درس شصت و دوم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسمالله الرحمن الرحیم
کلام ما در دیه کسر، عظام را کسر کند شخص جانی از جسد مجنی علیه.
صاحب الشرایع محقق و دیگران که میشود از او تعبیر به مشهور کرد در این دیه کسر العظام قاعدهای گفتهاند و آن قاعدهای را که ذکر کردهاند، اینطور است آن عظمی که از یک عضو شکسته میشود، مثلاً اگر عظم الید یا عظم الضرا شکسته بشود، این اگر عظم شکسته شد و خوب نشد یا عیبدار خوب شد، مثل اینکه عصمی مثل گره میشود پیدا شد در آن موضع کسر یا عیبی پیدا شد در یدش، به هم جوش نخورد بد جوش خورد، عیب درست شد، اگر کسر محقَق بشود که منجبر بشود معیوباً یا معصوماً، خمس دیه آن عضو است.
اگر ید دیهاش که عبارت از 500 دینار است، خمس او که صد دینار میشود، این دیه میشود. و اما اگر خوب شد و عیبی پیدا نکرد، در ما نحن فیه چهار خمس دیه کسر میشود، مثل اول صاف شد. صدتا پنج تا خمس دارد که هر خمسش دو دینار میشود چهارتا در ما نحن فیه صدتا چهارتا بیست دینار میشود. اربعة اخماس در ما نحن فیه هشتاد دینار میشود که عبارت محقق هم این بود، در فی کسر عظمٍ من عضوٍ خمس دیة ذلک العضو، فان سلح الی غیر عیبٍ اربعة اخماس دیة کسره. این عبارت ایشان بود.
عرض کردیم این قاعدهای که در ما نحن فیه ذکر کردهاند، این قاعده را نمیشود ملتزم شد به کلیتها، بلکه این قاعده خلاف این قاعده در دیات و کسر العظام ثابت است. این مواردی که بر خلاف این قاعدهای است که ذکر شده است، این مواردی که در خلاف است دو قسم است، یک قسم از آنها را خود محقق در شرایع عنوان کرده است که با وجود اینکه کسر العظم است، مع ذلک در ما نحن فیه صحبت خسم دیه عضو نیست. یکی از آن موارد که در شرایع ذکر کرد، ظَهر بود، اضلاع بود، ترقوه بود، عصعص بود، اینها را ذکر کرده است و قسم دیگری است که محقق در شرایع آنها ذکر نکرده است، ولکن در آن موارد هم ملتزم به آن قاعده نمیشود شد. آن موارد که محقق ذکر کرده بود که یکی ظَهر بود. ملتزم شدیم فیما تقدم، که اگر انسانی جنایتی وارد بکند به دیگری و ظَهر او را بکشند که از این ظَهر تعبیر به سلب میشود، سلب را بکشند، در ما نحن فیه اینطور بود که اگر این سلب بعد الکسر درست نشد، یا درست شد جوش خورد، ولکن معیوب شد، عیبی در او شد؛ فی کل التقدیرٍ، که منجبر بشود معیوباً، یا منجبر نشود، دیهاش تمام دیه نفس است که همان 1000 مثقال شرعی طلا یا همان 100 شتر یا 10000 نقره، درهم تعبیر میشود. این دیهاش است و به این معنا ملحق شد آنجایی که صدمهای به ظَهرش وارد بکند، بشکند یا نشکند ولکن به واسطه این صدمه احدوبه در ظَهر حاصل شود که آن ظَهر همان مثل تپه در وسط ظَهر یک چیزی درآمده است. همینطور قهراً باید یک خورده سرش میافتد پایین و بدنش میافتد پایین؛ این هم تمام دیه است.
