درس شصت و ششم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

کلام در مسئله­ای بود که شهود از میزان القضا اکثر عدد هستند و بعد از اینکه قضا حاصل شد و حاکم حکم کرد و آن حکم استیفا شد یا قبل الاستیفا بعض از این شهود از شهادتشان رجوع کردند. تارةً آن شاهدی که از شهادتش رجوع کرده است به رجوع او میزان القضاء و الحکم به هم نخورده است، مثل اینکه مدعی ادعا کرد مالی که در ید شخصی بود، ادعا كرد این ملک من است و بیّنه اقامه کرد و بیّنه­اش عدول ثلاثه بودند. اینها نزد قاضی شهادت دادند که این عین مال این مدعی است و عین را از ید آن شخص، حاکم حکم كرد که ملک مدعی است گرفتند و بعد از اینکه حاکم حکم کرد یکی از این شاهد رجوع از شهادتش کردند.

 یک قول در مسئله این بود که «لیس علی الرّاجع شیءٌ»، چرا؟ برای اینکه رجوع این و عدم رجوع این علی حدّ السوا است و میزان القضا که مال به شهادت العدلین ثابت می­شود به هم نخورده است. علی ذلک در همین مال اگر یک رجل با ده زن شهادت داده بود که این عین مال این مدعی است نسائی که آن‌ها عدول بودند شهادت دادند با مرد عادل که این عین مال زید است که مدعی است و حاکم حکم کرد بر علیه ذو الید که این مال در ید تو مال زید است به شهادت رجلٍ و شهادت النساء، بعد وقتی که این حکم را کرد هشت تای از اینها از شهادتشان عدول کردند، گفتند ما شهادتی نداریم لیس در این هشت زنی که رجوع کردند شیءٌ، چرا؟ برای اینکه اینها ظنّشان شهادتشان و عدم شهادتشان و رجوعشان علی حدٍّ سواست که میزان الحکم به هم نمی­خورد. این یک قول در مسئله بود و لازمۀ این قول این‌طور بود که اگر رجوع در مقداری شد که آن مقدار به میزان الحکم خلل می­رساند، در آن مسئله اولي دو مرد از سه مرد عدول کرده­اند. اینجا صاحب این قول ملتزم است بر اینکه نصف المال به شهادت رجلی ثابت شده است که لم یرجع و نصف دیگر به شهادت یکی از اینها ثابت شده است، چون دو مرد بیشتر معتبر نیست. بما انّه، آن یکی از این دو مرد تعیین ندارد، بدان جهت آن نصف المال تقسیط به دو تای اینها می­شود. هر کدام ربع المال را ضامن هستند ربع قیمت آن مال را که ربع مثلی اگر باشد ربعش را، قیمی باشد ربع قیمتش را هر کدام از اینها بر مشهودٌ علیه ضامن هستند بعد رجوعشان که حکم حاکم به رجوع نقض نمی‌شود. این یک قول در مسئله بود. چرا تقسیط می­شود؟ چون با هم دیگر مَیْزی نداشتند.

 قول دیگر در مسئله این است که نه، همۀ اینها میزان القضا هستند. این شهادت رجلین که میزان قضاست یا تهدید در ناحیۀ اقلّ است میزان الحکم حدّ اقلّش این است، وقتی که سه مرد شد حکم به شهادت هر سه مرد ثابت می­شود، وقتی که به شهادت هر سه مرد ثابت می­شود در ما نحن فیه هر کدام ثلث المال را ضامن هستند. دو نفر رجوع کنند دو ثلث را ضامن است، یکی رجوع کند یک ثلث مال را ضامن می­شود.

 در ما نحن فیه این هم یک قول در مسئله بود، در آن مسئلۀ رجل و عشرة النساء چه‌طور می‌شود؟ آنجا هم بنابر این قول این‌طور می­شود که هر کدام از این زن‌ها نصف ثلث مال را ضامن هستند؛ چون که یک مرد در مقابل دو زن است. کأنّ دوازده زن شهادت داده­اند، به اینکه این مال، مال زید است به هر دو زن ثلث المال ثابت می­شود؛ پس به شهادت رجل ثلث المال ثابت می­شود و هر کدام از زن‌ها رجوع کرد نصف ثلث در حقّش ثابت می­شود و این قولی است که صاحب جواهر اختیار می­کند و می­گوید: میزان همین است.

