بود، عبارت محقق این‌طور بود که می‌گفت: قال لعله اشاره الی ما ذکره جماعةٌ، عن کتاب ظریف و هو فی الترقوه اذا کسرت فجبرت الی غیر عیبتٍ اربعون دیناراً، اما اگر کسر شد خودش معیوب در آمد، منجبر شد، معیوب درآمد او نه در کتاب ظریف است و نه در کلام محقق است و نه در کلام اصحاب دیه تعیین شده است. دیه خارج از مدلول است، بدان جهت رجوع به حکومت هر جا که دیه مقدره نشد؛ ولکن باید حکومت طوری بوده باشد که از آن40 دینار بالا نرود، یا به آن نرسد. چون که صحیحش آنجا که کسر کرد و صحیح درآمد دیه اش40 است؛ عیبی نداشت. و اما آن جائی که همین‌طور مکسور ماند یا معیوب شد، دیه‌اش چه‌طور است؟ احتیاط این است که از40 دینار بالا نرود. چون که دیه منصوص اوست؛ بدان جهت احتیاطش این است که به او نرسد یا اگر برسد از او تجاوز نکند. آنجا حکومت می‌شود.

 ممکن است کسی بگوید که نه، بشود چون که او خوب شده دیه‌اش کم است، اینکه همین طور مانده دیه‌اش بیشتر است. دیه ندارد، حکومت بیشتر باشد. می‌شود این را هم گفت که نه رجوع به حکومت می‌شود ولو دیه‌اش از آن دیه منصوصه بالاتر باشد. چون جنایتی که در او رجوع به حکومت می‌شود از دیه عضو بالا نزند؛ و بما اینکه در ما نحن فیه ظاهر این است که منکب عضو مستقل حساب می‌شود، کما ذکرنا از آن 40 دینار بالا بزند محضوری ندارد.

عرض می‌کنم روایتی را که خواندیم اعراض نشده است، خود عبارت محقق این است و لعله اشاره الی ما ذکره جماعة عن کتاب ظریف. عن کتاب ظریف نقل کرده‌اند ملتزم شده‌اند، و دلیلی هم بر خلافش نیست و باید ملتزم بشویم.

 والحمدالله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا