درس شصتم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

کلام در رجوع الشّاهد او شاهدین، او شهود، عن شهادتهم بود. تارةً شاهد شهادت داده است و بعد از شهادت قاضی حکم کرده است و آن را که به او حکم کرده است استیفا شده است و بعد از اینکه این استیفا شده است، شاهدین احدهما أو کلاهما یا اگر واقعه، واقعه­ی است که کالزّنا شهود می­خواهد شهود از شهادتشان رجوع کرده­اند. در این صورت خلافی بین الاصحاب نیست که آن قضائی را که قاضی کرده بود آن قضا نقض نمی­شود.

 در ما نحن فیه آنکه ثابت می­شود بر این شهودی که از شهادتشان برگشته­اند آن را که به شهادتشان بر مشهودٌ علیه از مشهودٌ علیه اتلاف کرده­اند او را شهود ضامن می­شوند، که از این در اصطلاح فقها به تغریم الشّهود تعبیر می­شود. و در مسئله مخالفی نقل نشده است علاوه بر اینکه مقتضای نفوذ القضا این است آن وقتی که قضا واقع شد عن میزان واقع شد، و شاهدین شهادت کرده بودند شهادت داده بودند و حکم روی قضا بود. اینکه در زنا به اربعة شهود ثابت می­شود، اربعة شهود شهادت داده بودند و ثبوت حاصل شده بود و بعد القضا و استیفا این قضا نقض شود در ما نحن فیه این دلیل می­خواهد، دلیلی بر انتقاض القضا نداریم؛ بلکه دلیل بر عکسش داریم. مسئله هم منصوص است، مواردی از او منصوص است، و بما اینکه آن موارد منصوص احتمال خصوصیّتی در آن‌ها نیست، تعدّی لکلّ الموارد می­شود. آن مواردی که منصوص است یکی مسئلۀ رجوع الشّاهدین عن شهادتهما فی مسئلة السّرقت است که این مسئله خودش منصوص است.

جلد هفده، باب چهارده از ابواب الشّهادات، روایت اول: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ»؛ سند اجلاّست و صحیحه است «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي رَجُلٍ شَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ بِأَنَّهُ سَرَقَ»؛ دو مردی شهادت دادند که این شخص سرقت کرده است سارق این است، «فَقَطَعَ يَدَهُ»؛ مولانا امیرالمؤمنین دستش را داد قطع کردند این استیفاء است. «حَتَّى إِذَا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ»؛ حتی اینکه بعد از اینکه این استیفا شد، «جَاءَ الشَّاهِدَانِ بِرَجُلٍ آخَرَ»؛ شاهدان مرد دیگری را آورند «فَقَالا هَذَا السَّارِقُ وَ لَيْسَ الَّذِي قَطَعْتَ يَدَهُ»؛ این سارق آن مال است نه آنکه دستش بریده شد. «إِنَّمَا شَبَّهْنَا ذَلِكَ بِهَذَا»؛ ما مشتبه بودیم او را تشبیه کردیم خیال کردیم که این است. «فَقَضَى عَلَيْهِمَا أَنْ غَرَّمَهُمَا نِصْفَ الدِّيَةِ»؛ چون در دیه نصف الدّیه ثابت است، هر عضوی که در بدن زوج بوده باشد، در یكی آن نصف دیه ثابت می­شود، ید در مجموع یدین تمام الدّیه است. بما اینکه ید واحده قطع شده است مولانا امیرالمؤمنین این شاهدین را به نصف الدّیه تغریم کرد. این معنا که تغریم به جهت این است که مورد، مورد قصاص نیست. اینها گفته­اند ما اشتباه کرده­ایم، قول شاهد که من اشتباه کرده بودم در شهادت یا تعمّد داشتم در کذب در شهادت قولش مسموع است، این دلیلش را خواهیم گفت خودش مستفاد از خود روایات است، نه فقط آنکه مرحوم صاحب جواهر فرموده است چون خطا و اشتباه و تعمّد چیزی است که لا یعلم الّا الله من قبلهما، تنها او نیست. این دعوایشان که شهادت سابقی خطا بود این خطائیت مسموع می­شود و این اگر گفتند شهادت قبلی ما تعمّداً کذب بود این هم مسموع می­شود قول شاهدین به او اخذ می­شود، این به واسطۀ این روایات است که می­گوییم نه به واسطۀ آن قاعده است. و الاّ آن وقت برمی­گردد بر اینکه اگر قبل الحکم هم و بعد الحکم هم اینها گفتند ما خطا کردیم مسموعیت معنایش این است که شهادت سابقی­شان لغو بشود، این شهادت سابقی لغو نمی­شود شهادت تمام است قضا هم تمام! این شهادت دومی که می­گویند در او خطا کرده بودیم این اخذ به خطائیت می­شود، قولشان در این جهت معتبر است؛ چون شهادت اینها، شهادت سابقی­شان به قولشان خطائی بوده است؛ پس کأنّ قطع یدینی که اینها موجب شده­اند سبب قطع یدین شده­اند، اشتباهاً موجب شده­اند. اشتباهاً سبب شده­اند سبب خطائی بوده است نه سبب عمدی و الّا اگر بگویند عمداً او را گفتیم دروغ گفتیم یدشان قطع می­شود، قصاص گرفته می­شود. در صورتی که اینها می­گویند اشتباه کردیم قولشان به ما اینکه مسموع است تغریم می­شود دیه می­شود، نصف دیه به اینها داده می­شود.

