درس شصت و هفتم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

اگر یادتان بوده باشد عرض کردیم دیه از باب دین است، چه دیه‌ای بوده باشد که بالاصاله ثابت است، یا دیه‌ای بوده باشد که مصالحه شده است جنایت به او، یا چون قصاص ممکن نیست آن شخصی که قصاص به گردن اوست، مرده است قصاص نمی‌شود، انتقال پیدا کرده است به دیه. الی کل تقدیرٍ این دیه از قبیل دین است و این جنایاتی که بر شخص وارد می‌شود که در آن‌ها باید دیه بدهد جانی یا دیه‌ای که بر عهده جانی می‌شود یا بر عاقله می‌شود، این دیه ربّما حین جنایت معلوم نمی‌شود، چه در دیه نفس بوده باشد چه غیر دیه نفس بوده باشد.

مثلاً جراحتی را که شخص وارد کرده است بر غیر، محتمل است این جنایت که جراحت است، سرایت کند و آن شخص را بکشد، و محتمل است در جراحت خوب بشود. در ما نحن فیه جانی خطائی است دیه به او متعلق است؛ ولکن دیه عند الجنایه معلوم نیست چقدر است دیه نفس است، سرایت بکند دیه نفس می‌شود؛ سرایت نکند دیه جراحت بشود، فقط دیه جراحت می‌شود. در آن جراحت‌ها هم همین‌طور است دیه ربّما مردد می‌شود، مثلاً اگر جنایتی وارد کرده است استخوان شخصی را شکانده است که قصاص نیست دیه ثابت است، این استخوان اگر خوب بشود بلا عیبٍ، یک دیه دارد؛ اگر معیوب بشود دیه‌اش فرق پیدا می‌کند، کثیر می‌شود. در این مواردی که گفتیم دیه از قبیله دین است و دین هم عند الجنایه مردد می‌شود بین الاقل و الاکثر این جانی اقل را باید بدهد. حق تأخیر در اقل ندارد. ولکن اگر این اقل جنایت منجر شد به جنایتی که دیه‌اش بیشتر است، آن‌ ما بقی دیه نفس را هم می‌دهد، اینکه داده از دیه نفس حساب می‌شود، اینکه داده بود دیه کسری بود که خوب بشود، بلاعیبٍ او قدر متیغن است نسبت به دین؛ دین را باید بدهد. بعد اگر خوب نشد معیوب شد، مابقی را می‌دهد. دین قاعده اولیه‌اش این است و در آن قاعده اولیه هم باقی است. دلیل مخرجی ندارد.

 در موارد تردد دیه بین اقل و الاکثر آن دیه دین مردد بین الاقل و الاکثر می‌شود، اقل قدر متیغن است، من علیه الخیر می‌دهد مابقی مترتب است. اگر کشف شد که دیه اکثر است، مابقی را می‌دهد و این از آن مابقی حساب می‌شود، از آن دیه کبیر حساب می‌شود. اگر نه، خوب شد که دیه‌اش را داده است الی هذا گفتیم: دست چه طوری که دیه دارد کفَش، این جنایت بر اصابع هم دیه دارد، ولکن این اصابع ید مثل اصابع رجل ابهام دارد، اصبع ابهام است و تا اصبع دیگر هم هر کدام یک اسمی دارند. این اصبع ابهام الی ما تقدم، با اصابع دیگر فرق دارد در دیه؛ جنایتی که وارد می‌شود بر ابهام دیه او اکثر است و دیه‌ای که بر اصابع دیگر وارد می‌شود دیه آن‌ها اقل است. حتی اگر آن انگشت ابهام را کسی قطع کند که سابقاً گفتیم ولو جماعتی لعل منصوب الی المشهور می‌گویند این اصابع در دیه مشترک هستند در دیه قطع هر کدام 100 دینار است؛ ولکن گفتیم مستفاد از ادله هستند که معتبره ظریف بوده از او مستفاد این است که ابهام به وفاقاً به جماعتی من القدما و المتأخرین دیه این ابهام با آن‌ها فرق دارد. دیه ابهام ثلث دیه ید است. 166 دینار و ثلث دینار است یا دو ثلث دینار. و اما مابقی انگشتان ولو چهار تاست، اینها دیه هر کدام ثلث دیه ید است. یعنی اگر دیه ید500 دینار است ید واحده، ثلثش می‌شود83 و دو ثلث دینار، به آن نحوی که سابقاً گذشت.

