درس شصت و هشتم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
آن حسابی را که مشهور در کسر استخوانهای بدن ذکر کرده بودند، نمیشود به آن کلیتی که آنها گفتهاند ملتزم شد، بلکه باید مناقضه ادله بشود که آیا از ادله در مواردی خلاف آن قاعده که هر استخوانی هر عضوی کسر بشود، دیه آن کسر خمس دیه آن عضو است اینطور قاعدهای گفته بودند که اگر مقتضای این قاعده بوده باشد، خیلی جاها یعنی عدهای از موارد با آنکه ما ذکر میکنیم فرق پیدا میکند. یکی از آن موارد دیه اصابع است که قصب الاصابع بشکند، استخوان انگشت بشکند، میدانید انگشتها ابهام است و یکی هم اربع اصابع است که غیر ا ابهام است و میدانید وقتی که بشکند این قصب العصابع یا این است که اصبع قصبش میشکند هم بند پایین هم بند بالا، هم بند وسط و ٱخری یکی از این بندها میشکند. ابهام دوتا بند انگشت دارد. یکی بندش تلل الکف، دیگری آن بند اعلا است، ولکن انگشتهای بند آنها سه تا مفصل دارد. تارةً هر سه تا شکسته میشود و ٱخری یکی میشکند آن یکی که شکست تارةً آنکه تالی کف است میشکند؛ ٱخری بند دوم میشکند، ثالثتاً بند اعلا میشکند، اینها تمامیشان تفصیلشان در آن روایت معتبره که در کتاب ظریف است از مولانا امیرالمومنین نقل شده است و امام رضا× فرموده است روایات این کتاب درست است، یعنی علی ابن ابیطالب× ایشان املا کرده است و دیگران نوشتهاند آن روایت معتبر میشود. منتهی که اعتبار سایر روایات، اگر معارض داشته باشد یا اینکه تخصیصی تقییدی داشته باشد، موارد جمع عرضی باشد، به همان نحوی که در سایر روایات عمل میشود، چون که امام صدور این کلام را از مولانا امیرالمومنین نقل این کتاب را تصدیق فرموده اما حکم تقیهای فرموده است ایشان یا در نقل کتاب مختلف نقل کردهاند کدام یکی صحیح است؛ معارض هستند این نقلها در این حکم این مثل سایر روایات است، فرقی نمیکند. در این کتابی که کتاب ظریف است تارةً دیه ابهام را تعیین کرده است امام× که آن ابهام یک وقت این است دو بند با هم میشکند یک وقت این است که تالی کف میشکند و ٱخری آن بند اعلا میشکند. آنکه در این روایت معتبره است، در ابهام این دوتا دیه بیان فرموده است، در روایت در آن کتاب. یک دیه بر آن ابهام که شکسته باشد قصبهاش که تالی کف است یکی هم به بند اعلا تعیین کرده است که خواندیم برایتان.
واما در این اربعة اصابع تارةً با یک جنایت استخوانها قصبش میشکند او را تعیین فرمود، عشرین است، اگر اصبع بشکند، از این اصابع اربع هر کدام بشکند استخوانهاش20 دینار است. و اما اگر متفرق بوده باشد، تارةً فقط بندی که تالی کف است میشکند، ٱخری مفصل ثانی میشکند و ثالثتاً مفصل ثالث که بند اعلا است میشکند. این را در این روایت معتبره آنکه نقل کردندهاند از علی× به این نحوی است که برایتان میخوانم. در هر کجا که مبتلا به معارض شد رفعیت از او میشود و هر جا معارضی نداشت اختلاف در نقل هم نبود، اخذ به او میشود. در ما نحن فیه روایت، روایت معتبره است اخذ به او میشود، آن مدلول به او عمل میشود. در این روایت داشت در باب دوازده از ابواب دیات الاعضا، بعد از اینکه دیه اصبع تام را بیان کرد، میفرماید: و دیة کسر کل مفصلٍ من الاصابع الاربع که غیر الابهام باشد، التی تلل الکف، آن بندهایی که چسبیده به کف هستند یعنی بعد الکف هستند. التی تلل الکف ستت عشر دیناراً و ثلثا دینارٍ، 16 دینار و دو ثلث دینار است. وفی صدع کل قصب، من هنَّ، این اصابعی که تلل الکف هستند، این در صدع اینها، ترک بخورند به این نحو بوده باشد کل قصبة منهنَّ ثلاثة عشر دیناراً و ثلث دینارٍ، 13 دینار و ثلث دینار دیه صدع شان است. فان کان فی الکف برحة لا تبرع فدیتها ثلاثة و ثلاثون دیناراً، اگر در کف زخمی بشود که خوب نمیشود، دیهاش 33 دینار و ثلث دینار است، سابقاً گفتیم که این مبتلا به معارض است با ذیل صحیحه که آن دیهای که قرحهای که لا تبرع ثلاثة عشر دینار تهدید کرده است.