 در این صحیحۀ مبارکه یک خصوصیتی هست این خصوصیّت را حفظ کنید این شاهدینی که می­گویند ما در شهادت سابقی اشتباه کردیم الان هم عدلین هستند و عدل اشتباه می­کند بدان جهت این رجوعشان ضرر به عدالتشان نمی­زند، رجوع به جهت این است که شهادت سابقی اشتباهی بوده است، ولکن مع ذلک فی مابعد دیگر قولشان مسموع نیست. این شاهدین عدلین با وجود اینکه شاهدین عدلین هستند، قولشان دیگر مسموع نیست. اینکه آورده­اند «جَاءَ الشَّاهِدَانِ بِرَجُلٍ آخَرَ فَقَالا هَذَا السَّارِقُ وَ لَيْسَ الَّذِي قَطَعْتَ يَدَهُ إِنَّمَا شَبَّهْنَا ذَلِكَ بِهَذَا فَقَضَى عَلَيْهِمَا أَنْ غَرَّمَهُمَا نِصْفَ الدِّيَةِ»؛ که آن اتلاف کرده­اند به شهادتشان سبب به قطع ید او شده­اند، او چون سبب، سبب خطائی بود تغریم شدند. «وَ لَمْ يُجِزْ شَهَادَتَهُمَا عَلَى الْآخَرِ[1]»؛ دیگر مولانا امیرالمؤمنین شهادت این دو نفر را بر دیگری اجازه نکردند. منتها اجازه که نمی­شود شهادت این‌طور شاهدین در همین واقعه شهادتش در این واقعه­ی که اقرار به خطا اشتباه کردند، در این واقعه مسموع نمی­شود. یا کلّ الوقایع از این روایت بیشتر از این استفاده نمی­شود كه در این واقعه دیگر شهادتشان مسموع نیست.

 اما وقایع دیگر او می­ماند تحت الاطلاقات کالبیّنة علی المدّعی و الیمین علی من انکر، بیّنه هم تفسیر به شهادت العدلین شده بود که مقتضی القاعده این است که در وقایع دیگر شهادتشان مسموع است، ولکن در این واقعه­ای که «قالا انّا اشتبهنا»، در این واقعه دیگر شهادتشان مسموع نیست. این از این روایت مبارکه استفاده می­شود.

