أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
آن مقداری از شهادات را که محقق در شرایع از مسائل ذکر کرده بود بعد الفراغ از آنها که ما هم فارغ شدیم، صاحب الجواهر در ذیل این قاعدهی که رجوع الشاهد عن شهادته مسائلی را ذکر کرده است و در آخر فرموده است مسائل دیگری هم باقی ماند ولکن آنها نصّ خاص ندارد و از قواعد حکمش معلوم میشود و امر در آنها هم بیّن است. آن مسائلی را که ایشان زیاد کردهاند و در جواهر متعرّض آنها شدهاند آن مسائل را متعرّض میشویم.
ایشان یک مسئله سادسه دارد و یک مسئله سابعه دارد، در مسئله سابعه مطالبی ذکر کرده است که برای مسئله سادسه به درد میخورد، به آن نحوی که بیان خواهیم کرد. بدان جهت این مسئله سابعه را مقدم میکنم. تا حال در این مسئله معلوم بشود بعد متعرّض مسئله قبلی میشویم.
ایشان فرموده است اگر شهودی که برای زنا است، آن شهود باید اربعه بوده باشد کما ذکرنا و یأتی انشاء الله در کتاب الحدود. این به واسطۀ شهادت اربعه به زنا اصل الزّنا ثابت میشود. و اما اینکه حدّی که بر زانی جاری شود این حدّ مختلف است. در بعضی موارد حدّ رجم است، آنجایی که زانی محصن بوده باشد و در بعضی موارد غیر القتل است جلد است و در بعضی موارد هم قتل است.
این اربعة الشهود شهادت دادند که این شخص زانی است، رأینا که زنا میکرد با زن فلانی، اما این شخص زانی محصن است یا غیر محصن ما نمیدانیم، بدان جهت دو شاهد دیگر پیدا شد که آنها بر احصان این زانی شهادت دادند، گفتند این زانی محصن بود خودش زن دائمی دارد و متمکّن از استمتاع از او است، در ثبوت احصان که آن شخص محصن است، شاهدین عدلین کافی است. زناست که در ثبوت او اربعة شهود لازم است. ممکن است شهود زنا با شهود احصان یکی بوده باشد؛ یعنی آن شهود زنا که اربعه است دو تای آنها شهادت میدهند هم بر زنا هم بر احصان، دوتای دیگر فقط بر زنا شهادت میدهند، این هم اشکال ندارند. ما فعلاً فرض میکنیم که شهود الزّنا با شهود الاحصان مغایرند. چهار نفر بر زنا شهادت داده است، دو نفر هم شهادت داده که زانی محصن است. حاکم هم به ثبوت زنای محصن حکم کرد یا ثبوت زنای محصنه رجم حاصل شد، آن شخص زانی را که شاهد میگفت زانی است او را رجم کردند. ثمّ بعد الرّجم این شاهدین بالاحصان که شهادت داده بودند این شخص محصن است، زن دائمی دارد که ممکن است و متمکّن است از او استمتاع کند، بر شهادتشان رجوع کردند گفتند نه ما آن شهادتی که به احصان این شخص کرده بودیم بیخود بود.
تارةً رجوعشان به این است که میگویند: تعمّدنا بالکذب، عمداً شهادت دادیم میدانستیم که این محصن نیست مع ذلک عمداً بر محصن بودن شهادت دادیم و اُخری میگویند اخطأنا، خطا کردیم خیال کردهایم او محصن است بعد معلوم شد که ما اشتباه کردهایم. در این صورت چه بگویند اخطأنا چه بگویند تعمّدنا این شاهدین بالاحصان ضمان دارند، دو شاهدی که به احصان شهادت داده بودند ضمان دارند. منتها در جایی که اخطأنا باشد ضمانشان ضمان دیه است به آن مقداری که خواهیم گفت، و اما اگر گفتند تعمّدنا ضمانشان ولیّ مقتول یعنی ولیّ مرجوم میتواند از این شاهدینی که گفتند تعمّدنا الکذب میتواند از اینها قصاص بگیرد. در اینکه شاهدین بالاحصان اینها ضمان دارند، این جای شکّ و شبهه نیست، این استفاده میشود از آن روایاتی که در شاهد الزّور بود آن را که شاهد زور اتلاف کرده است ضامن است اینجا هم این شاهدین بالاحصان اتلاف کردهاند نفس آن مقتول را مرجوم را اتلاف کردهاند نفس او را ضمان دارد، منتها اگر بگویند اخطأنا این اتلاف به قتل او خطائاً سبب شدهاند اگر نه بگویند تعمّدنا الکذب تسبیب، تسبیب عمدی است و قصاص ثابت است.
