درس شصت و سوم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
ضابطهای را محقق و دیگران برای دیه کسر العظم ذکر کردهاند و ما عرض کردیم که این ضابطه به این نحوی که اینها ذکر کردهاند در مواردی نمیشود به او ملتزم شد، به حیث اینکه در مواردی دیه بیان شده است بر خلاف آن قاعدهای که ذکر شد و بنابراین است آن موارد را بحث کنیم شما میدانید، آنکه در جسد انسان عظم است یکی رأس است، دیگری عنق است و بعد سایر جسد. این کسر العنق را بحث کردیم، کسر الرأس میماند آن جنایت رأس.
باقی ماند در انسان جسد. جسد میدانید یکی دستهاست، یکی شانههاست، ترقوه داخل جسد است، ترقوهای که استخوانی است که متصل است در اعلای سینه، متصل است به صغرةالنهر تا رأس منکب، که این معنای ترقوه را بحث کردیم. یکی همین اضلاع که در سینه است دو طرف سینه است، اضلاع را هم بیان کردیم. باقی میماند کتف. کتف ماورای منکب است که یکی استخوانی است عریض حمل الی الاکتاف، که انسانی باری را که بر میدارد او تحمل میکند، به او سنگینیاش میافتد. آن استخوان عریض را که این بعد از منکب رأس آن استخوان عریض میرسد به رأس العضد، عضد آن استخوان را میگویند که از مرفق شروع میشود تا این شانه. آن کتف که رأسش متصل است به این عضد او را منکب میگویند. منکب آنکه در روایات قبله هم است بر منکبه من، منکب آن مجتمعی است که در او جمع شده است رأس الکتف با رأس العضد. این خلف این منکب با آن استخوانی که عریض است کتف ماند. اضلاع را گفتیم، ولکن کتف را نگفتیم.
یکی هم آن عضد خودش شکسته بشود، یا آن منکب شکسته شود، آنها را نگفتیم. بعد از اینکه از این بگذرید میرسد به ساعد، ساعد یعنی زراع، از این کف دست تا آن استخوانی که تا مرفق است، این را ساعد میگویند. یعنی زراع تارةً مرفق میشکند، آن مرفق که نقطه اتصال عضد با زراع است او میشکند، و ٱخری خود این زراع میشکند، بعد ربّما دست میشکند، ربّما انگشتان میشکند، اینها باقی مانده است اینها را بحث نکردیم. این نسبت به جسد مافوق یعنی آنکه مافوق عصعص که آن را بحث کردیم، و اما آنکه برکین بوده باشد و فخذین بوده باشد، و بعد ساقین بوده باشد و بعد رجلین بوده باشد، کسرش را، اینها را باید بحث کنیم. ببینیم کدام یکی بر طبق آنها قاعده است، کدام یکی بر طبق این قاعده نیست. این که کسر العضله را بحث کردیم معنایش این است که این استخوانهای سینه که ضلع به آنها تعبیر میشود، یکی از اینها دو تا سه تا بشکند چه عضلهای بوده باشد که تلل القلب بوده باشد که آن پایینیها است، چه بالاییها بوده باشد که تلل العضدین، تالی قلب نیستند؛ این سینه تارةً این ضلعش نمیشکند، بلکه سینه خورد میشود. مثل آنجایی که اسبی یا انسانی له کرده است انسان را، انسان سینهاش را زیر پا گذاشته ربّما له میکند به نحوی که این استخوانهای سینهاش بر میگردند، انسنا میگویند. اینها تاب میخورند تا میخورند. که رضّ است. خورد کردن استخوان است.