گفتیم اینها معارض است، اینطور تعیین میکند در ذیل اینطور. آنکه امام فرموده باید یکی باشد دوتا که نمیشود و تا هم اگر فرموده باشد به رعایت تقیه به نحو ذلک متعارضین میشود. بدان جهت در ما نحن فیه اینها متعارضین هستند یا معلوم نیست آنکه امام فرموده کدام یکی است، تثابت میکنند رجوع به اصل عملی میشود چون دلیل دیگری نداریم در تهذیب غیر از این روایت. وقتی که دلیل دیگری نداشتیم گفتیم که دیه دین است، اقل و اکثر استقلالی است، نسبت به اقل جانی مدیون میشود دیه را ولو دیه صلحاً ثابت بشود که در کسر بالاصاله ثابت است. چون که در کسر استخوان قصاص نیست. بدان جهت بلاصاله ثابت میشود و آن دیهاش اقل قدر متیغن است مابقی مقتضای اصالت البرائه این است که جانی بیشتر از او ذمهاش مشغول نیست کما تقدیم. بلکه گفتیم: اینها در این اقل متعارضین نیستند، آن33 هم میگوید 13 تا باید بدهند، منتهی میگوید باید بیشتر بدهند آن میگوید بیشتر نیست، تعارض در زیاده است نه در ثبوت آن اقل است. بدان جهت او را رها میکنیم او همان است که اقل میشود. بعد دارد و فی نقل عظامها ثمانیة دنانیر، این بند پایین این انگشتها اگر شکسته بشود که استخوان هایش هم این طرف و آن طرف رفته، نقل العظام شده است، اینطور بشود 8 دینار و ثلث دینار است. آن وقت میدانید که اگر بشکند و نقل بشود استخوانها میشود 17 دینار و ثلث دینار. بدان جهت در کسرش16 دینار است و به او نقل وقتی که اضافه شد به 16 که 8 دینار و ثلث دینار است 16+8 میشود 24 و ثلث دینار میشود. مجموع این طور میشود. این نقل العظام دیه نفس نقل العظام است.
در این معتبره بعضاً دیه نقل را با دیه کسر با هم حساب کردند، در بعضی جاها نه دیه نقل و دیه کسر را مستقلاً لحاظ کرده است. این از آن جاهایی است که مستقل است. آن16 است و این 8 دینار است16 دینار و دو ثلث دینار بود دیه کسر و این هم 8 دینار و ثلث دینار است اینطور با هم جمع میشوند. ستت عشر دینار و ثلث دینار میشود 24 دینار روی هم و 25 دینار چون سه ثلث یک دینار میشود یک دینار، 8 با 16، 24 میشود و دو ثلث هم با یک ثلث در کسر دو ثلث است و در نقل یک ثلث است میشود یک دینار، میشود 25 دینار. و میفرماید و فی نقل عظامها ثمانیة دنانیر و ثلث، و فی موضحته، این بند پایین را پاره کند گوشت آن را به نحوی که استخوان در بیاید، استخوان نشکسته ترک بر نداشته، خورد نشده، فقط زخم است، و فی موضحته اربعة دنانیر و ثلث دینار، 4 دینار و یک ششم دینار است. این پول زیادی است، دینار یک مثقال طلا است، اینکه مردم مصامحه دارند چاقو را زد به دستش این همینطور بریده شد، ببخشید تمام شد نه، اینطور دیه دارد. و فی موضحته اربعة دنانیر و ثلث دینار، و فی نقبه، نقب معنایش این است که بریدگی پیدا کند، اگر بریدگی پیدا کرد آن هم باز مثل موضحه است فرق نمی کند، اربعة دنانیر و ثلث دینار، و فی فکه خمسة دنانیر، اگر این را از جایش در بیاورد، فک بشود در ما نحن فیه خمسة دنانیر است.