 قول دیگری در مسئله این بود که شهادت به شهادت الجمیع ثابت می­شود، ولکن در وقتی که اینها رجوع کردند اگر دو مرد رجوع کرد بر این دو مرد بر رجوعشان بر هر کدام ثلث المال نمی­شود. بلکه بر هر کدام ربع المال ثابت می­شود، چون نصفش به شهادت رجل واحد میزان قضاست. نصف المال مثبت دارد نصف دیگرش تقسیط مابین اینها می­شود. در مسئله­ای که یک مرد و ده زن باشد هشت زن اگر رجوع کرد در ما نحن فیه نصف مال به شهادت مرد ثابت می­شود و نصف دیگرش به شهادت ده زن ثابت می­شود. وقتی که هر زنی که ده زن هستند هر زنی عشر النصف را اثبات شده است، بدان جهت اگر هر زنی رجوع کرد نصف العشر را ضامن است. هشت زن اگر رجوع کردند در ما نحن فیه هشت عشر نصف را ضامن هستند. این هم قولی در مسئله است که ببینیم مقتضی الادلّه چیست.

 عرض می­کنیم در ما نحن فیه یک صحیحۀ محمد‌ ابن مسلم است. در صحیحۀ محمد‌ ابن مسلم وارد است خودش در شهادت الزّور آنجا امام فرموده است توبه شاهد الزّور این است که آن مالی که به شهادت او تلف شده آن را بر مشهودٌ علیه ردّ کند، إِنْ كَانَ النِّصْفَ أَوِ الثُّلُثَ[1]»؛ ثلث بشود یا نصف بشود. این صحیحۀ محمد ا‌بن مسلم با قول اولی جور در نمی­آید. قول اولی این است که اصلاً آنجا رجوع کرد به آن شهادت كه میزانش مختل نشد رجوع عدم رجوع علی حدٍّ سوا است. با آن قول جور در نمی­آید، برای آنکه در شاهد الزّور امام فرمود شاهد الزّور ثلث مال را باید بدهد در جایی که سه مرد بوده باشند؛ پس معلوم می­شود قضا به شهادت هرسه تا ثابت شده است، و الاّ اگر قضا به شهادت دو تای از این سه تا ثابت شده بود و بعد معلوم شده بود که قضا میزان ندارد و مال چون از بین رفته است شاهدها ضامن هستند شهادت بدهد باید امام (علیه السلام) آنجا تفصیل می­فرمود، می­فرمود آن وقتی شاهد الزّور ثلث را می­دهد که شهادتش با شهادت شاهدین که آن‌ها با او بودند ثلث را آن وقت می‌دهد که معاً شهادت بدهند. وقتی که هر سه نفر معاً شهادت دادند که نشهدُ، همه­شان یک جا گفتند که این مال، مال زید است، بعد هم معلوم شد که شهادت، شهادت زور بود هر کدام ثلث را باید بدهند.

اما کما هو المتعارف شهادت تدریجی شد، اولی که شهادت داد دومی که شهادت داد آن وقت میزان قضا تمام شد، سومی که شهادت می­دهد دخل در قضا ندارد. بدان جهت اگر بعد معلوم شد که شهادت الزّور است، آن اولی و دومی باید مال را ضامن بشود؛ چون قضا به شهادت آن‌ها شده است و شهادت سومی کالعدم است بود و نبودش علی حدٍّ سوا است. و حال اینکه امام (علیه السلام) در این صحیحه تفصیل نفرمود. این روایت در باب یازده از ابواب الشهادات، جلد هجده در این صحیحه این‌طور است «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي شَاهِدِ الزُّورِ مَا تَوْبَتُهُ قَالَ يُؤَدِّي مِنَ الْمَالِ الَّذِي شَهِدَ عَلَيْهِ بِقَدْرِ مَا ذَهَبَ مِنْ مَالِهِ إِنْ كَانَ النِّصْفَ أَوِ الثُّلُثَ»؛ نصف بشود یا ثلث شود، متفاهم این است که «إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَه[2]‏»؛ اگر این شهادت داده است در نصفها إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَه در نصف اگر آخرین معاً شد معنایش این است که ثلث را ضامن است.