این باقیمانده است در عبارت شرایع بود، نه در عبارت جواهر (قدس الله نفسه الشریف) است. اگر اینطور شد شخصی اسبی را دوانید روی سینه انسان بیچاره، خورد کرد سینهاش را، این را میدانید اگر یک طور بدواند خورد کند که بمیرد، او دیة النفس است، کشته او را. چه عمدی بوده باشد، عمداً کشته باشد که قصد کشت کند، یا عمداً دوانده باشد دواندنی که میکشد، یا اینکه خطایی باشد اسب خودش کذا گرفت رفت این کار را کرد، یا آن فشاری را که به صدر آورد و خورد که این را قصد نکرده بود، قصد کرده بود یک گوش مالی به او بدهد. اینطور شد که اگر جراحتی وارد کند که قصد کند آن جراحت را که نوعاً قتاله است و میکشد آن جراحت انسان را، گفتیم مورد قصاص است، اگر آن جراحت را قصد کند. و اما نه او را قصد نکرده بود اتفاق افتاد، مرد یا اینکه نه قصد قتل هم که نداشت، یا اگر خطای محض بود آنجا نوبت به دیه میرسد. دیه او چی بوده باشد؟
در این معتبرهای که کتاب ظریف را هم کلینی نقل کرده است، هم شیخ نقل کرده است، هم صدوق (علیه رحمه) نقل کرده است، در آن کتاب دیه رضّ الصدر وارد شده است، معارضی هم ندارد بلکه مؤید دارد، از فکر رضوی به نحو ذلک و از تحف العقول، ولکن کتاب ظریف سندش معتبر است و معارضی هم ندارد. باید به او اخذ کنیم. آنکه در کتاب حریض نسبت به این صدر دارد که رضی الصدر است، اینطور وارد است در این کتاب، باب 12 از ابواب دیات الاعضا، این دیه کسور را که میگوییم، میدانید تارةً فقط در عظم کسر موجود میشود و ٱخری نه، جرح هست، که هم جرح هست و هم کسر. اینجا دو تا جنایت است، یک جنایت جرح و یکی هم جنایت کسر و این را میدانید که به استخوان جنایت وارد کردن دو جور است، تارةً کسر میشود و ٱخری صدع میشود. تَرَک خورده یک خورده فرو رفته صدع تعبیر میکند و ٱخری به استخوان که جنایت وارد میشود فک میشود، یعنی استخوان را از جایش درآورده است. این فک را گفتیم که اگر این فکی بوده باشد که شلل در عضو بیاورد دو ثلث دیه عضو، دیه شلل است. بحث میکنیم آن فکی را که شلل نیاورد و جرح را هم بحث میکنیم، اینهایی که بحث میشود همان در ضمن اینها گفته میشود. بدان جهت میگویند: دیةالکسر و الصدع و الفک و الرضّ، رضّ یعنی خورد کردن، و هکذا دیه نقب، نقب همان سوراخ کردن است، جنایتی کرده است که لحم یا استخوان سوراخ شده است، نشکسته ولکن سوراخ شده است. یا هم شکسته و هم سوراخ شده است، هم کسر است و هم نقب است. اینها را در این بحث میکنیم. در باب سیزده از ابواب دیات الاعضا دارد: محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف، عن امیرالمؤمنین× قال فی الصدر اذا رضّ فسنّی شقیه کلیهما، میدانید که صدر دو شق دارد، یمین و یسار دارد. شق معنایش این است. این دو شق فسنّی، هم استخوانهای این شق و آن شقّ اینها تا خورده است. فدیته خمس مائة دینار که موجب قتل نباشد، دیهاش نصف دیه نفس است و دیة احد شقیه اذا انسنا، یک شقّ اگر اینطور شده است از سینه که انسنا تا خورده است مائتان و خمسون دیناراً، 250 دینار میشود.