 چه طوری که این در اصل دیه انگشتان با همدیگر فرق داشته‌اند، این الاصبع الاربع یک جور بود ولکن ابهام حکم دیگر داشت، و یک اختلاف دیگری هم ابهام با انگشتهای دیگر دارد، ابهام دو تا بند دارد، دوتا بند است در انگشت ابهام. ولکن در انگشت‌های دیگر سه بند است. بدان جهت اگر جنایت وارد می‌شد بر یک بند در ما نحن فیه جنایت نصف می‌شد، اگر دلیل بر خلاف نبود؛ واما در سایر انگشت‌ها دیه تقسیم بر3 قسمت می‌شد، اگر بر این بند‌ها جنایت وارد شود سه قسم می‌شد. روی این اساس ما اول باید  بحثمان در دیه بعد از فراغ از دیه کسر، کسرش، جرحش، اینها را جرح به انواعه، جرح نافذه باشد، ناقبه باشد، بعد از این‌ها که اینها را بحث کردیم، نوبت به دیه اصابع می‌رسد. بدان جهت ما باید بحث کنیم اگر این اصبع ابهام بر او کسری وارد شد، قطعش را سابقاً گفتیم، این استخوانی که آن استخوان در این انگشتها است این انگشت‌ها را قصبه می‌گویند این استخوانش را، در کف هم قصبه می‌گویند، در ساعد هم می‌گویند قصبه، در عضد هم می‌گویند. قصبه آن استخوانی است که مخ دارد در داخل آن، اسمش را قصبه تعبیر می‌کنند. اگر جنایت وارد شد بر قصبه ابهام یا بر یک بندش جنایت کسر وارد شد، این چه حکمی دارد؟ و آنکه اگر وارد شد این قصبه سایر الاصابع به آن‌ها اگر کسر وارد شد چه جنایتی دارد؟ سایر اصابع سه بند دارد تارةً جنایت بر خود اصبع وارد می‌شود، استخوانش می‌شکند این بند پایین یا با بندهای دیگر یا بدون آن‌ها، این می‌شکند ٱخری این بند وسطی می‌شکند استخوانش و ثالثتاً بندی که ظُفر در او است بند اعلا می‌گویند، آن مفصل اعلا تعبیر می‌کنند در روایت هم تعبیر شده است، آن بشکند آن جرح پیدا می‌کند، آن جراحت نافذه یا ناقبه یا خالصه که آنجا طوری جنایت وارد شده است که تا استخوان پیدا شده است، بریدگی. فرقی نمی‌کند اینها هر کدام محل بحث است، ولکن عمده دلیل در ما نحن فیه در این کف به اصابع الکف و اصابع الرجلین و نفس الرجلین، کسری که وارد می‌شود به اینها. عمده آن معتبره ظریف است، چون که در ما نحن فیه خصوصاً در اصابع الکف مهعتمد فقط منحصر به اوست و معارض ندارد این که در فقه رضوی هم این باشد یا خلاف این باشد، آن فقه رضوی روایتی نیست که اعتبار به او بشود. روایت بودنش معلوم نیست. عمده این است. بدان جهت ما باید این معتبره ظریف را که این احکام در او وارد شده است او را ملاحظه کنیم، ببینیم در این معتبره ظریف چه فهمیده می‌شود نسبت به این موضوعاتی که اشاره کرده‌اند بر او. اگر حکم اینها در این روایت منقح بود و از خود این روایت معارض نداشت و از خارج هم که مفروض دلیل بر خلاف نیست، متعین می‌شود اخذ به او و فتوای بر او. این معتبره را به این نحوی که در وسائل نقل کرده است هم صدوق (علیه الرحمه) در من لا یحضره الفقیه، یعنی این تکه‌اش را که می‌خوانم، و هم شیخ در تهذیب نقل کرده است. می‌خوانم ببینید مستفاد از این چه می‌شود.