 این را هم که می­دانید «أَنْ غَرَّمَهُمَا نِصْفَ الدِّيَة»؛ نسبت مجموع به مجموع تقسیط را اقتضا می‌کند. این‌كه مثلاً خداوند متعال می­فرماید: «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ[2]»؛ إِذا قُمْتُمْ… اگر بلند شدید به نماز صورتهایتان را بشویید، نسبت جمع به جمع است نه اینکه من صورت شما را بشویم شما هم صورت مرا بشویید، معنایش این است که هرکس صورت خودش را بشوید. اینجا هم که «أَنْ غَرَّمَهُمَا نِصْفَ الدِّيَة»؛ دو تا را به نصف دیه تغریم کرد ظاهرش این است که نصف دیه، نصفش را که ربع تمام دیه می­شود از یکی گرفت و ربع الدّیه را که تمام ربع الدیه می­شود از دیگری گرفت که تغریم نصف الدّیه می­شود و در روایات دیگر هم به این معنا علاوه بر این ظهور تصریح شده است هر شاهدی که رجوع کرد، به قدر ما اتلفه ضامن می­شود. اگر یکی از شاهدین گفت نه من اشتباه نکردم خوب شهادت داده­ام ولکن یکی رجوع کرد، معنایش این است از آنکه رجوع کرده است ربع الدّیه گرفته می­شود؛ چون آن شاهد دیگر رجوع نکرده است، این در روایات دیگر است.

روایت دوم در این باب روایات سکونی است که نوفلی در سندش است «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ» که سند شیخ به کتاب محمد ا‌بن علی ا‌بن محبوب صحیح است آن هم «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ»؛ یا خالد است یا عیسی! «عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ»؛ نوفلی در سند این روایت است «عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) فِي رَجُلَيْنِ شَهِدَا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُ سَرَقَ فَقُطِعَتْ يَدُهُ ثُمَّ رَجَعَ أَحَدُهُمَا فَقَالَ شُبِّهَ عَلَيْنَا»؛ به ما امر مشتبه شده است آنجا هست که: «غُرِّمَا دِيَةَ الْيَدِ مِنْ أَمْوَالِهِمَا خَاصَّةً»؛ نه از بیت المال! از اموال این دو شاهدین که یکی گفت «ثُمَّ رَجَعَ أَحَدُهُمَا فَقَالَ شُبِّهَ عَلَيْنَا»، بر ما مشتبه شده است در این صورت مراد از اینکه یکی گفت یعنی آن دیگری هم تصدیق کرد نه اینکه آن دیگری نفی کرد، غُرِّمَا در این صورت، دیة الید را من اموالهما خاصه از اموال مختصّشان نه از بیت المال! «وَ قَالَ فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُمْ رَأَوْهُ مَعَ امْرَأَةٍ يُجَامِعُهَا وَ هُمْ يَنْظُرُونَ»؛ چهار نفر شهادت دادند که یک امرئه­ای هست خودش ذات البعل است، زنا زنای یا ذات البعل هم نباشد شوهر مثلاً محصن است، زنا زنایی است که در آنجا قتل است «فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُمْ رَأَوْهُ مَعَ امْرَأَةٍ يُجَامِعُهَا وَ هُمْ يَنْظُرُونَ»؛ خجالت هم نمی­کشید!!. «فَرُجِمَ» آن شخص رجم شده «ثُمَّ رَجَعَ وَاحِدٌ مِنْهُمْ»؛ یکی از آن‌ها برگشت گفت من شهادت نمی­دهم من اشتباه کردم شهادت دادم؛ چون من ندیدم من بودم، ولکن من نگاه نکردم ندیدم که این شد یا نشد، «قَالَ يُغَرَّمُ رُبُعَ الدِّيَةِ»؛ یکی برگشته اینجا این قرینه است بر اینکه هرکسی که رجوع کند چون در قتل تمام الدّیه هست، چون شُبِّهَ باز این دلیل بر این است که قول شاهد بر اینکه خطائاً شهادت داده بودم، خطائی بود نه تعمّد بود مسموع است. ربع دیه را تغریم می­شود «وَ إِنْ رَجَعُوا كُلُّهُمْ وَ قَالُوا شُبِّهَ عَلَيْنَا غُرِّمُوا الدِّيَةَ»؛ همه‌شان دیه را برمی­دارند، «فَإِنْ قَالُوا شَهِدْنَا بِالزُّورِ قُتِلُوا جَمِيعاً[3]»؛ اگر بگویند که نه افترا بستیم ما بالعمد و تعمّد شیطان گول زد ما را با او مثلاً یک حسابی بود یا پولی گرفته بودیم از کسی که این‌طور شهادتی بدهیم، «قُتِلُوا جَمِيعاً»؛ همه‌ی شهود  کشته می­شوند.