 تفصیلی هم ندارد بر اینکه این شهادتش که ثلث مال را ضامن است شهادتش تدریجی باشد یا شهادتش دفعی بوده باشد. بنا علی القول الاول باید امام (علیه السلام) این تفصیل را در این صحیحه بدهد. و هکذا در آن مسئله­ای که شاهد الزور نبود هر سه مرد بود دو تا رجوع کرده بود، آنجا صاحب این قول فرمود: نصف مال به شهادت آن رجل است، نصف دیگر به شهادت احد الرجلین؛ چون میزی ندارند تقسیط می­شود، چرا میز ندارند؟ از این دو تا مرد اول هر کدام شهادت داده شهادت او میز دارد میزان قضا شهادت او بوده، او میزان القضاء را تمام کرده، او باید ضامن بشود. آن دیگری که در آخر شهادت می­دهد او چیزی را باید ضامن نباشد در صورتی که هر دو رجوع کردند که هر دو شهادت داده بودند باید تفصیل بدهیم که اگر معاً شهادت داده­اند هر کدام نصف نصف را ضامن است و اما اگر شهادتشان تدریجی باشد کما هو بالمتعارف آن وقت آنکه اول شهادت داده است سابقٌ فی شهادته او باید نصف را ضامن بشود.

 پس این قول اول نه با ظاهر صحیحۀ محمد ا‌بن مسلم می­سازد نه هم با ظاهر و اطلاق آنکه صاحب این قول ملتزم شده است تقسیط علی الشاهدین لعدم الترجیح بینهما، نصف تقسیط می­شود نه هم با آن قول می­سازد. ظاهر صحیحۀ محمد‌ ابن مسلم این است که شاهد اگر اکثر عدداً من العدد معتبر شد، آن وقت در این صورت همه مستند شهادت هستند. این نسبت به این قول.

 قول اول صاحب جواهر بدان جهت در جواهر بر اینکه شهادت، به شهادت الجمیع ثابت می‌شود روی این اساس ضمان هم به جمیع است به همین صحیحۀ محمد ‌بن مسلم استدلال می­کند می­گوید: ظاهر صحیحۀ محمد ا‌بن مسلم این را دلالت می­کند آن ظاهر را ما حل کردیم آن ظاهر یعنی اطلاق، که اگر سه نفر باشند ثلث را ضامن است. تفصیل نفرمود که سه نفر باشد که ثلث را ضامن است معاً شهادت بدهند یا اینکه تدریجاً شهادت بدهند، علی الاطلاق ثلث را ضامن است و این به این می­شود که میزان القضا در جایی که عدد اکثر شد تمام العدد است تمام آن اکثر است، نه اینکه بعض آن اکثر است. این نسبت به این قول، پس ضمان باید باشد.