این برای بند پایین از این چهارتا. دو تا بند ماند، سه بند دارد. میگوید و دیة مفصل الاوسط، مفصل اوسطی که در اینها هست، من الاصابع الاربع یک وقت این قطع میشود، یک وقت استخوان میشکند، این دیهاش بیشتر بوده، اول قطعش را گفته است. و دیة المفصل الاوسط من الاصابع الاربع اذا قطع فدیته خمسة و خمسون دیناراً و ثلث دینار. این را سابقاً گفتیم. و فی کسره وقتی که بشکند احد عشر دیناراً و ثلث دینارٍ، این دیهاش بیشتر بود، قصبهای که تلل الکف 15 دینار و دو ثلث دینار بود، این این طور نیست و دیة المفصل و فی کسره، کسر پیدا کند احد عشر دیناراً و ثلث دینارٍ، در آن پایین16 دینار و دو ثلث دینار بود، این تنزل کرد به احد عشر دینار یکی هم یک ثلث دینار، 5 دینار و یک ثلث کم شد. فرق نمیکند چهار انگشت یکسان است، مفاصل اوسطشان این است.
و فی کسره احد عشر دینارٍو فی صدعه، اگر فشار آورد ترک پیدا کرد، ثمانیة دنانیر 8 دینار است و نصف دینار، این بند وسط. در آن صدعش در او13 دینار و یک ثلث بود، در پایینی، این در ما نحن فیه صدعش 8 دینار و نصف دینار شد، و فی صدعه ثمانیة دنانیر و نصف، وفی موضحته، پاره بکند استخوان پیدا شود، دیناران و ثلث دینارٍ، و فی نقل عظامه، باز نقل را تنها میگوید، و فی نقل عظامه خمسة دنانیر و ثلث دینار، که اگر شکست نقل هم شد، 11+5 میشود 16 جمع میشود. و فی نقبه دیناران و ثلثا دینار و فی فکه ثلاثة دنانیر و ثلث دینارٍ. آنجا در آن نقل عظام در آن اسفل، ثمانیة دنانیر بود و ثلث دینار بود، نقل این در ما نحن فیه شد 5 دینار و ثلث دینار. آن وقت موضحه او4 دینار و ثلث دینار بود موضحه این دیناران و ثلثا دینار است. نقب او 4 دینار و ثلث دینار بود و نقب این دیناران و ثلث دینار است. نقب با موضحه دیهاش یکی است. در هر دو تا هم در بند پایین هم در بند وسط یکی است.
و دیه فک او خمسة دنانیر بود و دیه فک این 3 دینار و دو ثلث است. بدان جهت و فی نقبه دیناران و ثلثا دینار و فی فکه ثلاثة دنانیر و ثلثا دینارٍ، این برای مفصل ثانی. ماند مفصل اعلا از این چهار انگشت. چون آن ابهام را گفته بودیم. آنجا اینطور دارد: وفی المفصل اعلا من الاصابع اربع اذا قطع سبع عشرین دینار و نصف و ربع و نصف عشر دینار، و فی کسره خمسة دنانیر، این در کسرش خمسة دنائیر شد. آن بند دومی 11 دینار و ثلث دینار بود این در ما نحن فیه 5 دینار و دینار را اگر 5 قسمت بکنیم اربعة اخماس میشود، به5 دینار با اربعة اخماس یعنی از 6 دینار یک خمس کم است، میفرماید: و فی مفصل اعلا من الاصابع اربع اذا قطع، و فی کسره خمسة دنانیر و اربعة اخماس دینارٍ و فی صدعه اربعة دنانیر و خمس دنیارٍ، از کسر پایین تر میشود. دیه صدع در آن یکی 8 دینار بود در بند وسطی، 8 دینار و نیم بود، تنزل کرد به 4 دینار و یک خمس دینار، که از 5 دینار یک خمس کم است، تنزل به او کرد. و فی موضحته دیناران و ثلث دینار، در موضحهاش دو دینار و ثلث دینار است در موضحه آنجا دیناران و ثلثا دینار بود، یک ثلث آمد پایین. ثلث دینار، و فی نقل عظامها خمسة دنانیر و ثلث، نقل عظام اگر شد با کسر 5 دینار و ثلث است در او نقل العظام وسطی 5 دینار و یک ثلث دینار بود، این هم در ما نحن فیه با او یکی است. در نقل العظام. این هم 5 دینار و یک ثلث است. و فی الکف اذا کسرة تمام شد.