 می­بینید در ما نحن فیه این روایات در حدود است، آن مسئلۀ زنا آن حدّ الله المحض است، مسئلۀ سرقت حد الله­ی است که حق الآدمی هم هست؛ چون قطع الید آن وقتی می­شود که صاحب المال که سرق منه المال، تقاضا کند، این حقّ، حق مشترک بین الآدمی و غیر الآدمی است. این روایات در حدود الله وارد بود که اگر بعد الاستیفاء و بعد از اینکه استیفاء شد حدّ رجوع کردند شاهدین احدهما أو کلاهما یا شهود رجوع کرد، قضاء حکم سابقی نقض نمی‌شود، فقط اینها تغریم می­شوند؛ اما حقوق الآدمی چطور‌؟ در یک صورت در حقوق آدمی تسالم هست آن هم کلامی نیست، آن جایی است که مثلاً مال است، شاهدین شهادت بر مال دادند قاضی حکم کرد و آن مال را هم قاضی تسلیم کرد استیفا کرد، تسلیم داد به مشهودٌ له آن ده هزار تومان گرفت و رفت، بعد شهود از شهادتشان برگشتند و آن مال هم تلف شده بود، آن هم ده هزار تومان را خرج کرد بعد تلف المال اینها رجوع کردند، بعضشان یا کلّشان، مسلّم این است که به رجوع اینها این قضا نقض نمی­شود، اینجا باز مسئله مسئلۀ تغریم است، کما اینکه محقق هم در شرایع می­گوید و صاحب جواهر هم می­فرماید دیگران هم فرموده­اند در مسئله خلافی نیست؛ چون در حدود وقتی که بعد الاستیفاء و بعد از اینکه دیگر آن تلف حساب می­شود، قطع الید شده بود، استیفاء در حدود به منزلۀ تلف حساب می­شود. رجوع کردند فایده­ای ندارد یعنی  نقض نمی­کند این رجوع  شاهدین حکم سابقی را كه فقط اثرش تغریم است در حدود الله این‌طور شد در مال هم همین‌طور می­شود؛ چون قضا نفوذش در حدود مع اینکه آن حدود در معرض تخفیف و درء بالشبهه هستند منتقض نشد در اموال هم به طریق اولویّت نمی­شود منتقض بشود. اگر کسی این را قبول نکرد باز ما روایتی داریم که آنجا از آن روایت استفاده می­کنیم.

پرسش:

[…]

پاسخ:

عرض می­کنم آن معنایش باز ضمان هست، آن مثل اینجا ضمان می­شود. کلام این است که اینکه نقض نمی­شود آن قضا نافذ است قضا نقض نمی­شود که ضمان به بیت المال برسد، نه بیت المال ضمان ندارد. در مال خاصّشان تغریم شاهدین است. وقتی که آنجا این‌طور شد در اموال هم همین‌طور می­شود. اگر کسی در این مناقشه کرد به اینکه نه آنجا دیگر از ایشان قطع ید شده تمام شده است، این‌جا مال قابل تدارک است می­گوییم روایاتی داریم که از آن روایات ولو آن روایات در این مورد نیستند، ولکن از آن روایات استفاده می­شود که شاهد به شهادته اگر شهادتش بر خلاف واقع بوده باشد یا اعتراف کند بر اینکه بر خلاف الواقع است این اتلاف المال علی المشهودٌ علیه حساب می­شود اینجاست که مرحوم صاحب جواهر می‌گوید «السّبب اقوی من المباشر»، کأنّ شاهدین سبب شدند بر اتلاف آن کسی که تلف کرده مال را آن کس خودش برده ده هزار تومان را خرج کرده، این تلف مشهودٌ له برده مال را تلف کرده است، مباشر للتلف مشهودٌ له است و مال، مال مشهودٌ علیه تلف شده است. او مباشر در تلف است و این شاهدین سبب در تلف، اینجا سبب اقواست. این­ها را ما نمی­دانیم این روایت گفته است ملتزم می­شویم. ملتزم می­شویم که بر تغریم و الا یک قاعدۀ کلیّه نیست که السبب اقوی من المباشر، اینها یک دلیل عمومی ندارد. هر جا دلیل دلالت کرد که ضمان بر غیر المتلف است غیر المتلف خارجی مثل مسئله حدودی که عرض کردیم آنجا حقیقتاً قاضی حکم کرده بود که بروید دستش را قطع کنید یا مولانا امیرالمؤمنین دستش را قطع کرده بود، متلف مولانا علی بود؛ ولکن شارع فرمود که ضمان بر آن شاهدین است. ضمان بر آن­هایی است که این شهادت را دادند ملتزم می­شویم. هرمقدار که روایت دلالت کرد ملتزم به او می‌شویم والا قاعدۀ السّبب اقوی من المباشر، یك چیز محکمی نیست مگر در صورتی که مباشر طوری بوده باشد که عرفاً نسبت فعل را به سبب بدهند نه به مباشر، مثل آنکه در را باز می­کند آن کلید باز می­کند و الا کلید نباشد آن دنده­هاش یکی درست نباشد قفل را باز نمی­کند، باز کننده کلید است ولکن نسبتش را به آن کسی می­دهند که دستش را حرکت می­دهد و آن کلید را می­چرخاند، آن جاها اشکال ندارد آن قاعده است.

 آن جاهایی که عرفاً نسبت فعل را به آن غیر مباشر می­دهند، می­گویند کرد، او این خانه را سوزاند، آتش سوزانده است او که نسوزانده است و الا اگر خودش می­آمد آتش نمی­آورد که خانه نمی­سوخت، این سوزاندن مال آتش است؛ ولکن او را نسبت به آن فاعل مباشر نمی­دهند که فاعل غیر اختیاری است، نسبتش را به چه چیز می­دهند؟ نسبتش را به آن شخصی می­دهند که آتش آورده بود، اینجاها ظهور عرفی تمام است، اینجا اصلاً فاعل به نظر عرف اوست. آنجاهایی که این‌طور است یا شخصی یک صبی ممیّز را آورد که اصلاً صبی غیر ممیّز ملتفت چپ و راست دستش نیست، گفت پایت را بزن تا این شیشه خرد بشود، این صبی را که از دستش گرفته بود آورد داد، اینجا نسبت می­دهند که آن شخص شکاند. آن صبی را مثل آلت می­بیند. اگر این‌طور موارد شد اینها علی القاعده است که «السّبب اقوی من المباشر» عبارتش را بگوییم یا نگوییم فعل مال آن شخص است. ضمان بر اوست. صبیّ غیر ممیّز که غیر ممیّزی که ملتفت نیست. و اما کسی بوده باشد که نه صاحب اختیار به اختیار فعل را موجود کرده می­توانست هم نکند، اینجا آن کسی که او را امر کرده است عامل ضامن بوده باشد چون او سبب است یا شاهد ضامن باشد اینها دلیل می­خواهد هرجا دلیل گفت ملتزم می­شویم و نگفت ملتزم نمی­شویم، اینجا دلیل گفته است که شاهد متلف این مال است. کجا آن دلیل را گفته است، این روایات ولو در شاهد الزّور وارد شده است آن کسی که شهادتش شهادت باطل بوده باشد.