منتها صاحب جواهر اینطور میگوید اگر آن ولیّ المقتول از اینها قصاص گرفت؛ یعنی از این شاهدینی که شهادت داده بودند بالاحصان زوراً از اینها قصاص گرفت به اینها ردّ میکند، یعنی به وارث اینها ردّ میکند این قصاص گیرنده آن مقدار از دیهی که اگر آن شهود الزّنا هم رجوع میکردند به عهده آنها آن مقدار از دیه بود، آن مقدار از دیه را به آن وارثین اشخاصی که شاهدین بالاحصان بودند زوراً به اینها باید قصاص گیرنده ردّ کنند؛ یعنی به این معنا این دو نفری که از اینها قصاص گرفته میشود تمام دیه را اینها ضامن نیستند اگر اخطأنا بگویند، چون تمام دیه را ضامن نیستند، قصاص هم گرفته میشود این قصاص گرفتن مثل آن قصاص گرفتن از دو شخصی است که مشترک در قتل شخصی هستند که باید ردّ دیه بشود اگر این دو نفر را ولیّ المقتول کشت. اینجا هم این ولیّ قصاص گیرنده که ولیّ مرجوم است اگر این دو شاهد را قصاص کرد باید آن مقدار از دیهی که بعد میگوییم او را به این ورثۀ این دو شخص ردّ باید کند.
و اگر فرض كردیم این شاهدین بالاحصان گفتند اخطأنا مقتضای عبارت این است اینجا دیه گرفته میشود آن مقدار از دیهای که سهم اینها است؛ بدان جهت تمام دیهای نفس از اینها گرفته نمیشود. اینها فقط رجوع کردهاند و اما شهود بالزّنا میگویند نه ما شهادت میدهیم که زنا کردند الان هم شاهد آنها رجوعی نکردند، بر آنها ضمانی نیست. ضمان بر همان شاهدینی هست که اینها این شاهدین شهادت به احصان داده بودند بعد رجوع کردهاند گفتهاند تعمّدنا الکذب و اخطأنا! در یک صورت از آنها قصاص گرفته میشود در یک صورت از دیه آن مقداری که سهم آنهاست گرفته میشود. و اما آن شهود الزّنا چیزی به آنها نیست. عکسش هم همینطور است اگر آن شاهدین بالاحصان رجوع نکردند گفتند: الان هم میگوییم که مردی بود که زن دائمی داشت میتوانست از آن استمتاع کند، شهود اربعه آنها از شهادتشان رجوع کردند، گفتند که ما بالزّنا شهادت داده بودیم، نه ما شهادت نمیدهیم یا میگویند ما اخطأنا بیخود شهادت دادیم خطا کردیم یا بگویند تعمّدنا ما عمداً شهادت دادیم عمداً متعمّداً به آن شخص افترا بستیم.