بعد ایشان دارد: دیه کف را میگوید که دیه کسر الکف، در آخرش میگوید و دیة قرحة لا تبرع ثلاثة عشر دینارٍ، دیهای که لا تبرع ثلاثة عشر دینار است. ما تا حال بحث کردیم تا حال همه استخوانهای که در صورت بوده باشد، در صدر در یدین، همه اینها، منکب هکذا کتف، تمامی اینها را بحث کردیم. اضلاع را بحث کردیم، اضلاع کسرشان چه طور است، از این بالا که انسان از پایین حیوان است، وقتی که نصف بدن گذشت، بدان جهت خداوند متعال تعبیر به صدر میکند. هر کسی که خدا صدر او را شرح کند، یعنی باز کند. این یعنی انسان از این جا به بالا انسان است، از پایین مثل سایر حیوانات است فرقی نمیکند. بدان جهت اینها همهاش دیهاش را گفتیم، فقط این اظافیر باقی ماند، تمام دیه اینها کسرشان را گفتیم. اظافیر باقی ماند.
در این کتاب معتبره اینطور وارد شده است که بعد از اینکه و فکه ثلاثة دنانیر و ثلثا دینارٍ و فی ظفر کل اصبع منها خمسة دنانیر، دیه هر ناخن 5 تا است. منها ظاهرش این اصابع اربع است، آن اصابع ابهام ظفرش او غیر از این است، او را در ما نحن فیه ذکر نکرده است، اگر از روایت دیگر که در ذهنم هست که در جائی دیگر کل ذکر شده است کل ظفر خمسة دنانیر، اگر این بوده باشد که در ذهنم هست فهو والا حکم میشود آن هم خمسة دنائیر است، چرا؟ چون که محتمل نیست که دیه ظفر ابهام کمتر از اینها باشد، دیه قصباتش، دیه مفصلش و دیه قطعش زیادتر از دیه بقیه الصابع است؛ بدان جهت دیه ظفرش هم محتل نیست که کمتر از5 بشود. شک کردیم که بیشتر از5 واجب است یا واجب نیست، رجوع به برائت میشود به آن نحوی که گفتیم. این تمام شد.
رسیدیم به پایین که پایین انسان که با حیوان شریک است. اول عضوی را که در ما نحن فیه بحث میکنیم و خود صاحب وسائل او را مستقلاً عنوان کرده است، آن دیه ورک است، این را میدانید رانی که انسان دارد استخوان فخذ، وقتی که به بالایش نگاه بکنیم، بالای آن استخوانی است که او را ورک میگویند، این ورک مثل آن کتف است بالای عضد است، چه طور در بالای عضد یک استخوان عریضی است این هم در آخر فخذ یک استخوان عریض است که او را ورک میگویند. اگر بشکند از آن بالا میآید تا قدمین، اگر فرض کنید که ورک دوتا است یکی در این طرف است یکی در آن طرف، یکی تابع این فخذ است آن دیگری تابع اوست. کلام این است که اگر هر دو تا بشکند دیهاش چقدر است؟ اگر یکی بشکند چقدر است؟ آنکه فهمیده میشود از این روایت مبارکه که عمده گفتیم در این مواردی که هست دلیل کتاب چیز است کتاب ظریف است، آنکه از این کتاب فهمیده میشود این است که کسر هر کدام دیهاش خمس دیه رِجل است، هر رجلی 500 دینار است، دیه کسر هر کدام دیه کسر کل عضوٍ تابع خمس دیه آن عضو است. خود آن عضو که عبارت است از توابع رجل500 که دینار خمسش است این 100 میشود؛ ولکن در این روایت یک طوری تعبیر شده است که مثل این که ذهن مشعوف میشود. این در این روایت اول فرض شده کسر ورکین، که هر دو بشکند. هر دو بشکند دیهاش 200 دینار میشود. بدان جهت در باب 15 از باب دیات الورک و الفخذ، این عنوان کرده است: محمدبن یعقوب باسانید سابقه الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× انه قال، امیرالمومنین× فرمود: فی الورک اذا کسر فجبر الی غیر اثمٍ و عیب، بشکند، و بدون عیب و گره خوب بشود، خمس دیة الرجلین، خمس دیه رجلین است، خمس دیه رجلین 200 میشود، این فرض کرده کسر هر دوتا را، قرینه خواهیم کرد، در این فرض کرده کسر کلاهما را، مائتا دینارٍ، و ان صدع الورک، باز صدع را در هر دو ورک فرض کرده است، فدیته مائة دستین دیناراً اربعة اخماس دیة کسره، 200 را تقسیم به 5 بکنیم 40 میشود، 40 را اگر به 4 ضرب بکنیم این یک خمس است، ضرب در4 بکنیم میشود200 همان دیه کسر است. و ان صدع الورک فدیته مائه و ستون دیناراً اربعة اخماس دیة کسره، کسرش که200 تا بود اربع اخماسش میشود. یک خمسش میشود40 اربعش میشود160 باز صدع هر دو را گفته است.