یک مورد دیگری را هم گفتیم اگر به ظَهر صدمه برسد ولو نشکند، به واسطه این در ما نحن فیه در رجلینش شلل پیدا شود؛ اگر ظَهر شکسته و در رجلینش شلل پیدا شده در ما نحن فیه گفتیم یک دیه کسر الظَهر است، که 1000 مثال است، یکی هم شلل الرجلین است که دو ثلث دیه رجلین است، یک دیه کامله باید بدهد، یک دو ثلث دیه، چون که دیه شلل ثلثا دیة العضو است. رجلین شلل پیدا کرده است. و اما اگر به ظَهرش صدمهای رسید، کسر پیدا کرد به نحوی که دیگر قادر به نشستن نیست، ولو جوش خورده است ظهرش، ولکن نمیتواند بلند شود، در این صورت هم دیه دیة النفس است، این معانی و این احکام را فی ما نحن فیه سابقاً ذکر کردیم؛ و اما اینکه دیه دیه نفس است در ما نحن فیه فی الجمله اشاره میکند، آنکه دلیل در ما نحن فیه بود، یک صحیحه حلبی بود. آن صحیحه حلبی روایت چهارم بود در باب اول، از دیات الاعضا، و عنه، کلینی (قدس الله نفسه الشریف) این روایت را نقل کرده است از علیبن ابراهیم. این علیبن ابراهیم نقل میکند عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی، فی الرجل یکسر ظَهره، مردی ظَهر او شکسته میشود، قال فیه الدیه الکاملةً، در این کسر الظَهر دیه کامله است، و آن احدوبه که پیدا شود آن هم باز در ما نحن فیه همان روایت دوم است در باب اول، اینجا فرمود محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسیبن عبید عن یونس، این یک سند است. و عن عدة من اصحابنا عن سهلبن زیاد عن محمدبن عیسی عن یونس دو سند، در سند دوم سهلبن زیاد است. انّه عرض الی ابی الحسن الرضا×، کتاب الدیات، کتاب دیاتی که به املای مولانا امیرالمؤمنین است، که امام او را تصدیق کرد و آنجا در آن کتاب است و ظَهر اذا احدب الف دینارٍ، به ظَهر اگر صدمهای برسد، مثل آن تپه، قوزی میشود در وسط ظَهر او اگر پیدا شود، در ما نحن فیه الف دینار است و اگر در ما نحن فیه به سلب یعنی به ظَهر صدمهای و ضرری رسید که نمیتواند بنشیند، صحیحه بریدبن معاویهبن عجلی است، در باب چهارده از باب دیات الاعضا، محمدبن بعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن ابی سلیمانبن حَمارّ که گفتیم سلیمانبن حَمارّ همان سلیمانبن داوود است که ثقه است، عن برید عجلی عن ابی جعفر× قال قضا امیرالمؤمنین× فی رجلٍ کسر سلبه، سلبش شکسته شد، یعنی پشتش، کمرش، ظهرش، فلا یستیطع عن یجلس ان فیه الدیه، در همین کسر، دیه است. بدان جهت دیه کسر اینطور بود، و اینکه اگر رجلین او شلل پیدا کرد، ثلثه دیه اضافه میشود چون که دیه شلل است و دیه شلل اضافه میشود بر او و او پیدا میشود در ما نحن فیه میشود دیه مال کسر، دیه نفس و شللی که پیدا میشود چون که جنایت دیگری است ولو به یک جنایت حاصل شده است، دیه او را هم باید بدهند. شلل رجلین جنایت است.
اگر روایتی ما داشتیم که آن روایت این بود که اگر کسی ظهرش کسر بشود، شلل در رجلین پیدا کند، دیهاش دیه نفس است؛ اگر اینطور بود قائل به تداخل میشدیم، میگفتیم تداخل، و اما وقتی که گفت: دیه کسر الظهر این شد و دلیل گفت بر اینکه شلل العضو ثلثا دیه العضو است، دوتا عضو است یکی شکسته، دیه النفس عضو دیگری شلل پیدا کرد ولو به جنایت الواحده، این ثلث دیه میشود. یکی ظَهر بود گذشت. ظَهر الانسان اگر شکسته بشود و احدوبهای در او پیدا بشود ولو منجبر شده، ولکن مع عیبٍ، عیب پیدا شده است، هزار دینار است به آن نحوی که گفتیم. جنایت شلل هم در عضو پیدا شود، در عضو آخر که رجلین است، آن هم شلل اضافه میشود. یکی این ظَهر بود.