در این صورت الکلام، الکلام، آن شهادین بالاحصان رجوعی نکردند آنها میگویند محصن بود الان هم میگویند محصن بود آن شخص اما زنا کرده یا نکرده مربوط به ما نیست، چون که آنها شهادت به زنا نداده بودند، شهادت به احصان داده بودند، اینها بودند که شهادت به زنا داده بودند. این رجوع اینها هم مثل رجوع آنهاست؛ یعنی اگر بگویند تعمّدنا ولیّ المقتص از اینها قصاص میگیرد از این شهود اربعه قصاص میگیرد، شهود بالاحصان چیزی به آنها نیست؛ ولکن از این شهود بالزّنا قصاص گرفت آن مقدار از دیهی که به آن شاهدین بالاحصان سهم آنها بود آن مقدار از دیه را این ولیّ که قصاص کرده است باید به این ورثۀ این شهود اربعه ردّ کند؛ چون دیه به گردن هر شش نفر است. تقسیم به شش نفر میشود کما سیأتی. آن مقدار از دیهای که سهم آن شاهدین بالاحصان است او را باید این اولیاء اینها به ورثۀ این شخص ردّ کنند. و اما اگر گفتند که نمیدانم اخطأنا ما خطائاً شهادت به زنا دادیم آن مقدار از دیهی که سهم اینهاست دیه را آن ولیّ مقتول میگیرد.
بعد میفرماید فرض اینجاست که اگر هر دو رجوع کردند شاهدین بالاحصان گفتند ما از شهادتمان رجوع کردیم، شهود الزنا اینها هم گفتند ما در شهادت بر زنا از او رجوع کردیم فعلاً فرض میکنیم فرض اشتباهشان را كه میگویند ما اشتباه کردیم آن یکی هم که تعمّد معلوم میشود، گفتند ما اشتباه کردیم هم شهود الزّنا هم شهود الاحصان، بعضیها احتمال دادند که اگر رجوع از کلتا الطّائفتین بوده باشد، ضمان بر شهود الزّناست. شهود الاحصان زنا ندارد چرا؟ چون سبب قتل این شهود بالزّنا بودند، منتها سبب بودن شهادت اینها بالقتل شرطش این است که محصن بوده باشد، احصان در زانی تمام بشود ثابت شود. یا مثلاً آن شهادت آنها سبب بعید است، شهادت شهود الزّنا سبب قریب است، در یک قتلی اگر سبب بعید با سبب قریب جمع شود سبب قریب ضمان به اوست، ایشان میگوید در جواهر راست هم میگوید که اینها حرف است این قتل در خارج واقع شده است، مستندش به شش شهادت دو تا از این شهادتها بالاحصان است، چهارتایشان هم بالزّناست. سبب القتل مضمون این شش شهادت است. بنائاً علی هذا ولیّ المقتول دیۀ مقتول را که میگیرد آن دیه بر این شش نفر تقسیط میشود، این چهطور تقسیط میشود؟ ایشان میفرماید: دو تا احتمال است: یک احتمال این است که نصف دیه در شهود الاحصان بوده باشد و شهود الزّنا هم که چهار نفر است نصف الدّیه هم به عهدۀ آنها باشد، چرا؟ برای اینکه آن شهود احصان کأنّک شاهد الواحد است در جایی که قتل به شاهدین عدلین بوده باشد، جزء السّبب است و این شهود الزّنا هم جزء السّبب ضمانش نصف الدّیه است آن هم ضمانش نصف الدّیه است. این یك احتمال است.
احتمال دیگر که احتمال صحیح است خواهیم گفت که احتمال همین است، دیه تقسیط بر رئوس میشود شش نفر هستند هر کدام سدس دیه را ضامن هستند. معلوم میشود وقتی که هر کدام سدس الدّیه را ضامن شدند اگر شهود، شهود احصان بوده باشد دو سدس دیه به عهده آنها میشود که ثلث الدّیه است، دو ثلث الدّیه بر ذمّۀ چه چیز است؟ شهود زور است، بدان جهت در آن مسئله ولیّ المقتول اگر شاهدین زور را قصاص هم بکشد باید دو ثلث دیه را به ورثۀ آنها رد کند به ورثۀ هر کدام ثلث الدّیه را ردّ کند، چون آن دیه تقسیط بر شش نفر میشود.