 اما کیفیت ضمان آن است که صاحب جواهر می­گوید: در ما نحن فیه مثلاً یک مرد و ده زن بود به مرد سدس ثابت می­شود ثلث مال و به شهادت نساء پنج سدس دیگر ثابت می­شود. یا اینکه نصف المال به شهادت مرد ثابت می­شود نصف دیگر به شهادت النساء، که قول ابن سعید است و قول شیخ است ظاهر این دومی است. برای اینکه متفاهم عرفی وقتی که فرمود در روایات، مال به شهادت رجلین است یا شهادت رجلٍ و امرأتین این متعابر این است که نصف المال اگر مرد با دو زن جمع شد، دو زن یا بیشتر؛ چون فهمیدیم که تحدید در ناحیۀ اقلّ است. اگر یک مرد با دو زن یا بیشتر جمع شد نصف المال ثبوتش به شهادت مرد است، نصف دیگر به شهادت دو تا زن و مازاد. بدان جهت در ما نحن فیه سدس المال به شهادت رجل ثابت نمی­شود، مرد به منزلۀ دو زن نیست، دو تا زن به منزلۀ یک مرد است یعنی دو تا زن و مافوق چون همان مستند شهادت هستند دو تا زن و مافوق به منزلۀ یک مرد است. نتیجه­اش این می­شود نصف المال به شهادت مرد ثابت می­شود و نصف دیگر به شهادت نساء ثابت می­شود، بدان جهت اگر هشت زن از شهادتشان رجوع کردند هشت عشرٍ نصف به عهدۀ آن‌ها ثابت می­شود نه اینکه اگر هشت زن رجوع کردند مثلاً لازمه­اش عبارت از این است که چهار سدس مال را ضامن بشود چون هر دو زن سدس المال را اثبات می­کنند. نه، این از روایات استفاده نمی­شود بلکه مستفاد از این روایت آن است که یحیی‌ ابن سعید و شیخ ملتزم شده­اند، ظاهر همان است که ذکر کردیم. این تتمّۀ مسئله گذشت.

 رسیدیم به مسئله­ای که محقق او را عنوان می­فرماید: مسئله برای قاضی­ها محل ابتلاء است. این مسئله باید منقّح بشود. مرحوم محقّق در شرایع این‌طور می­فرماید: مثل اینکه صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) خیلی به این مسئله اهمیت نداده است کلماتشان را ملاحظه کنید می­بینید که اهمیّتی نداده است. آن مسئله عبارت از این است که میزان القضا تمام شد، شاهدین شهادت دادند و حاکم حکم کرد، بعد معلوم شد که این شاهدین هر دوشان یا یکی‌شان فاسق واقعی بوده است. این به علم وجدانی بر قاضی معلوم شد، آن قاضی که حکم است برای او معلوم شد که این­ها فاسق واقعی هستند، که عجب اشتباهی شده است در این صورت حکم اصلاً از اول صحیح نیست، منعقد نیست. حکم قاضی از اول به میزان القضا کشف می­شود كه نیست و این یک مسئله، مسئلۀ تبیّن فسق الشّهود است آنجا حکم بهم می‌خورد اصلا آن‌جا حکم نیست.

مسئلۀ دیگر مسئله قیام البیّنه است، حاکم به شهادت العدلین حکم کرده به نظر خودش عدل آن‌ها را احراز کرده بود یا به بیّنه­ی که آن بیّنه معدّله بود یا به احراز خودش احراز کرده بود که این عدول هستند و حکم را کرد بعد از حکم کردن بیّنه جارحه قائم شد. بیّنه­ی قائم شد که می­گوید یا قاضی، ما شهادت می­دهیم آن دو نفری که نزد تو به عنوان شاهدین عدلین شهادت دادند آن‌ها فاسقین هستند. محقّق اینجا را این‌طور می­فرماید: تارةً اینها بیّنۀ جارحه مطلقه است، یعنی وقت تعیین نمی­کند که تقیید نمی­کنند که اینها عند اداء الشهاده فاسق بودند، فقط می­گویند که آن دو نفر که نزد تو شهادت دادند فاسقین هستند، اینها شارب الخمر هستند، تعیین وقت نمی­کنند. ایشان در این صورت می­گویند «لم ینتقض الحکم» حکم حاکم نقض نمی­شود، چرا؟ لاحتمال تجدّد، احتمال دارد بر اینکه اینها بعد فاسق شدند و آن وقتی که اداء الشهادت می­دادند عادل بودند، بعد حکم تمام شده دنیا گول‌شان زده این‌ها فاسق شدند منافات ندارد. و کذلک در صورتی که احتمال داده شود بعد اداء الشهاده و قبل حکم الحاکم اینها فاسق بشود آن هم ضرر نمی­رساند، فسق شاهدین قبل حکم الحاکم که إنّ اداء الشهادة عادلین بودند حکم را نقض نمی­کند.