چون که دوتا 500 است، وقتی که یکی شد میشود نصف او که عبارت است از 250 است. کتف را گفتم پشت اینها. اگر طوری است که این کتفها هم کسر پیدا کرده است کذا پیدا کرده است، تا خورده است اینطور بوده باشد و کذلک، میگوید: واذا انسن الصدر و الکتفان، هم آنها شکسته تا خورده است، هم این استخوانها؛ فدیته الف دینارٍ؛ این معلوم میشود چون که رضّ الصدر 500 دینار بود معلوم میشود کتفین هر کدام تا خوردنش 250 دینار و دو تایش تا بخورد 500 دینار میشود. بدان جهت در ما نحن فیه آن قاعده رفت؛ چون که کتفین دوتا است، گفت: و فی کسر کل عضوٍ، البته این رضّ است، و فی کسر کل عضوٍ خمس دیة ذلک العضو، نه اینطور است در ما نحن فیه، 250 دینار دیه هر کدام از کتفین است. و اذا انسن الصدر و الکتفان فدیته الف دینارٍ، و اذا انسنا احد شقه الصدر، و احد الکتفین دیته خمس مائة دینار. نصف 1000 میشود. و دیة موضحة الصدر خمس و عشرون دینار، این برای جرح است. جرح بزند که آن جرح موضحه بوده باشد، استخوان را ظاهر بکند. در آن صورت دیه او خمس و عشرین دیناراً آن جرح دیهاش 25 دینار است. و دیة موضحة کتفین و الظهر خمسة و عشرون دینار، موضحه 25 دینار است، چه در کتفین بوده باشد، چه در صدر بوده باشد، چه در ظهر بوده باشد، همان سلب بوده باشد. اگر اینطور بریده گوشتش را که استخوان درآمده و باز موضحه شده است 25 دینار دیه اوست.
اینها همهشان در جائی است که موجب قتل نباشد. و الا اگر موجب قتل شد دیه نفس است، فدیته الف دینارٍ و انسنا احد شقه الصدر و احد الکتفین و دیته خمس مائة دینار، و دیه موضحة الصدر خمس و عشرین دینار، و دیه موضحة کتفین و الظهر خمسة و عشرون دینار، و ان اعتر الرجل من ذلک صعرٌ، اگر از این جنایتها که گفتیم صدر است یا کتفین است، اگر از اینها جنایتی شد که گردش افتاد، صعر شد و گران افتاد گردن را نمیتواند نگه بدارد، لا یستطیع عن تلد، مستطیع نیست که گردنش را برگرداند، در این صورت فدیته خمسة مائة دینار، دیهاش 500 دینار میشود. ولو این موضحه جنایت بر کتفین او هم حاصل شد آن اسفر بودن دیهاش خمسه مائة دینار است. وارد میشود همان مطلبی را که سابقاً گفتیم و ان انکسر السلب و جبر الی غیر اثمٍ و لا عیبٍ فدیته مائة دینار که سابقاً بحث کردیم.
پس در ما نحن فیه این صورت است که در صورتی که رضّ الصدر بوده باشد، به حیث آنکه تا بخورد استخوانهای صدر، یا تا بخورد کتفین که گفتیم اینها دیهاش همینطور است. باید اخذ کرد روایتی هست معتبره معارض ندارد و باید به او اخذ کرد آنهای که مناقشه کردند در سند روایت عرض کردیم که مقتضای آن روایت صحیحه که یونسبن عبدالرحمان نشان داده بود به ابیالحسن رضا×، امام هم تصریح کرده بود که املای مولانا علیٌّ× است، آنجا گفتیم مستفاد از این است که آنکه در این کتاب است مثل سایر روایات است. مولانا امیرالمؤمنین هم مبتلا به تقیه بود، اگر روایت معارض نداشته باشد، خالی از معارض بوده باشد، معنایش این است که اخذ به او میشود. اگر معارضی داشته باشد که نمیشود مرجحی در بین نبوده باشد، مثل سایر روایات است که از کار میافتد. بعد وقتی که این را ذکر کردیم، شروع میکنیم در دیه عضد، عضد و منکب. منکب هم همینطور است. در همان کتاب ظریف وارد است و صاحب وسائل (قدس الله نفسه الشریف) این را نقل کرده است از کلینی (قدس الله نفسه الشریف).
ـ مناقشه این است که این تا برسد به ظریف سند درست نیست. گفتیم احتیاج به او ندارد، چون کتاب را به امام رضا× نشان دادند و امام رضا× تصدیق کرده است. آن ابوالمتطبب یا کس دیگر که ضعیف است در سند خللی به این روایات نمیرساند. این را سباقاً گفتیم.