بعد ایشان در جواهر در ذیلش حرفی را متفرّع بر این میکند که آیا شاهدین بالاحصان نصف را ضامنند، بقیّه نصف را یا علی السّویه تقسیم میشود بر این یک تفریعی میکند. آن تفریع این است که اگر شاهدین بالاحصان از همین چهار نفر شد، چهار نفر شهادت به زنای شخصی دادند، دو تایشان شهادت دادند بر زنا و بر اینكه آن شخص محصن بود. دو تا فقط بر زنا شهادت دادند، دو تای دیگر هم بر زنا هم بر احصان شهادت دادند که آن شخص محصن بود. در این صورت بعد هم همه رجوع کردند آن چهار نفری که دوتای آنها دوتا شهادت دارد، دو تای دیگر یک شهادت بر زنا دارد رجوع کردند و خودشان هم گفتند اخطأنا، میگوید اگر چهار نفر شهادت به زنا داد و اثنان منهم شهادت ـ منهم یعنی از آن چهار نفر ـ اینها بر احصان شهادت دادند و بعد اینها همهاش در شهادتشان رجوع کردند، هم از شهادت بر زنا هم از شهادت بالاحصان، آنهایی که محصن بودند، بر شاهدینی که شهادت بر زنا و احصان داده بودند سه ربع دیه ثابت میشود، بر شاهدینی که شهادت بر احصان داده بودند سه ربع دیه ثابت میشود. بناءً علی التمثیل، بناءً بر اینكه نصف دیه برعهدۀ شاهدین بالاحصان است نصفش بر عهدۀ شهود بالزّنا است.
این دو نفر چون شهادت به احصان دادهاند دو ربع دیه که نصف دیه میشود بالاحصان ضامن میشود؛ چون به احصان شهادت دادهاند و ربع دیه را هم به واسطۀ اینکه به زنا شهادت داده بودند؛ چون نصف دیه بر شهود الزّنا میماند. شهود زنا چهار نفر است بر هر کدام نصف ربع میافتد، دو تا نصف ربع یک ربع میشود؛ پس سه ربع دیه را این شاهدینی که شهادت به زنا و به احصان داده بودند ضامن میشوند و ربع دیگر دیه را این دو نفر دیگر که فقط به زنا شهادت داده بودند ضامن میشود.
بعد ایشان میگوید و اما علی القول بالتسویه، بنا بر قول بالتّسویه این شاهدین شهادت بالاحصان دو ثلث دیه را ضامن هستند، چرا؟ چون کأنّ شش نفر هستند. ثلث دیه برای شهادت بالاحصان است که باید اینها بدهند. ثلث دیه هم برای شهادت بالزّناست دو ثلث میشود دیگر یک ثلثش میماند برای آن کسی که فقط شهادت به زنای تنها داده بودند.
بعد ایشان میفرماید آن جایی که شاهدین بالاحصان از خود شهود اربعه شد که فرض اخیری بود، اینجا محتمل است دیه را تقسیم بر رئوس علی حدٍّ سوا بشود، کأنّ این چهار نفر قاتل هستند. آن مرجوم که رجم شده است و کشته شده است همین چهار نفر کشتند، وقتی که چهار نفر کشتند دیه را باید چهار نفر بدهند. این مثل این مسئلهی میماند که یک شخصی را دو نفر کشته یکی یک زخم زده است یکی ده زخم زده است، اما آن یک زخم هم کشته، همانطوری كه این ده زخم کشته آن هم دخیل است اینجا دیه را چطور میگیرند؟ فرقی نمیکند مابین یک زخم زننده یا ده زخم زننده دیه بالسّویه تقسیم میشود. دیه تقسیم بر رئوس میشود که رئوس چهارتاست چهار ربع میشود به هرکدام یک ربع، دو نفر است نصف میشود، سه نفر است ثلث میشود. اما سبب قتل اینها چندتاست او حساب نمیشود. اینجا سبب القتل از دو شاهد متعدّد است و الّا خود این شخص را چهار نفر کشتهاند. این احتمال را در این مسئله میدهند. اینکه در این مسئله فرموده است متعیّن هم احتمال اخیری است به آن بیانی که گفتم سبب الجنایت حساب نمیشود، وقتی که سبب الجنایت حساب نشد چهار نفر کشتهاند. بدان جهت اگر شش نفر بودند دیه باید به شش نفر تقسیم بشود شش نفر کشتهاند، اگر دو تا شاهدین بالاحصان بودند آنها را قصاصاً کشتند، باید آن کشنده ولیّی که قصاصاً آنها را کشته است دو ثلث دیه را به آنها به ورثۀ آنها ردّ کند این مسئله صاف میشود. این یکی از دو مسئله است که حکمش صاف است علی ما ذکرنا منقّح است.