 آنکه ایشان می­گوید و می­گویند مهم است این است، ایشان می­فرماید: ولکن اگر مطلقه نشد شهادت، بیّنه گفتند یا قاضی، آن وقتی که اینها نزد تو می­گفتند بسم الله الرحمن الرحیم خدایا به امید تو اداء شهادت می­کنم، همان وقت فاسق بودند. اگر بعد بیّنۀ جارحه قائم شود که مطلقه نیست، مقیّده است؛ یعنی آن وقتی که اداء شهادت می­دادند آن وقت فاسق بودند، در این صورت می­فرماید انتقض الحکم. حکم حاکم منتقض می­شود. حکم حاکم را منتقض شد حکمش چیست؟ اگر مال بوده باشد عینش باقی است می­گیرند به همان شخص مدعا علیه می­دهند که ببخش مال را از دست تو گرفتیم، ببخشید این مال را ببر. اگر مال تلف شده باشد و از بین رفته باشد در این صورت تبیّن الفسق است. اگر مال تلف شده رفته است به نحوی که می­شود استیفا کرد از آن کسی که مال در یدش بوده است و تلف شده فهو و الّا از شاهد زور می­گیرند، چون اینها شهادت دادند که اینها فاسق بودند نه شهاهد زور، ممکن است راست بگوید این مال مال مدعی بوده باشد. این مسئله­ای شهادت الزور نیست نه، اینها که شهادت دادند الان هم محتمل است شهادتشان درست باشد، تبیّن فسقشان شده است آدم‌های فاسق هستند، در این صورت حکم منتقض می­شود، وقتی که حکم منتقض شد اگر عین المال باقی است می­دهند، اگر عین المال باقی است به شاهدها ربطی ندارد. در این صورت خواهیم گفت که چه کسی ضامن است؛ آن کسی که مال را برده است او ضامن است یا بیت المال ضامن است او را خواهیم گفت. ولکن شاهدها ضمانی ندارد، چون رجوع نکرده­اند شهادت داده­اند و می­گویند ما شهادت دادیم عادل نیستیم به ما مربوط نیست ما شهادت دادیم. بدان جهت در این صورت ضمان بر شاهدها نیست عین باقی باشد می­گیرند و می­دهند عین تالف باشند از آن مشهودٌ لهی که مال نزد او بود و تلف شد او ضامن است، یا هم او ضامن است هم بیت المال ضامن است.

مسئله مهم این است که چرا انتقض الحکم؟ چه کسی گفته حکم منتقض می­شود؟ ولو بیّنۀ جارحه بگوید که آن وقتی که اداء شهادت می­کردم فاسق بودند که گفت این بیّنه حجت است؟ این بیّنۀ جارحه چه حجّت است؟ چه فرقی می­کند مابین این مسئله که بیّنۀ جارحه شهادت می­دهد که آن شاهدین عند اداء الشهادة فاسقین بودند که انتقض الحکم. محقق و یا دیگران چه فرقی می­کند مابین این مسئله و مابین مسئله­ی که شاهدین شهادت دادند حاکم حکم کرد، بعد بیّنه­ای که معارض با بیّنه‌ی مدعی است قائم شد؟ بیّنه­ای قائم شد که مال، مال آن مدعی نیست مال، مال همان مشهودٌ علیه است شهادت دادند. بیّنۀ منکری که اگر قبل الحکم بود بیّنۀ مدعی را از کار می­انداخت، منکر اگر بیّنه داشته باشد و مدعی بیّنه داشته باشد در این صورت کاری که از دست بیّنۀ منکر می­آید بیّنۀ مدعی را از حجّیت می­اندازد مسئله‌اش سابقا گذشت گفتیم به بیّنۀ منکر حکم نمی­شود، بیّنۀ مدعی مدرک الحکم است؛ ولکن فایدۀ بیّنۀ منکر این است که بیّنۀ مدعی را از کار و اعتبار می­اندازد، بعد از حکم بیّنۀ معارضه قائم شد، اینجا که مسلّم است که حکم منتقض نمی­شود چه فرق است مابین این مسئله و این مسئله؟ فرقش چیست؟

اینجا هم میزان قضا ثبوت عدالت شاهدین است عند القضا، آن وقتی که حکم می­کند میزان قضا این است که قضا صادر بشود و مستند بشود به شهادتی که عند اداء الشهادة عدلین بودند است و بعد هم فسقشان تبیّن پیدا نکرده، میزان همین است.