در این روایت در باب 9 از ابواب دیات الاعضا، بعد از اینکه در کتاب ظریف نقل کرده است از مولا امیرالمومنین دیه ترقوه را که سابقاً گذشت، بعد رسیده است به منکب، منکب مثل مجلس مکلف را گفتیم ملتقا آن رأس کتف است با رأس العضد، این ملتقا را میگویند منکب. در آن و دیة المنکب یا مِنکب اذا کسر خمس دیة الید، این داخل آن قاعده میشود. دیه کسر هر عضوی خمس دیه آن عضو است. عضد دیهاش 500 است، داخل ید است. عضد را از مرفق تا منکب میگویند. و دیة المنکب اذا کسر خمس دیة الید، مائة دینار، خمس دیه اوست. مطابق آن قاعدهای که سابقاً گفتیم، چون که عضد از ید حساب میشود کما تقدم چون که از سر انگشتان تا آن منکب ید است، و دیة المنکب اذا کسر خمس دیة الید مائة دینار فان کان منکب صدعٌ، اگر منکب نشکسته است، صدع پیدا شده است، فدیته اربعة اخماس کسر ثمانون دینار، چون که دیه کسر 100 تا است 4 اخماس او 80 دینار میشود. فان اوضح، این هم برای جرح است.فان اوضح، در این صورت اگر منکب را جراحت موضحه به او وارد کرد فدیته ربع دیة کسره، دیه عظام ربع دیه کسر است. کسر که عبارت از 100 بود ربع آن 25 دینار است، خمس و عشرون دیناراً فان کسر و نقل العظام، شکسته است و استخوانهایش هم اینطرف و آن طرف رفته است. که رضّ تعبیر میکنند اینطور جنایت منقله است، استخوانها نقل شده است از جای خود به جای دیگر، فان نقلت منه العظام فدیته مائه و خمسون و سبعون دیناراً. دیهاش 175 دینار میشود. چرا؟ 100 دینار برای کسر است که شکانده است، 25 دینار برای جرح است اگر جرح بوده باشد، 50 دینار هم برای انتقال استخوانها است. بدان جهت میگوید فان نقلت العظام فدیته مائة دینار و خمس و سبعون دیناراً. منها از این 175 مائة دینار دیة کسره، و خمسون دینار نقل عظامه، و خمس و عشرون دیناراً لموضحته، به جهت موضحه او میشود.
فان کانت ناقبتاً، اگر سوراخ کرده است، فدیتها ربع دیة کسره، دیه این ناقبه هم ربع دیه کسر است همان خمس و عشرون دیناراً میشود. فان رضّ فاثمَ، این منکب خورد شده است، فان رضّ فاثمَ، خوب شد ولکن با عیب، گره بست، فدیته ثلث دیة النفس؛ دیهاش ثلث دیه نفس است. وقتی که رضّ شد خرد شد و این معیوب شد یعنی اثم پیدا کرد، گره پیدا کرد آنجا، فدیته ثلث دیة النفس ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، چون 1000 دینار را تقسیم به سه بکنیم 333 دینار و ثلث دینار میشود. فان رضّ فاثم فدیته ثلث دیة النفس ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً ـ 133 ـ و ثلث دینار. فان فکّ فدیته ثلاث دینارٍ، اگر فک کرده و از جایش درآورده دیهاش ثلاثون دیناراً است. این نسبت به منکب.
باقی ماند نسبت به عضد و نسبت به ساعد و نسبت به مرفق و نسبت به زَنَد، بعد هم الکف، اینها باقی ماند. بدان جهت در ما نحن فیه میگوید: دیه عضد همان دیه تحت آن قاعده است، قاعدهاش را ذکر کردیم. اما در این ساعد مسئله دیگری است از باب دیه العضد و المرفق، باب دهم است دیه عضد و مرفق را بیان میکند، باز محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمؤمنین× عن عضد اذا ان کسر فجبر الی غیر اثمٍ ولا عیب فدیتها خمس دیة الید، کسر خمس دیه عضو است، ید 500 دینار است خمسش میشود 100دینار و دیة موضحتها ربع دینار کسرها، اگر نه، جرح وارد کرده است استخوان نشکسته یا شکسته آن دیه او دیه موضحه میشود که عبارت از 25 دینار میشود. ربع دیة کسرها خمس و عشرون دیناراً، و دیة نقل عظامها، نصف دیة کسرها، کسر اگر 100 دینار است 50 دینار هم برای دیه نقل عظام است، خمسون دینار و دیة نقبها ربع دیة کسرها، خمس و عشرون دیناراً، و فی المرفق.