 اینکه در این معتبره وارد است اولش این است: محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× فی دیة الاصابع و القصب التی فی الکف، قصبی که از کف بود، دیه اصابع و دیه قصبی که در کف است. در اینجا دارد: و فی الابهام اذا قطع که دلالت می‌کند ابهام با غیر ابهام فرق دارد در دیه، و فی الابهام اذا قطع، قطع بشود ثلث دیة الید، مائة دینار و ستع و ستون دینار 166 دینار، و ثلثا دینارٍ، که اگر 500 دیه ید است او را تقسیم بر سه بکنیم می‌شود 166 و دو ثلث یک دینار. که این دیه قطع است که سابقاً خواندیم. و دیة القصبة الابهام، این محل شاهد ماست. و دیة القصبة الابهام التی فی الکف، آن قصبه‌ای که در کف است یعنی متصل به کف است، که قصبه پایینی می‌شود یا نه فی کف قصبه‌ای که در مقابل قصبه در رجل، رجل هم ابهام دارد، آن ابهامی که در این ید است، آن است که قدر متیغن آن معنای ثانی که مراد آن ابهامی است که در دست است او مراد است. می‌گوید: و فی الابهام اذا قطع ابهام قطع بشود، ثلث دیة الید مائة دینار و ستع و ستون دیناراً و ثلثا دینارٍ، و دیة قصبة الابهام التی فی الکف حجبر الی غیر اثمٍ، که جبر می‌شود بدون عیب، بدون گره خمس دیة الابهام، خمس دیه ابهام می‌شود، دیه ابهام 166 بود،166 را تقسیم بر پنج بکنیم می‌شود ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، می‌شود 33 دینار و ثلث یک دینار اذا استوا جبرها و ثبتَ، آنجا که شکستگی ابهام خوب شد. فو الابهام اذا قطع ثلث دیه مائه دینار و ستع و ستون دینار و ثلثا دینارٍ، دو ثلث، و دیة القصبة الابهام التی فی الکف تجبر الی غیر اثمٍ خمس دیة الابهام ثلاث و ثلاثون دینار و ثلث دینار.

 آن همان دیه ابهام را انسان تقسیم بر پنج بکند می‌شود، 33 دینار و دو ثلث دینار. این دیه مال آن خوبی است که بدون عیب خوب شود، اذا الستوا جبرها و ثبتَ، و دیة صدعها، یک وقت این است که آن استخوان نشکسته است، ولکن ترک خورده است صدع خورده است صدع شده است، و دیة الصدعها ستع و عشرون دیناراً و ثلثا دینارٍ، دیه صدعش هم 26 دینار و دو ثلث دینار است، و دیة موضحتها ثمانی دنانیر. نه، بریده است انگشتش ابهام را استخوانش پیدا است، که استخوان در آمده است و دیة موضجتها ثمانی دینار و ثلث دینار، و دیة نقل عظامها ستت عشر دیناراً، علاوه بر اینکه شکسته است عظامش هم نقل شده است. این‌طرف و آن طرف رفته است. این هم و دیة نقل عظامها ستت عشر دیناراً و ثلثا دینارٍ، یعنی به آن دیه‌ای که دیه کسر است اضافه می‌شود. آن دیه کسر 33 که کذا بود، اگر استخوان‌هایش این‌طرف و آن طرف  نقل بشود این معنا به او اضافه می‌شود، کما اینکه در دیه سایر اعضا گفتیم. و دیة نقل عظامها ستت عشر دیناراً و ثلثها دینارٍ، و دیة النقبها که همان چه نقب در لحم بوده باشد چه در خود عظم بوده باشد، فرقی نمی‌کند، دیه نقب ثمانیة دینار است و ثلث دینار نصف دیة نقل عظامها، نقل العظام دو ثلث دینار بود، دیه نقب نصف او می‌شود. نصف او و ثمانیة دنانیر و ثلث دینار، نصف دیة نقل عظامها، نقل عظامش که 16 دینار و دو ثلث  دینار بود، می‌شود 8 تا و یک ثلث. و دیة الموضحتها نصف دیة ناقلتها، دیه موضح هم نصف دیه ناقل است ثمانیة دنانیر. نقل العظام 16 بود این هم نصف او می‌شود 8 تا. نقب نصف ناقل است دیه‌اش و این نقب با دیه موضحه مساوی هستند با همدیگر فرقی ندارند. هر کدام دیه صدع 26 دینار و دو ثلث دینار است، دیه موضعه 8 دینار و یک ثلث دینار است، دیه نقل العظام16  دینار و دو ثلث دینار است، دیه نقب هم 8 دینار و یک ثلث دینار است، دیه موضحه هم 8 دینار و ثلث است. موضحه با آن دیه نقب با اینها مساوی هستند فرقی با هم ندارند.