پرسش:

[…]

پاسخ:

قضا نافذ است جایز نیست. ادلۀ نفوذ القضا فإذا حکم بحکم آخر و لم یقبل، گفتیم وقتی که حکم کرد ادلّۀ نفوذ القضا و فصل الخصومه می­گوید این قضا نافذ است. تبیّن الفسق بود معلوم می­شد که قضا مدرک ندارد. و اما به بیّنه که این تبیّن نمی­شود، شاید این بیّنۀ دومی اشتباه است. شاید این بیّنۀ دومی که قائم شده بر جرح آن‌ها خودشان اشتباه کردند، تعمّد نداشته باشد اشتباه کرده­اند.

پرسش:

تبیّن است؟

پاسخ:

تبیّن نیست بیّنه جای تبیّن نیست خبر فاسق جای تبیّن است آن وقتی که بیّنه قائم شده بود بیّنه تارةً به علم حاکم به علم که اینها عادلین هستند به او حکم کرده بود، خودش محرز بود، و اما اگر خودش محرز نبود بیّنه خواسته بود از آن مدعی که معدّل بیاور که این­ها شاهدهای تو را تعدیل کنند آن هم معدّل آورده بود. وقتی که معدّل باشد آنجاست که قاضی از منکر می­پرسد که تو آیا جارحی در این شاهدها داری که با معدّل­ها تعارض کند یا نداری آن وقت گفته بود ندارم؛ چون نگفته بود حکم کرده بود، معدّل شهادت داده بود اینها عدلین هستند یا خودش می­دانست اینها عدلین هستند حکم کرده بود. تا مادامی که بطلان حکم برای قاضی ظاهر نشود حکمش نافذ است و مفروض این است که بطلان حکم ظاهر نشده است، چون این تبیّن الفسق نیست. در مسئلۀ تبیّن الفسق معلوم می­شود که این حکم بلا مدرک بوده است، آن مسئله آن حکم قضا نیست اصلاً از اول کشف می‌شود منعقد نبود. و اما در صورتی که بیّنه قائم شود که احتمال اشتباه در این بیّنه است، احتمال صحّت در حکم هست احتمال بطلان هم هست؛ چون احتمال صحت هست چرا نقض بشود؟ این مثل آن مسئله­ای می­ماند که قاضی به بیّنۀ مدعی حکم کرد، بعد از حکم کردن منکر برایش بیّنه پیدا شد، آنوقت نتوانست بیّنۀ معارض بیاورد. ولکن وقتی که حکم تمام شد، مدعی رفت بیّنۀ معارض پیدا کرد و آورد آن که لا تسمع، بیّنۀ مدعی را از کار نمی­اندازد حکم نقض نمی­شود ما نحن فیه هم عین همین است. فرق مابین مسئلتین است. و منهنا در مسئله که بعضی­ها ملتزم شده­اند حکم به واسطۀ قیام بیّنۀ جارحه ولو این بیّنۀ جارحه موقّته باشد، توقیت کند که بیّنۀ اینها عند اداء الشهاده فاسق بودند حکم قاضی نقض نمی­شود این قول، قول صحیح است.