بقبل از اینکه مرفق را بحث کنیم زراع را بحث کنیم. عضد با زراع فرق دارد، فرقش محسوس است. عضد یک استخوان است که از مرفق شروع میشود تا منکف، یک استخوان است بدان جهت به او قصبه میگویند یک استخوان است یک نی است، قصبه میگویند به این استخوانها چون که داخل آن خالی است. همینطور است. یعنی داخل آن عظم نیست، ولکن بخلاف ساعد، ساعد اینطور نیست. ساعد دو تا نی دارد دو تا قصبه دارد. اگر مسح هم بکنید عضد یا زراع خود را میبینید که وسطش خالی است. دوتا استخوان است، قصبتین است. در ما نحن فیه تارةً زراع میشکند، زراع خودش شکسته است نه قصبتین، چون آنکه اولش زراع است آخرش دو قصبه است ولکن اولش یکی است متصل است. اگر این زراع شکسته است. آنکه که در روایت است روایتی که شیخ نقل کرده، صدوق نقل کرده، کلینی نقل کرده است، اینها با هم اختلاف دارند کتاب ظریف که نقل کردهاند. آنکه شیخ نقل کرده در تهذیب، آن این است که ثلث دیه نفس است. اگر این ساعد بشکند، و اما قصبتین یکی بشکند، آن صد دینار است دیهاش. ولکن اگر زراع بشکند که دوتا قصبه معاً شکسته یا آن راسی که عبارت از قصبتین که هنوز شروع نشده از او شکسته باشد، آن ثلث دیه است.
در ما نحن فیه در روایتی که صاحب وسائل از نسخه کافی نقل میکند اینطور نیست. این نقلی که ایشان فرموده در این نقل یقیناً اشتباه است، چرا اشتباه است نگاه کنید عرض کنم. ایشان میفرماید: در تهذیب و هکذا در من لا یحضره الفقیه که دیة کسر الزراع ثلث دیه است، همان عبارت از ثلاث مائه و ثلاثون و ثلث دینار همان دیه است. ولکن در باب 11 دیة الساعد و الرسخ و الکف، دیه ساعد و دیه رسخ، رسخ گردن این دست را میگویند. این دست مثل اینکه یک گردن دارد که به زَنَد میرسد. این مفصل زَنَد است. این گردن اسمش رسخ است هم با سین خوانده میشود هم با صاد خوانده میشود. هر دو صحیح است، این گردن را میگویند، گردن دست، این رسخ است. این باب در بیان دیه رسخ است، زَنَد است و زراع است و ساعد است. باب دیات الساعد یعنی زراع و رسخ، گردن دست و الکف یکی هم دست؛ محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین×، اینطور نقل میکند و فی الساعد اذا کسر ثم جبر الی غیر اثمٍ ولا عیبٍ فدیته خمس دیة الید مائة دینارٍ، ولکن آنکه که شیخ نقل کرده شیخ را من خودم نگاه کردم، ولکن من لا یحضره الفقیه در کنارم نبود حاضر نبود، او را نمیدانم از ایشان هم نقل کردهاند که همینطور است تصریح میکند تهذیب از آن کتاب که نقل میکند ثلث دیه نفس است. اگر ساعد بشکند ثلث دیه نفس است. فان کسر قصبة الساعد، اگر هر دو ساعد قصبهاش بکشند فدیته خمس دیة الید مائة دینار؛ مائة دینار میشود. یعنی قصبتین بشکند، 100 دینار، دو تا بشکند 100 دینار است و زراع هم بشکند ساعد هم بشکند ولو از قصبتین باز 100 دینار است. فرق نمیکند.