 اگر فک شده است؛ این دیه ابهام از جایش در آمده است فک است، که به اندازه شلل نرسد‌، فکی است که خوب می‌شود. عشرة دنانیر است و دیة فکها عشرة دنانیر. این تمام شد. این دو تا بند دارد، و دیة المفصل الثانی من اعلی الابهام، اما دیه خود این شکسته است؛ شکستن خود این جراحت موضحه بر داشته یا ناقبه برداشته است، و دیة المفصل الثانی من اعلی الابهام ان کسر و جبر الی غیر اثمٍ و عیبٍ ستع و عشر دینارٍ، خود ابهام اگر آن تلل الکف بود آن شکسته بود یا هر دو شکسته بود که26 دینار و دو سوم یک دینار بود، مفصل ثانی این کسر فجبر الی غیر عیبٍ و اثم، ستت عشر دیناراً، 10 دینار کم می‌شود. بند اعلا 10 دینار کم می‌شود، ستت عشر دیناراً‌و ثلثا دینارٍ، دو ثلث دینار است. و دیة الموضحه ان کان فیها در این مفصل ثانی که گفتم اربعه دنائیر و ثلث دینار است. کسر مفصل اعلا من الابهام جبر می‌شود الی غیر اثم و عیبٍ 16 دینار و دو سوم یک دینار است. دیه موضحه در مفصل ثانی بوشد 4 دینار و یک ثلث دینار است. دیه نقبش هم یک دینار و ثلث دینار است دیه صدعش 13 دینار و یک سوم دینار است. و دیه نقل عظائمش هم خمسة دنائیر است. خمسة دنائیر اضافه می‌شود بر او آن کسرش، که می‌شود16 با21  اگر هم نقل شده است آن هم کسر شده است. بدان جهت و دیة المفصل الثانی من اعلی الابهام ان کسر فجبر الی غیر اثمٍ و عیبٍ ستت عشر دینار و ثلثا دینارٍ، و دیة الموضحه ان کانت فیها اربعة دنانیر و ثلث دینار و دیة نقبها اربعة دنانیر و ثلث دینار و دیه صدعها ثلاث عشر دیناراً و ثلث دینارٍ و دیة نقل عظامها خمسة دنانیر. فما قطع منها و فباصابعه، اگر قطع بشود از این بند اعلا از اصبع مقداری قطع بشود قطعش هم به حساب دیه‌اش است، دیه‌اش هر چقدر است او تقسیم می‌شود، چه مقدارش قطع شده است دیه را باید بدهد.