باب یازده از ابواب الشّهادت، روایت اول، «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ» که محمد‌بن ادریس (قدس سره) است «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي شَاهِدِ الزُّورِ مَا تَوْبَتُهُ قَالَ يُؤَدِّي مِنَ الْمَالِ الَّذِي شَهِدَ عَلَيْهِ بِقَدْرِ مَا ذَهَبَ مِنْ مَالِهِ إِنْ كَانَ النِّصْفَ أَوِ الثُّلُثَ إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَهُ[4]»؛ اگر که دو نفر بودند شهادت دادند بعد شهادت، شهادت زور بود شهادت زور یعنی شهادت باطل، فرق است مابین رجوع از شهادت ما احتمال می­دهیم که رجوعش اشتباه باشد، شهادتی که داده صحیح است. آن شهادت صحیح است این که می­گوید الان رجوع کرده یک وسوسه­ای در نفسش افتاده است که این‌طور رجوع کرده است و منهنا گفتیم که اشکال ندارد.

 آن شهادت زور این است که محرز بشود آن شهادت دروغ بود؛ یعنی مطابق با واقع نبود. آن شهادتی که داده شده است نزد قاضی آن شهادت، شهادت دروغ بود مطابق با واقع نبود. یک وقتی این است که این را ما از خارج می­دانیم یا از قرائن قاضی می­فهمد که شهادت، شهادت دروغ بود یا اینکه نه خود شاهد می­گوید «من تعمّدت الکذب»؛ این دومی رجوع حساب می‌شود. آن اولی راست است و الا اگر محرز بشود که نه راست می­گوید عمداً دروغ گفته بود باز شهادت الزّور می­شود.

 در آن شهادت الزّور اگر تعمّدی بشود که شهادت الزّور شهادت بالباطل که ظاهرش هم این است، شهادت باطل است توبه با فاسق می­شود شخص «مَا تَوْبَتُهُ قَالَ يُؤَدِّي مِنَ الْمَالِ الَّذِي شَهِدَ عَلَيْهِ»؛ آن مالی که شهادت به او داد گفت به زید ده هزار تومان عمرو مقروض است، این ده هزار تومان ثابت شد به شهادت این و به شهادت دیگری، نصف مال را این به شهادت اتلاف کرده است آن نصف را وقتی که به آن زید که مشهودٌ علیه بود از او گرفته بودند به او ادا کند این توبه­اش اوست.

 آن روایت صحیحۀ جمیل اوضحتر از این روایت دومی است «وَعَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى»؛ کلینی نقل می­کند «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي شَاهِدِ الزُّورِ قَالَ إِنْ كَانَ الشَّيْ‏ءُ قَائِماً بِعَيْنِهِ رُدَّ عَلَى صَاحِبِهِ»؛ چون شهادت، شهادت زور بود و قضا هم لا میزان بود کشف می­شود، آنجا اصلاً قضا از اول تمام نیست کشف می­شود میزان نداشت. عین المال ردّ می­شود «وَإِنْ لَمْ يَكُنْ قَائِماً ضَمِنَ بِقَدْرِ مَا أُتْلِفَ مِنَ مَالِ الرَّجُلِ[5].»؛ می­بینیم بر شاهد امام (علیه السلام) متلف اطلاق کرده است که متلف المال است.