فان کسرة قصبة الساعد فدیتها خمس دیة الید مائة دینار، آنکه در نقل شیخ دارد: فان کسر اهدا قصبه الید، یکی بشکند، او 100 تا دارد، یکی اگر بشکند، 100 تا دارد. اینجا دارد که نه دوتا بشکند 100 تا دارد، و فی الکسر لاحد زَنَدٍ خمسون دیناراً، زَنَد کسرش 50 دینار است، و فی کلیهما کلی زَنَد بشکند مائة الدینار، و ان انصدعة، منافات از اینجا پیدا میشود. فان انصدعة اهد القصبتین ففیها اربعة اخماس دیة اهدا قصبته الساعد، اگر یک ساعد میشکست، چقدر داشت، الان که یک از قصبتین صدع پیدا کرده است، چهار خمس او میشود. فان انصدعة اهدا قصبتین، ففیها اربعة اخماس دیة اهدا قصبته الساعد ثمانون دینار، آنجا دوتا را 100 دینار گفت. این یکی را 100 دینار حساب کرد، چون که گفت: صدع اربعة اخماس کسر اهدالقصبتین است. معنایش عبارت از این است که در ما نحن فیه اهدالقصبتین 100 تا دارد.
کلت القصبتین اگر شد، کلاهما شد، آن دیه دیه کسر الزراع است، کسر الزراع که همان ثلث دیه نفس که ثلاثت مائه و ثلاث و ثلاثون و ثلث دینارٍ. او را دارد. معلوم شد این وجه منافات یا نشد. از اول میخوانم، و فی الساعد اذا کسر ثم جبر الی غیر اثم و لا عیبٍ فدیته خمس دیة الید، خمس دیه ید میشود. مائة دینار. یعنی کسر الزراع 100 دینار است فان کسر قصبة الساعد، هر دو شکسته است کسر الزراع است، فدیتها خمس دیة الید و مائة دینار، صدع را گفت. فان مسرة قصبة الساعد، دو قصبه ساعد، دو تا نی هر دو شکست، و فی الکسر لاحد زندین، خمسون دیناراً و فی کلیهما مائة دینار، این برای زَنَد است. فان انصدعة اهد القصبتین، اگر یکی از قصبتین زراع منصدع شد، ففیها در این انصداعش اربعة اخماس دیة اهدا قصبته الساعد، اهدا قصبته الساعد کسرش چه دیهای داشت، این چهار قسمت اوست، که میشود ثمانون دیناراً 80 دینار میشود.
آنجا در صدرش بود که دوتا را بشکند 100 دینار است. دو تا قصبه را بشکند 100 دینار، بدان جهت ذیل این حدیث با آن صدر درست نمیآید، شاید بعض مصححین این کتاب دیدهاند با صدر این ذیل جور در نمیآید این ذیل را اربعین گفتهاند. عوض ثمانین اربعین گفتند، گفتهاند: اربعین است و حال آنکه در ما نحن فیه حسابی که میشود در خود نقلی که شده است، شیخ نقل کرده من لا یحضره الفقیه کرده است در کسر ساعد ثلث دیه است. این قصبتین ندارد کسر اهد القصبتین مائة دینار. این فقط دارد بعد هم فان انصدع اهدا القصبتین است، و الا کسر القصبتین ندارد، کسر القصبتین همان کسر ساعد است که در او ثلث دیه نفس است و بدان جهت است در ما نحن فیه، اگر یکی از قصبتین بشکند 100 دینار است، صدع داشته باشد 80 دینار، اما کلت القصبتین بشکند این کسر زراع است، در صدع که گفته است بنا بر نقل شیخ و نقل صدوق این ثمانین را صاحب وسائل از کلینی نقل میکند از نسخه کافی.
محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× اینجا ثمانین ذکر کرد صدع را، خود این نقل معلوم است که در این نسخه کافی اشتباه است. چون که این صدع است و این اربعین غلط است، حتی در کافی آن وقت آن اهدالقصبتین میشود که مائة دینار میشود چون با 80 نمیسازد و ان انصدعة اهدالقصبتین، اهدالقصبتین 100 دینار است و میماند کلت القصبتین و الزراع که آن هم ثلث دیه نفس میشود.
و الحمدالله رب العالمین .