این ابهام حسابش پاک شد. انگشت ابهام اگر بر او کسری جرحی وارد بشود جرحش موضحه باشد یا نافذه بوده باشد یا کسرش ناقله بوده باشد، فک داشته باشد کسر نداشته باشد، این‌ها را که بیان کرد ماند این4 انگشت دیگر. این4 انگشت دیگر یک وقت این است که آن قصبه‌اش می‌شکند، انگشت از آن پایین تنها یا وسط تنها، یا بالای تنها می‌شکند این یک فرض است؛ یک فرض این است که نه همه‌اش شکسته است. کسر در همه است. می‌گوید: شروع می‌کند در این معتبره و بیان اینکه کسر در خود قصبه باشد نه در یکی از بند‌ها، می‌گوید: و فی الاصابع، ابهام را گفتیم، فی کله اصبعٍ، در هر یکی از آن اصبع ثلث دیة الید، اگر قطع شود یکی از این‌ها ثلث دیه ید است. ابهام ثلثش است، ولکن این اصابع دیگر ثلث دیه ید است، یعنی تقسیم می‌کنند دیه ید را بر500 دینار است به6 که همان83 و ثلث در می‌آید. می‌فرماید: و فی الاصابع فی کل اصبعٍ ثلث دیة الید ثلاث و ثمانون دیناراً و ثلث دینارٍ، یک ثلث دینار می‌شود و این در یک نسخه ثلاثا است، این ثلث می‌شود حساب بکنید ثلث می‌شود. حقیقاً ثلث می‌شود نه ثلاثا. و دیة القصب اصابع الکف سوی الابهام، دیة کل قصبة عشرون دیناراً، و ثلثا دینارٍ، 26 است. دیه آن اصابع دیگر 20 دینار و فرقی نمی‌کند، آن4 تا یکی است غیر از ابهام آن‌ها مساوی است، ابهام فقط فرق دارد. آن 4 تا با هم دیگر فرقی ندارد. و دیة القصابع الکف سوی الابهام دیة کل قصبة عشرون دیناراً و ثلثا دینارٍ، دو ثلث دینار است. و دیة کل موضحة فی کل قصبة من القصب الاربعه یعنی اربع الاصابع، وقتی که دیه جراحت موضحه برداشته شد دیه‌اش اربعة دنائیر و ثلث دینار است. دیه‌اش 4دینار و ثلث دینار است، و دیة نقل کل قصبة منها ثمانیة دینار، دیه نقل کل قصبه از این قصابه ها 8 دینار است یعنی جراحت ناقله وارد بشود، جراحت ناقله 8 دینار و یک ثلث دینار است، و ثلث دینارٍ.

 این را ناظر بود به جنایتی که وارد بر انگشتر شده بود، از این اصابع اربعه نه به بندهایش، به کلش وارد شده بود، قصبه شکسته بود استخوان‌های انگشتش شکسته بود. 20 دینار و دو ثلث دینار بود جراحاتش هم همین‌طور بود. رسیدیم به این مفاصل سه تا، به این یکی‌ها فقط جنایت وارد شده است می‌فرماید: و دیة کسر کل مفصل من الاصابع اربع التی تلک، این یک مفصل است که کف را تالی کف است، و اینها مفصل ثانی است. این مفصل ثالث است. می‌گوید: دیة کسر کل مفصل من الاصابع اربعه التی تلل الکف ستت عشر دیناراً و ثلث دینارٍ، 16 دینار و ثلث دینار. اگر قصبه انگشت می‌شکست20 دینار و ثلث بود، ولکن فقط اگر این بشکند، در این صورت فقط او وارد شده است بر او، دیه کسر کل مفصل من اصابع اربع التی تلل الکف ستت عشرة دیناراً و ثلثا دینارٍ و فی صدع کل قصبة منهنّ که تلل الکف است، ثلاثت عشرة دیناراً و ثلث دینارٍ. فان کان کف، که هفته گذشته خواندیم. فان فی الکف قرحة لا تبرع فدیتها ثلاث و ثلاثون دیناراً، قرحه‌ای که لا تبرع دیه‌اش 33 دینار و ثلث دینار است. وفی نقل عظامها، قصبه‌ای که تعیین کرد ثمانین دنانیر است و ثلث دینار. و فی الموضحة، جراحتی وارد کرده است که استخوان پیدا است، اربعة دنانیر و ثلث دینار، و فی نقبه اربعة دینار و ثلث دینار، و فی فکه که فک کرده است، خمسة دنانیر، 5 دینار است. این برای این بندی که تعیین کرد.