 روی این حساب در جایی که آن شاهد از شهادتش برگردد ولو شهادت زور نیست، ولکن خودش می­گوید که من این مال را اتلاف کرده بودم مالی که قائماً به عینه نیست تلف شده است رفته است. می­گوید من به شهادتم اتلاف کردم، بدان جهت ضامن می­شود. علاوه بر این مرسلۀ جمیل را كه آن روز خواندیم، مرسله جمیل هم به این معنا دلالت می­کند، مرسلۀ جمیل در باب دهم روایت اول، «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا (علیهما السلام)» عَنْ أَحَدِهِمَا یا امام صادق یا امام باقر یکی از اینهاست، «قَالَ: فِي الشُّهُودِ إِذَا رَجَعُوا عَنْ شَهَادَتِهِمْ وَ قَدْ قُضِيَ عَلَى الرَّجُلِ ضُمِّنُوا مَا شَهِدُوا بِهِ»؛ آن را که شهادت داده بودند ضامن می­شوند «وَغُرِّمُوا»؛ غرات می­کشند. این هم دلالت می­کند که آن قضای سابقی نقض نمی­شود، بدان جهت در مالیات هم در دعوای مالی هم اگر استیفا بشود و بعد از استیفا شاهد رجوع کند، چه عین باقی باشد چه باقی نباشد، آن بقاء عین در شهادت الزّور است که قضا باطل است. و اما در جایی که رجوع الشّاهدین بشود و قضا نافذ است و نقض نمی­شود، بما انّه خود شاهد اقرار کرده متلف المال من بودم به مشهودٌ علیه به قدر شهادتش به آن مقدار ضامن می­شود از این روایت استفاده می­شود. از این مرسلۀ جمیل هم این معنا استفاده می­شود. هیچ کدام از اینها اشکالی ندارد، مسئله صاف است.

 انّما الاشکال در صورتی است که رجوع الشّهود عن شهادتهم بعد الحکم و قبل الاستیفا بشود یا اگر دعوا، دعوای مالی است استیفا شده است؛ ولکن آن مال هنوز تلف نشده است قائماً به عینه است. مال هنوز تلف نشده است یا استیفا شده تلف نشده است یا اصلاً استیفا هم نشده است. شاهدین شهادت دادند قاضی حکم کرد و بعد الحکم این شاهدین از شهادتشان برگشتند.

اینجا محقق این‌طور می­فرماید: در آن صورتی قضاوت قاضی از حدود الله شد در این صورت آن حدود الله که قضا به او واقع شده است قضایش نقض می­شود، چرا؟ برای اینکه حدود الله درء بالشّبهه می­شود به شبهه مرتفع می­شود، و در ما نحن فیه خود اقرار شاهد که ما اشتباه کردیم و خطا کردیم، بما اینکه این شبهه است و موجب شبهه است احتمال این است عادل هستند راست می­گویند اشتباه کردند؛ چون شبهه است بدان جهت حدود جاری نمی­شود. بعضی­ها از این حدود تعدّی کرده‌اند گفته­اند بلکه اگر امری بوده باشد که از قبیل عقوبات است، کشتن است مثل حقّ القصاص ولو حدّ نبوده باشد، یا مثل قصاصی که در اطراف و امثال اینهاست در جنایت بر اطراف قصاص است، آن‌ها حدود نیستند، آنجاها هم اگر قاضی حکم بثبوت موجب القصاص کند، بعد قبل الاستیفا شاهدین دو تا یا یکی رجوع بکند آن حکم نقض می­شود، چرا؟ چون چطور که حدود الله تدرء بالشّبهه بر آن‌ها احتیاط می­شود در تحفظ بر نفس و بر اعضا و بر ارث، اینجا هم همین‌طور است فرق نمی­کند در قصاص نفس از بین تلف می­شود، تحفظ بر او می­شود و دیگر قصاص جاری نمی­شود.