 بدان جهت صاحب جواهر هم بناءً گفته است، همه را یک قلم گذرانده است چه بنا باید اینجا منقّح بشود، چه دلیل داریم بر اینکه قیام بیّنه مثل تبیّن الفسق است، تبیّن الفسق تبیّن در قاضی است که قاضی معلوم شده حکمش میزان ندارد، آنجا حکمی نیست حکم میزانی روی میزان که نقضش جایز نباشد. به خلاف قیام بیّنۀ بعد ذلک بیّنۀ جارحه، حکم به میزان تمام شده است؛ چون به میزان تمام شده مثل رجوع الشّهادین از شهادتهما می­باشد. منتها فرق این مسئله با رجوع الشاهدین از شهادتهما این است در مسئلۀ رجوع الشاهدین ضمان بر شاهدین است، چون آن‌ها اتلاف کرده­اند و در ما نحن فیه که مسئلۀ بیّنۀ جارحه است ضمان بر شاهدین نیست؛ چون آن‌ها اتلاف نکرده­اند، حاکم حکم کرده است آن ها نگفته­اند که به شهادت ما حکم بکن گفتند ما اینجا شهادت می­دهیم اگر میزان حکم است قضاوت کن و الا خودت می­دانی. اینجا متلف حکم حاکم است؛ چون متلف حکم حاکم است، بدان جهت در ما نحن فیه ضمان بر حاکم می­شود، منتها نه آن ضمان حاکم می­شود به آن معنایی که شما خیال می­کنید که ضمان در مال شخصی در مالیّات بوده باشد. یا مثلاً در غیر مالیّات دیه از مال شخصیه بود قاضی باشد، این‌طور نیست. معنایش این است که انتقاض حکم در ما نحن فیه اگر ضمان بوده باشد، ضمان در صورتی می­شود که حکم نقض بشود و الا حاکم اگر حکم را نقض نکند که می­گوییم نقض نمی­شود، ضمانی نه بر حاکم است نه بر شهود است. بدان جهت محقق می­گوید «فاذ النتقض الحکم»؛ چون مسلک مرحوم محقق این است که ظاهر کلام صاحب جواهر این است که موافقت دارد. وقتی که حکم منتقض شد به این بیّنۀ جارحه فی ما بعد چکار باید بشود؟

پرسش:

[…]

پاسخ:

عزیز من! عرض كردم حکم حاکم نفوذش از باب حکم ظاهری است، نفوذ حکم حاکم از باب حکم ظاهری است. در صورتی که تبیّن الفسق شود بر خود حاکم حکمش حکم ظاهری نیست نه برای خودش نه برای دیگری در صورت علم وجدانی تعبّد به قضا قابل نیست.

پرسش:

[…]

پاسخ:

عرض کردم رسول الله(صلی الله علیه واله وسلم) می­فرمود که من به علمم قضاوت نمی­کنم، معنایش عبارت از این بود این‌طور گفتیم که اراده نمی­کنم که بدانم واقعه را به علم نبوت و بر طبق او حکم بکنم؛ چون او مفسده داشت که قضاء داوودی است. بدان جهت به همان میزانی که میزان القضاست اگر می­خواست واقعه را می­دانست؛ ولکن به همان میزان القضا که بیّنه است حکم می­کنم، بیّنه اعتبارش در حق کسی است که عالم به واقع نباشد و الاّ عالم به واقع را به بیّنه تعبد کردن غیر معقول است؛ چون علم قابل نفی اثبات نیست، نسبت به آن متعلّقش که طریق محض است نسبت به او نمی­شود او را بر خلاف واقع تعبد کرد این گذشته است. ان شاء الله تفصیلش را هفته دیگر می‌گویم.

خداوند متعال را به حرمت اهل بیت (علیهم السلام) قسم می­دهم به این زودی رزمندگان اسلام آن جوان­های از خود گذشته که فخر برای مذهب شیعه هستند به دست آن‌ها از این ظالم خدا نترس بی شرم و بی حیا انتقام بگیرد و دل مؤمنین را، دل آن‌هایی شکسته است همه متأثّر هستند، دل اینها را شاد کند ولو به واسطۀ شکستن ما از میدان در نمی­رویم، ولکن جبران بفرماید به یک غلبه فائقه ای انشاء الله تبارک تعالی.


[1] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص327

[2] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص327

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.