و اما در مسئلۀ قبلی، ایشان یک چیزهایی فرموده است که در ذهن ما این است که آن حرفها تمام شدنش مشکل است و آن مسئله چیست؟ آن مسئله در جایی است که چهار نفر همان مسئله زنا را فرض میکنیم، ولو خصوصیّتی ندارد ما زنا را من باب مثال فرض میکنیم که مسئلتین یکی باشد. چهار نفر شهادت دادند بر اینكه این شخصی که محصن است و محصن بودنش برای همه حتّی بر حاکم معلوم است، چهار نفر شهادت دادند که این زنا کرده است. منتها این چهار نفر عادل است حاکم نمیداند باید اینها تزکیه بشوند این چهار نفر عدالت اینها پیش حاکم شرع محرز نیست تا حکم کند بانّه زانی! این چهار نفری که به زنا شهادت داده بودند رفتند دو نفر عادل هم پیدا کردند دو نفر عادل هم آورند که آن دو نفر عادل شهادت دادند که اینها عادل هستند یا نزد حاکم دو نفر بود شهادت داد که این چهار نفر عادل هستند تزکیۀ اینها ثابت شد. حاکم حکم کرد به ثبوت زنا آن شخص قتل رجماً. بعد از اینها این شاهدین بالتّزکیه از تزکیهشان رجوع کردند یا از تزکیۀ رجوع نکردند خود قاضی معلوم شد برایش این شاهدین بالتّزکیه بر تزکیۀ اینها دروغ شهادت دادند، این چهار نفر را فاسق میدانستند، مع ذلک عمداً و متعمّداً دروغ شهادت دادند که اینها عادل هستند. فرقی نمیکند که بطلان شهادت این شاهدین بالتّزکیه که اینها دروغ شهادت دادند این عدالت اینها را نمیدانستند بلکه فسقشان را میدانستند، در این صورت کذب این شاهدین بالتّزکیه برای حاکم بعد معلوم بشود، یا اینکه خودشان اعتراف کردند که ما اصلاً از تزکیهمان رجوع کردیم، چرا؟ چون اخطأنا أو تعمّدنا، عمداً اینها را تزکیه کرده بودیم میدانستیم که اینها فاسق هستند مع ذلک تزكیه كردیم.