و دیة مفصل الاوسط، دیه مفصل اوسط که در این انگشتان است من الاصابع الاربعه اذا قطع اگر قطع بشود، اگر قطع بشود اولی هم رفته است، اذا قطع فدیته خمس و خمسون دیناراً‌و ثلث دینار، این محل کلام ما نیست و فی کسره احد عشر دیناراً و ثلث دینارٍ، این قصبه پایین شکسته بود 16 تا بود، این آمد پایین، می‌گوید: و فی کسره احد عشر دینار و ثلث دینار، و فی صدعه، صدع شده است این اوسط، در این صورت و فی صدعه ثمانیة دنانیر و نصف دینار،  و فی موضحته دیناران و ثلث دینار، و فی نقل خمسة دنانیر، بر کسر اضافه می‌شود. و ثلث دینار، و فی نقبه دیناران و ثلث دیناران، و فی فکه ثلاثت دنانیر، فک این فرق می‌کند با فک آن یکی که گفتیم در دیه فرق دارد. وفی مفصل الاعلا، ماند آن مفصل اعلا. و فی مفصل الاعلا من الاصابع الاربع اذا قطع، قطع بشود سبع عشرون، چون که آن مفصل ثانی بریده شود این هم می‌رود، نه وقتی که این بریده می‌شود او می‌ماند. در این صورت می‌گوید: وفی مفصل الاعلا من اصابع الاربع، او 55 بود اذا قطع سبع و عشرون است این یکی. 27 دینار می‌شود و نصف و ربع دینار می‌شود. و نصف عشر دینار می‌شود. این27 دینار و نصف دینار و ربع و نصف عشر دینار می‌شود. و فی کسره خمسة دنائیر و اربعت اخماس دینارٍ؛ چهار قسمت از یک دینار را اگر پنج قسمت کنیم اربعة دنائیر و اربعت اخماس دینارٍ، خمسة  دنائیر و4 قسمت یعنی در حقیقت6 دینار، از6 دینار یک خمسه دینار کم است. و فی صدعه اربعة دنائیر و خمس دینار و فی موضحته ثلث دینار و فی نقل عظامها خمسة دنانیر و ثلث و فی نقبه و دیناران و ثلثا دینارٍ و فی فکه ثلاث دنانیر و ثلثا دینار ، این فقط یک چیز باقی ماند و آن دیه ناخن‌ها یک وقت این است که جنایت وارد کرده است این ناخنش را انداخته است یا فاسد کرده است ناخن را، که باید بیفتد. وفی ظفرٍ کل اصبع منها خمسة دنانیر، در ظفر هر اصبعی از این اصابع که گفتیم، اصابع اربعه قدر متیغن است، در ظفر کل اصبع خمسة دنانیر است.

بعد همان کف رسید که کف را هفته گذشته بودیم. اینهایی که در این معتبره وارد شده است به این ترتیبی که خدمت شما عرض کردم این‌ها معارضی ندارد، معارضی ندارند. یک روایتی نداریم معتبره که خلاف این را بگوید و این هم معتبره است که کتاب ظریف به امام رضا× نشان داده شد حسن‌بن علی‌بن فضال نشان داد و امام هم تصدیق کرد منتهی گفتیم این کتاب مثل سایر کتب است؛ نه این که همه‌اش که گفته شده است حکم واقعی است، این معنا نیست. یعنی معنایش عبارت از این است که روایت این‌ها از علیٍّ صحیح است. اما از علی× این‌ها را در موارد تقیه کرده‌اند که علی× مثل سایر ائمه حتی در زمان خلافتش مبتلا به تقیه بود. این ملاحظه تقیه کرده است این‌ها چه طوری که در کتاب میزان در عمل به سایر روایات چیست، از سایر ائمه میزان در این کتاب هم همین‌طور است مخالفی معارضی پیدا نکرده است. نه از خودش نه از خارج. خودش هم مطابق بوده باشد عند جماعتی و خودش هم موجب ندارد رفعیت بکنیم مقتضایش عبارت از این می‌شود.

باقی ماند شروع می‌کنیم این را بعد از چند مسئله‌ای از اینجا معلوم می‌شود رجل واصابع الرجل. اصابع الرجل ان شاءالله می‌آید که آن‌ها هم حکمشان مثل اصابع الکف هستند. الا در آنجائی که فرقی دارد بیان خواهیم کرد.

 والحمدالله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.