دیگری دیه اضلاع بود، این استخوانهای سینه که اینها اگر بشکند، اگر یادتان بوده باشد این اضلاع را تقسیم دو قسم کردیم، گفتیم: یکی اضلاعی است که تلل القلب، اینها تالی قلب هستند، این استخوانهای سینهای میشود که پایینتر است، آنجایی که قلب است همان جاها هستند. یک اضلاعی است که تالی عضدین است، عضد مرفق به بالا را میگویند، تا آن آتق این عضد اینها تالی قلب هستند این استخوانهای سینهای میشود که پایینتر است، آنجایی که قلب است همان جاهاه هستند یک اضلاعی هست که تالی این دو عضد این است، آن اضلاعی است که بالای صدر است، تعالی صدر است که دورتر از قلب است در این دو طرف، آنها را تقسیم به دو قسیم کردیم و بیان کردیم آن اضلاعی که تلل العضدین است دیه آنها دیه کسر هر کدام عشرة دنانیر است؛ ولکن آن اضلاعی که تالی قلب هستند، گفتیم دیه آنها بیست و پنج دینار است، اگر یادتان باشد. گفتیم نه اینکه از خودمان گفتیم، آنکه وارد شده بود در کتاب ظریف، کتاب ظریف همین طور تفصیل را داشت، اینطور بیان کرده بود، آن کتاب حریض اینطور بود میخوانم برای شما، در باب سیزده از ابواب دیات الاعضا آنکه در باب دیات الاعضا بود، باب سیزده روایت اولی است در وسط صحفه است، که محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین×، قال فی الصدر، از صدر شروع میکند که هنوز صدر را نگفتیم، از قسم ثانی است که محقق متعرض نشده است بر او، در بعد از اینکه صدر را بیان میکند، امام× میفرماید: و فی الاضلاع در کسر اضلاع ففی ما خالط من الاضلاع اذا کسر منها ضلعٌ فدیته خمس و عشرون دیناراً، دیهاش خمس و عشرین دینار است. و اما اگر صدع بوده باشد، صدع یعنی فرو رفته است. همینطور شکستن نیست که جدا بشود و فی صدع اثنی عشر دیناراً و نصف، صدع بوده باشد نصف دیه کسر است، که 25 نصفش 12 دینار و نیم میشود، و دیة نقل عظامها سبعة دنانیر، دیه نقل العظام سبع دنانیر و نصف است. عظامی که نقل نشده است شکسته است، ولکن پریده است نقل شده است جای دیگر، علاوه بر دیه کسر نقل العظام شده باشد، آن 25 است، این هم 7 دینار و نیم است، اضافه میشود بر او. و میگوید: و دیة نقل عظامها سبعة کل ضلعٍ اگر عظامش نقل شده باشد سبعة دنانیر و نصف است، و موضحته ربع دینارٍ، یک وقت نشکسته فقط از جایش در آمده است، نقل شده است، رفته طرف پایین این هم همینطور است، 7 دینار و نیم است. و موضحته، این کسر نشکسته، نه از جایش در آمده، نه صدع پیدا کرده است، ولکن جنایتی جرحی زده است که ضلع پیدا شده است، جرح موضحه است میگوید: و موضحته الی ربع دیة کسره، ربع دیه کسر است، کسرش 25 بود، ربع 25 دیه موضحه جرح است، و نقبه نصف ذلک، نقب این ضلع آن هم ربع دیه کسر است؛ نقب عبارت از این است که کاری کنی که آن ضلع سوراخ بشود، نقب به معنای سوراخ کردن است، یا مثلاً باچاقو یا یک چیزی تیزی نشکسته، ولکن سوراخ شد از آن طرف درآمده، این در ما نحن فیه همان دیه، دیه نقل است؛ و فی صدعه اثنی عشر دیناراً و نصف و دیة نقل عظامها سبعة دنانیرٍ و نصف و موضحته الی ربع دینار کسره و نقبه مثل ذلک، نقب