ایشان در این صورت ابتدائاً میفرماید: شاهد التّزکیه هم ضمان دارد این حرفش حرف صحیح است، چرا؟ چون اگر فرض کردیم شاهدین تزکیه اینها برای آن قتل آن شخص سبب هستند کما هو المفروض همان روایتی که در شاهد زور وارد بود که شاهد زور ما اتلف را ضامن است، اینجا هم در ما نحن فیه شاهدین بالتّزکیه شاهد زور بودند ما اتلف را ضامن هستند. وقتی که اینطور شد ایشان میفرماید: ولکن از شاهدین بالزّور نمیشود قصاص گرفت، شاهدین بالزّور که شهادت بالتزکیه شاهدین بالزور هستند. قصاص نمیشود از اینها گرفت از اینها فقط میشود دیه گرفت، حتّی اگر خودشان بگویند که تعمّدنا الکذب، عمداً شهادت دادیم که این چهار نفر عادل هستند میدانستیم که اینها فاسقند. علی کلا التقدیرین چه تعمّدنا بگویند چه اخطأنا بگویند چه تزکیهشان باطل بوده است، شهادت زور بوده است از خارج معلوم بشود، علی کلّ تقدیرین بر این قصاص نیست. به واسطۀ بطلان شهادت اینها شهادت اربعة شهود بطلانش ظاهر نمیشود، شاید این شخص زنا کرده محصن هم هست حدّش هم قتل است همان رجم است که به جزایش رسیده؛ ولکن این دو نفر دروغ میگفتند عمداً میدانستند که این چهار نفر فاسق است، ولکن اینها راست میگویند، زنا کرده است این فاسق بودن منافات ندارد زنا کرده باشد، محصنه هم بوده باشد، حدّش هم رجم بوده باشد. بدان جهت میفرماید قصاص بر این شاهدین للتزویر ثابت نیست؛ چون احتمال دارد که شهادت آن اربعة شهود حق بوده باشد. یعنی مطابق با واقع بوده باشد آن شخص زنا کرده باشد و سزایش هم قتل بوده باشد قُتِلَ ظُلماً نبوده باشد که جعلنا لولیّه سلطاناً، علی هذا الاساس میگویند چون دم مسلمان به حسب ظاهر به هدر رفته است دیه گرفته میشود علی کلّ تقدیرین دیه گرفته میشود. چه مقدار دیه گرفته میشود؟ اینجا ظاهر عبارتش این است که تمام الدّیه از این شاهدین زورین گرفته میشود، از این شاهدینی که شهادت داده بودند بر عدالت الشّهود تمام الدّیه گرفته میشود، بدان جهت میگوید وقد یقال که در این صورت تقسیط میشود. این تقسیط را در ما نحن فیه به عنوان قد یقال میگوید، یعنی نصف الدّیه از شاهدینی که شهادت بالتّزکیه کردهاند، بعد رجوع کردند از او گرفته میشود و نصف الدّیه آن سهم اربعة الشهود است که آنها مفروض این است رجوع نکردهاند. بدان جهت نصف الدّیه را ولیّ المقتول میتواند از شاهدین زور بگیرد. ظاهر و قد یقال معنایش این است که احتمال است یعنی خودش کأنّ اینطور میگوید که تمام الدّیه گرفته میشود.
بعد ایشان میفرماید و اما اگر معلوم شود برای حاکم شرع شاهدینی که تزکیه کردهاند آنها از تزکیهشان رجوع نکردند و بطلان شهادتشان هم که اینها عادل هستند آن هم ظاهر نشده است، شاید عادل بوده باشند شهادتشان درست بشود. خود فسق شهادت خود شاهدین ظاهر شده است که مزکّی هستند بعد حاکم فهمید این دو نفری که میآمدند شهود را تزکیه میکردند پیشش بودند محترم بودند، آدمهای شارلاتان فاسق و فاجر بودند. برای خود قاضی فسق این شاهدهایی که مزکّی هستند ظاهر شد، اینجا ضمان بر بیت المال است. آنها اتلاف نکردند آنها شهادت دادند الان هم ما میگوییم این چهار نفر عادلند، اما شهادت ما مقبول است یا مقبول نیست این به عهدۀ حاکم است. بدان جهت اتلاف در ما نحن فیه مستند به حکم الحاکم است، بدان جهت ضمان تمام الدّیه که آن شخص کشته شده است یا نصف الدّیه بنا و قد یقال بالتّمثیل، نصف الدّیه بر بیت المال است. ظاهر عبارتش در ما نحن فیه این است که تمام الدّیه به عهده شاهدینی هستند که اینها مزکّیین هستند.
بعد یک مسئلۀ دیگری مطرح میكند، میگوید اگر شاهدین مزکّیین رجوع کردند نمیشود چیزی از آن شاهدین بالزّنا گرفت؛ چون آنها رجوع نکردهاند «لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى[1]»؛ اگر از شاهد بالزّنا رجوع کرد از شاهد بالتّزکیه نمیشود چیزی گرفت، چون لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى، او رجوع کرده راجع فقط ضامن است. منتها راجع به واسطۀ سهم خودش ضامن است، نه تمام الدّیه را سهم خودش را راجع ضامن است.