یعنی اگر یکی شد نصف این میشود، یکی شکست100 دینار میشود، یکی اگر صدع شد80 دینار میشود این طور میشود. فان اوضحة فدیته ربع دیة کسره خمس و عشرین، باز اوضحة یعنی هر دو، هر دو جراحتی زده شد که هر دو استخوانش دیده شد. باز هر دو تا آن وقت یکی اگر دیه موضحه بر دارد میشود 25، و دیة نقل عظامه، اگر نقل العظام بشود هم شکسته است و هم نقل العظام شده است، از این جا در آوردیم، مائه و خمس و سبعون دیناراً، 175 است. چون اگر یکی دیه اش200 تا بود، در نقل العظام آن وقت میرود200 بالا، این روی200 دینار میآمد، این که از200 کم آمده معلوم میشود آن مال دوتا بود. علاوه بر این خود آن منقول عن الامام× که راوی نقل میکند یا خود مولانا امیرالمومنین توضیح داده شده است یا این راوی اینطور توضیح داده است، مائه و خمس و سبعون دیناراً، این175 لکسرها مائة دینار، این مال یکی است. چون یکی شکسته است آن گفتیم مال یکی است نقل العظام، چون که شکسته است مائة دینار، ولنقل عظامها خمسون دینار، 105 چون که این شکستنش به واسطه یک زخمی شده است که هم موضحه داشت هم شکسته و لموضحتها خمس و عشرون دیناراً، میشود 175. این که لکسرها و ما بعده عدول است از فرض این که دوتا بشکند دوتا صدع پیدا کند. آمد به یکی، یکی را گفت ناقلهاش این است دوتا اگر تفسیر کرد که ناقلهاش50 تا میشود، نقل العظامش، موضحهاش25 میشود، کسرش هم سد میشود، به همان نحوی که گفتیم.
ودیة فکها ثلاثون دیناراً، دیه فکش هم ثلاثون دیناراًاست، فان رضّت و اثمة فدیته ثلاث مائة دینار و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، اگر خورد شده استخوان، رضّ است، معنایش خورد شدن است. حالا این را بستن گره در آورده درست نشد، میگوید: فان رضّة یعنی ورک و اثمة فدیتها 333 دینار و ثلث دینار است، ثلث دیة النفس. اگر کسر در عضوی اثم پیدا کرد، آن عضو اگر یکی شد، همان دیه عضو یک ثلثش میشود. اگر دوتا بود دیه نفس میشود، هر دوتا شکسته است. ثلث دیه نفس میشود این هم ثلث اوست، اگر شما 1000 دینار را که ثلث دیه نفس است دیه ورکین است، دیه رجلین است، دیه رجلین همان دیه نفس است، هر دوتا چون که دیه نفس کل مافی البدن اثنان تنضیف میشود، کل ما فی البدن واحد، دیه نفس است در او قطع اگر بشود. اگر این در ما نحن فیه شکسته خوب شده ولکن کسرش منجبر شده ولکن عیب پیدا کرده، اثم پیدا کرده، ثلث دیه نفس میشود. باز فرض کرده است اثم را در هر دوتا. ثلثه دیه نفس میشود؛ دیه نفس 1000 است، 1000 را تقسیم میکنید بر3 ثلاث مائه ، 333 چون که یک دینار باقی میماند یک دینار سه ثلث میشود و ثلث دینارٍ، و ذلک ثلث دیة النفس، این ثلث دیه نفس است به آن نحوی که گفتیم.
این ورک دیگر بیشتر از این کلامی ندارد، آن وقت رسید کلام ما به استخوان فخذ میرسد. این بالای اوست.