هم مثل ربع ربع دیه کسر است. و فی الاضلاع مما یلل عضدین دیة کل ضلعٍ عشرة دنانیر، آن 25 آن اعالی که گفتیم مراد یا یلل القلب است یعنی بالاتر از قلب هستند، آن اعالی صدر میشود. آنها در ما نحن فیه کل ضلعٍ عشرة دنانیر اذا کسر و دیة صدعه سبع دنانیر و دیة نقل عظامه خمسة دنانیر غیر از کسر، عظام کسر بشود یا نقب بشود خمسة دنانیر است، یا نشکسته باشد و منتقل شده است خمسة دنانیر است و فی موضحته کل ضلع منها ربع دیة کسره، ربع دیه ده دینار میشود که در ما نحن فیه نشکسته صدع نشده است، جراحتی زده است که این ضلع در آمده است. در ما نحن فیه ربع دیه کسر است. جراحتی زده است که این ضلع درآمده است در ما نحن فیه ربع دیه کسر است اینها گذشت، اینها را هم محقق متعرض شده بود، منتهی دیهی کسرش را، دیگر این صدع را نمیدانم، جرح را و اینها را بحث کردیم اجمالاً، یکی از چیزهایی که ایشان هم در ما نحن فیه نقل کرده بود، آن مسئله ترقوه بود که ترقوه شکسته بشود که او را مفصل ذکر کردیم و یکی هم از آن مواردی که نقل کرده بود، کسر العصد است، جنایتی زده است و لگن انسان که به واسطه آن جنایت در ما نحن فیه آن لگن شکسته است. این را ملتزم شدهاند بر اینکه در ما نحن فیه آن دیه نفس است، ولکن به این شرطی که در روایت وارد شده است؛ باب 9 بود از باب دیات المنافع، روایت اول، این در دیات المنافع نقل کرده صاحب وسائل، وجهش را هم امروز میگویم، محمدبن یعقوب عن عدة من اصحابنا، عن احمدبن محمد عن الحسینبن سعید عن نضربن سوید عن هشامبن سالم عن سلیمانبن خالد که روایت صحیحه است، سألت اباعبدالله× عن رجلٍ کسر بعصوصه، بعصوصش که همان لگن است شکسته است و لم یملک اُسته، دیگر غایطش را نمیتواند نگه دارد، همان سلس الغایط پیدا کرده است، ما فیه من الدیه؟ چقدر دیه دارد؟ فقال الدیه کاملةً، دیه دیه کامله است. میبینید در ما نحن فیه عن رجل کسر بعصوصه فلم یملک اُسته ما فیه من الدیه؟ قال الدیة کاملة. این دیه کسر الاعضا مثل دیه جنایت بر اعضا است بالقطع، چهطوری که گفتیم در جنایتی که قطع آن الاعضا است هر کدام عضو در او دیه مقرره ثابت شد، به آن دیه ملتزم میشویم. اگر دیه مقدرهای نبود مورد مورد حکومت میشود. اینطور است. این قاعده در دیه کسور هم وارد است.
هر جا که در کسر عضوی و در کسر عظمی از عضوی دیه وارد شد، عامتاً أو خاصتاً به نحو عموم وارد بشود یا به نحو خصوص، ملتزم میشویم به آن دیه. و اما آن کسری که در او دیه استفاده نشده است از ادله، مورد مورد حکومت میشود. این در منافع هم هست، چون که جنایت یا بر اعضا میشود، غیر از جنایت نفسی، یا بر اعظام میشود یا بر منافع میشود. چشمش را کاری کرده نمیبیند، گوشش را کر کرده، یک سیلی زده به گوشش کر شده است. اگر دیه مقدر شد در منافع هم، اخذ میشود یک دیه مقدره، و اگر دیه وارد نشد تعیین نشد در منافع و در جنایت به منفعتی، رجوع به ارش میشود که همان عین الحکومت است، کما ذکرنا و سیأتی. الی هذا الاساس، این روایتی که در کسر بعصوصه وارد است ظاهرش این است که دیه، دیه ذهاب المنفعت است. این