بعد میرسد به همان مسئله و فرضی که در مسئلۀ سابقه گذشت، اگر هم شهود الزّنا رجوع کردند و هم شهود تزکیه رجوع کردند، هر دو رجوع کردند شش نفر بودند دو تا شهود تزکیه بود چهارتایش هم شهود الزّنا بود، همهشان رجوع کردند. ایشان میفرماید همان احتمال را که سابقاً در مسئله گفتیم جماعتی فقط گفتند که شهود الزّنا فقط ضامن است، چرا؟ چون سبب قتل اوست منتها تزکیه شرط است، سببیّت لقتل ندارد. بعضیها گفتهاند که نه سبب است، ولکن تزکیه سبب بعید است. آن سبب قریب شهادت بالزّناست بدان جهت اینها ضامن میشود. اگر اینها سبب قریب بشوند ضمان بر شهود بالزّنا میشود نه بر دیگران! این هم که گفتیم همهاش سبب هستند عرفاً همه سبب شدهاند بر اینکه آن شخص رجم شده است و کشته شده است. بدان جهت همه ضامن هستند. اینجا ایشان فرض میکند که در شاهدین بالتّزکیه در آنها قصاص نیست، در آنها فقط دیه گرفتن است. فقط یک صورت را استثنا کرده از شاهد بالتّزکیه هم میشود قصاص گرفت، آن همان صورتی است که این شاهد بالتّزکیه میداند که این چهار نفر دروغ و افترا میبنند به آن شخصی که زنا کرده، آن شخص زنا نکرده مستحقّ قتل نیست. مع ذلک با علم به اینکه اینها این شهادت بالزّنایشان دروغ است، آنها را تزکیه کرده است. در این صورت سبب قتل شدهاند، سبب قتل میشود در فرضی که میگفتند ما تعدیل کردیم ما نگفتیم که زنا کرده که بکشید او را ما گفتیم اینها عادل هستند. اما در این صورت که میدانند اینها دروغ میگویند آن شخص زنا نکرده اینها افترا میبندند تعدیل کنند در این صورت قصاص گرفته میشود. علی هذا که این هم که خیلی بعید است اینها فقط تعدیل کردند بلکه خروج از مسئله است. هم شاهدین بالتّزکیه رجوع کردهاند، هم شاهدین بالزّنا. شهود زنا گفتند تعمّدنا بالکذب، عمداً دروغ گفتیم که بر آنها قصاص است؛ ولکن آنها هم گفتند تعمّدنا فی الکذب که عمداً گفتیم اینها عادل هستند و حال اینکه میدانستیم فاسق هستند تعمّد آنها قصاص نمیآورد.