که هر انسانی خداوند متعال طوری او را خلق کرده است که غایطش را حفظ میکند، نگه میدارد البته تا یک حدی یعنی در مقابل سلس الغایط، بولش را نگه میدارد، در مقابله سلس البول، خداوند متعال این را که داده است کارش این است، این کار اُست است، آن لگن و رودههای که در آنجا هست این کار آنهاست. در ما نحن فیه امام× که از او سوال میشودع سلیمانبن خالد سوال میکند، سألت ابا عبدالله× عن رجل بعصوصه فلم یملک اُسته ما فیه من الدیه، فلم یملک اُسته، یعنی ذهاب منفعت است، به واسطه این شکستن دیگر نمیتواند او را نگه بدارد، فلم یملک اُسته قضا ما فیه من الدیه؟ فقال الدیة کاملةً، ظاهر این روایت دیه منفعت است، ذهاب العضو ذهاب قوه امساک است، کسر مدخلیتی ندارد. اگر کسر هم مدخلیت دارد کسر با این خصوصیت که ذهاب بشود اُستش را نتواند نگه بدارد، کسر این کسر دیه نفس است. اما شکسته لنگش همینطور قوه امساکیه دارد، مجرد شکستن است این روایت نمیگوید دیه نفس این روایت دلالتی ندارد. فلم یملک اُسته، نظرش است که کسر باعث شد که قوه امساکیه از بین رفت، ما فیه من الدیه یک دیه هم بیشتر ندارد آن دیه ذهاب المنفعت است که دیه نفس است؛ واما اگر لگن شکسته شد و ذهاب الاُست نشد، در ما نحن فیه این دلالتی ندارد که کسر البعوصه بما هو کسرٌ، مجرد الکسر دیه نفس دارد. بدان جهت چه میشود؟ مورد مورد حکومت میشود. حتی آنکه فهمیده شده است از این روایات، این است که کسر من باب سبب ذکر شده است، و الا دیه، دیه نفس، دیه منفعت است؛ بدان جهت صاحب وسائل و دیگران این روایت را در باب دیات المنافع ذکر کردهاند که فهمیدهاند در ما نحن فیه خصوصیتی ندارد، چرا؟ چون انسان لگنش را نشکند، کاری جنایتی وارد بکند دیگر رودهها آن قوه امساکیه را ندارد، غایط ترشح میکند، سلس دارد دیه نفس باید بدهد.
این قوه امساکیهای که خداوند متعال در بشر و سایر حیوانات داده است که فضلات و غایطش را حفظ میکند، البته تا یک حدی گفتند در این صورت، این هم اگر از بین رفت دیهاش دیه نفس است، متفاهم این است. بدان جهت در ما نحن فیه این روایت را صاحب وسائل در دیه منافع ذکر کرده است،خوب هم ذکر کرده است، چون اگر این ذهاب منفعت برود سلس پیدا شود، دیه دیه نفس است. شما بگوید که چرا از کجا میگوید این دیه دیه نفس است؟ میگویند: شاهدش صحیحه دومی است، در ما نحن فیه صحیحه دوم، صحیحه اسحاقبن عمار است، در اسحاقبن عمار بعضیها در مذهبش مناقشه کردهاند اگر مناقشه بشود میشود موثقه اسحاقبن عمار، ولکن این مناقشه هم تمام نیست، حسب ظاهر. روایت دوم است در این باب، عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن اسحاقبن عمار قال سمعت اباعبدالله× یقول قضا قضا امیرالمومنین× فی رجل یضرب الی اجانه فلا یستمسک غایطه و لا بوله قضا انّ فی ذلک الدیه کاملةً، اینجا کسر ندارد، بر آن فی الرجل یضرب الی اجانه، اجان ما بین خصیتین و مابین دُبر میشود. آنجا را زده است، کاری کرده است که فلا یستمسک غایطه و لا بوله، هر دوتا را خراب کرده است، فرمود: ان فی ذلک الدیة کاملةً، دیه کامل باشد.
بدان جهت کسر مدخیلتی ندارد. خود این روایت دلالت میکند بر اینکه این دیه سلس البول و دیه سلس الغایط دیه نفس است. در این روایت دوم، اگر این ما بودیم و این روایت نبود، ملتزم میشدیم که دوتا دیه نفس باید بدهد، چون خواهد آمد روایاتی که از آنها استفاده میشود، اگر بر منافع متعدده صدمه بزند انسان، کاری بکند که هم کور کند و هم کر کند، هم لال کند به یک جنایتی سه دیه نفس باید بدهد ولو به یک جنایت، یک ضربهای به سرش زده است با آن ضربه هم لال شده است، هم کر شده است، هم کور، سه دیه نفس باید بدهد. روی آن روایاتی که ملتزم هم خواهیم شود، در ما نحن فیه باید دو دیه بدهد. این دو دیه در ما نحن فیه چون این روایت وارد شده است، من حیث السند معتبر است، از آن قاعده رفعیت میشود، ولکن به مقدار مدلول این روایت، مدلول این روایت این است که به یک جنایت زده بشود، ضرب الی اجانه، ضربت، جنایت یکی است با آن جنایت دوتا سلس پیدا شده است، هم سلس البول هم سلس الغایط، ملتزم میشویم یک دیه نفس کافی است. الی خلاف القاعده، چون که قاعده عمومات است، تخصیص خورده است اینها. و اما اگر نه، دوتا جنایت شد. کسی زد سلس الغایط پیدا شد، کسی دیگر زد سلس البول پیدا شد، دوتا دیه باید بدهند چون که خارج از روایت است. و هکذا اگر خود این شخص زد آن اجانش را، سلس غایط پیدا شد، بعد از مدتی یکی دیگر را زد سلس البول پیدا شد، نه دوتا دیه باید بدهد. به مقدار آنکه در ما نحن فیه روایت دلالت کرده است، رفعیت از آن قاعده میکنیم؛ و الا در غیر این صورت اخذ میکنیم به قاعدهای که ذکر کردیم. کل موردی که به هر منفعتی ضرر برسد، به آن منافعی که خواهیم گفت، رؤیت است، ذوق است، سماع است، تکلم است یا مشی او، کاری کرده است که دیگر نمیتواند راه برود و کذلک؛ این منافع هر کدام از اینها از بین رفت هر کدام دیه نفس دارند. غایت الامر چون که اینها هر کدام یکی است قوه ذوق، اگر یک چشمش نمیبیند آن نصف میشود؛ و اما روی همان قاعده اگر این منفعت و این نفع به کلی از بین رفت، دیه نفس است و ملتزم میشویم ولو به جنایت واحده برود، این منافع متعدده به جنایت واحده بروند، دیه متعدد میشود.
در جایی که دلیل بر خلاف قائم شد، رفعیت از این قاعده میشود و فلا. در دیه اعضا هم همینطور است، در دیه کسر هم همینطور است. هر جا که دیه مقدره شد اخذ میکنیم، هر جا که کسر مترتب شد ملتزم به تعدد دیه میشویم، مگر اینکه دلیل در یک جا قائم بشود نه، دیه تعدد ندارد، اگر با یک ضربه است تعدد ندارد دیهاش این است، ملتزم میشویم. ما اینکه که در ما نحن فیه است دیات جزاهایی است که شارع مقرر کرده است، تحفظاً الی الجنایه، تا جنایت صورت نگیرد. در ما نحن فیه شارع این را تعیین کرده است. حتی در دیه نفس، که قتل عمدی میشود، خطایی میشود، خطا هم شبه العمد است، و خطای محض است؛ در آن قتل شبهالعمدی یا عمدی آنجا شارع طریق مصالحه به دیه را باز گذاشته است، قصاص حق است بر کسی که اولیای دم است و میتواند دیه بگیرد، منتهی طرف باید راضی بشود. دیهای که تقدیر میکنیم دیه الی کل تقدیرٍ است. مورد، مورد قصاص بشود یا مورد، مورد اخذ دیه بشود، در هر دو صورت در اولی مصالحه به دیه کردهاند در دومی هم که دیه گرفته میشود، در مانحن فیه دیه را شارع تقدیر کرده است. بدان جهت در ما نحن فیه اگر شخصی بخواهد علاج بکند، این را به حالت اولیه بر میگردانند دو مقابل این دیه باید خرج کند آن فایده ندارد، شارع تقدیر کرده این مقدار را، آن مابقی از جیبش میرود و مربوط به تعیین شارع نیست.
در موارد ارش هم یک خصوصیتی است که ارش باید از مواردی که شارع در دیه تعیین کرده است برای آن عضو، از دیه آن عضو باید بالاتر نزند. ارشی که در ما نحن فیه ملتزم میشویم در جنایت بر او عضوی باید از دیه آن عضو بالا نرود؛ چون شارع در اینکه عضو از بین برود آنقدر بیشتر تعیین نکرده است و در صورتی که نرود عین از بین، فقط عیبی در او پیدا بشود و خللی در او پیدا بشود، این به طریق اولا میشود.
و الحمدالله رب العالمین.