ایشان میفرماید در ما نحن فیه آن ولیّ المقتول میتواند رجوع کند به شهود التّزکیه و میتواند شهود الزّنا را مطالبه کند، اگر از شهود الزّنا مطالبه کرد دیه را گرفت دیگر از شهود الزّنا نمیتواند قصاص بگیرد، اینجا اینطور میفرماید، اگر از شهود التزكیه دیه گرفت از اینها نمیتواند قصاص بگیرد و اگر رجوع کرد از اینها قصاص گرفت نمیتواند از آنها دیه بگیرد. حتّی تقسیط هم جایز نیست کما اینکه کشف الّلثام گفته است. تقسیط عبارت از این است که آن شهود زنا را از آنها قصاص بگیرد، آنها را بکشد، بعد نصف دیه را از آن شهود التّزکیه بگیرد و به ورثۀ اینها ردّ کند نمیتواند. ظاهر این عبارت صاحب جواهر عبارت از این است: در این صورت به شهود التّزکیه رجوع کرد تمام دیه را میگیرد، میگوید خدا حافظ حق چیزی ندارد که با شهود الزنا حرفی بزند، از شهود الزّنا قصاص گرفت میرود پی کارش نمیتواند دیگر از شهود تزکیه چیزی را مطالبه کند یا به شهود الزنا قصاص که گرفت تمام شد. کأنّ در ما نحن فیه صحبت تقسیط را نمیگوید. کأنّ در ما نحن فیه حتی کاشف الّلثام تصریح کرده است که تقسیط اینجا نیست که از بعضی قصاص بگیرد، و از آن شهود التّزویر دیه بگیرد و به اینها ردّ کند این را نمیتواند. اگر از اینها قصاص بگیرد چهار نفر را کشته است و قصاص كرده حكمش چیست؟ همان جاری میشود از آنها نمیتواند دیه بگیرد. چرا؟ تعلیلش چیست؟ برای اینکه میگوید مشهودٌ به اینها دو شیء مستقل است. آن شهود التّزکیه به قتل شهادت ندادند، اینطور است به قتل شهادت ندادند آنها شهادت دادند به عدالت شهود الزّنا مشهودٌ به آنها این است. ولکن آن شهود الزّنا هم شهادت دادند به سبب القتل که زناست اینها مشهودٌ بهشان دو تاست ولو همه روی هم سبب شدهاند که آن شخص رجم شده کشته شده است؛ ولکن در مقام اداء شهادت مشهودٌ بهشان دو تاست مستقل است. این حرف در مسئلهی که اول بحث کردیم آنجا هم میآید. آن مشهودٌ به این است که این آدم زن دارد میتواند همیشه برود کیف زنش را بپرسد، مشهودٌ بهاش اوست. آن یکی هم چهار نفر گفتند که این شخصی که هست زنا کرده است دو تا سبب مستقل، آنجا تقسیط میشود شش نفر قاتل حساب میشود و دیه تقسیط میشود، در وقتی که همینطور شد میتواند وقتی که همهشان عمداً و متعمّداً شهادت داده باشند میتوانند از همه قصاص بگیرند و میتواند از بعضیها مطالبۀ دیه کند.
اینجا در این مسئله میگوید که نمیشود، اینجا تعلیل دارد در جواهر نگاه کنید میگوید: اینکه گفتیم ولیّ المقتول یا باید رجوع کند به شاهدینی که شاهدین تزکیه بودند که از آنها دیه بگیرد، یا باید رجوع کند به آن شهود الزّنا از آنها قصاص بگیرد، به هر دو نمیتواند رجوع کند چرا؟ لأنه جمعٌ بین الدّیة و القصاص، دیه و قصاص یک جا جمع نمیشود. دیه و قصاص تمام الدّیه با قصاص جمع نمیشود. و الّا دو نفر قاتل پدر شخصی هستند عمداً، یکی قتلش خطئی است یکی قتلش عمدی است، آن کسی که عمداً پدرش را کشته است از او قصاص میگیرد از آن دیگری دیه میگیرد، دیه جمع کرده است ولکن بعض الدّیه لا تمام الدّیه.
اینکه اینجا میگوید نمیتواند به هر دو رجوع بکند لانّه جمع بین الدّیه والقصاص است معلوم میشود ایشان در ما نحن فیه ضمان شهود التّزکیه را به تمام الدّیه میداند. به خلاف مسئلۀ آتیهای که قبلاً بحث کردیم آنجا تقسیط قائل است مابین شهود الزّنا و شهود احصان، اینجا نه این تقسیط را قائل نیست. میگوید این تقسیط در ما نحن فیه نیست، تمام الدّیه به عهدۀ همان شهودی که تزکیه هستند. اصلاً فرق بین المسئلتین چیست ما که نتوانستیم یک فرقی درست کنیم اگر تقسیط آنجا هست اینجا هم است، اینجا نیست آنجا هم نیست فرقی بین المسئلتین نمیکند.
[1] – سوره انعام، آیه 164