 زنا ثابت نشد یعنی زنا شاهدین شهادت داده بودند چهار شاهد و ثابت شده بود قبل از استیفا و قبل از اینکه به آن زانی حد جاری بشود شاهدین رجوع کردند، گفتند ما خطا کردیم وقتی که در این صورت رجوع کردند گفتیم خطا حدّ جاری نمی­شود. سایر آثار زنا چطور؟ این را می­دانید که مثلاً اگر زنا بالعمه اولخاله باشد نسبت به بنات آن‌ها نشر حرمت می­کند، یا اگر لواط بوده باشد نشر حرمت می­کند، دیگر این لاطی نمی­تواند اخت او را یا بنت او را یا اُم او را تزویج کند، این آثار چه‌طور اینها هم مرتفع می­شوند، نقض می­شوند، یعنی قضاء بثبوت الزّنا و بثبوت اللواط که نشر حرمت و اینها هست اینها منتفی می­شود؟ نه اینها منتفی نمی­شود چون زنا ثابت شده قاضی هم حکم کرده است و حکم نقض نمی­شود. انما الحدّ جاری نمی‌شود چون حد مورد شبهه شد، وقتی که مورد شبهه شد همین حد جاری نمی­شود قصاص جاری نشد چون قصاص هم مورد احتیاط است. قتل خودش ثابت می­شود که اقلاً دیه گرفته می­شود، دیه گرفته بشود به آن ولیّ مقتول یا دیه داده بشود این صاحب جواهر می­فرماید: در ثبوت الدّیه اشکال است، چرا؟ چون دیه در قتل عمدی بالمصالحه ثابت می­شود و مفروض این است که اینها شهادت بر قتل عمدی داده بودند، مورد، مورد قصاص بود. خود قصاص ثابت نشد تا مصالحه به دیه بشود، دیه هم ثابت نمی­شود، ولکن می­بینید این حرف­ها درست نیست. این حرف‌ها را که زنا ثابت است، لواط ثابت است، قتل عمدی ثابت است و بدان جهت سایر آثارش مترتّب می­شود، ولکن حدّ جاری نمی­شود؛ چرا جاری نمی­شود؟ اگر زنا ثابت است چرا جاری نشود کجا شبهه دارد؟ شبهه آن است که ثابت نشود، مفروض این است در ما نحن فیه زنا ثابت شد قتل ثابت شد بدان جهت سایر آثار را شما مترتب می­کنید و می‌گویید نشر حرمت شد. اگر ثبوت نداشت که نشر حرمت نمی­شد، در آن شاهد الزّور وقتی که معلوم شد شهادت زور است هیچ چیز ثابت نمی­شود نه نشر حرمتی نه حدّی! این رجوع از شهادت است. وقتی که رجوع از شهادت شد آن شهادت سابقی نافذ است، ولو این را نسبت به مشهور داده­اند که مشهور ملتزم هستند که در حدود الله وقتی که شاهد از شهادتش برگشت، قبل الاستیفاء حدّ استیفا نمی­شود، فقط دلیلشان همین است که حدود درء بالشّبهه، به شبهه درء می­شود. می‌گوییم این شبهه یعنی چه؟ شبهه یعنی موجب حد ثابت نشود، راست می­گوید در ما نحن فیه ثابت شده است. اگر می­گویید بعد از ثبوت هم اگر احتمال دادیم که واقعاً اشتباه شده است و ثابت نشده، به این دلیل نداریم، این بیّنه است زنا را اثبات کرده یا قتل را یا لواط را و امثال ذلک، کما اینکه سایر آثار مترتب می­شود همین حدّ هم ثابت می­شود روی این میزانی که گفته­ام این است ولو مشهور آن‌طور بفرماید.

خطای مستند مشهور را می­دانیم، مستند مشهور همان درء بالشّبهه است که در ما نحن فیه صغری ندارد، اگر مرادشان این باشد که به کلّ شبهة به کل احتمالٍ، درء می­شود آن کبری ندارد. اگر بگوید نه شبهه آن است كه شرعاً موجب الحد ثابت نشود، این کبرایش درست است. ولکن در ما نحن فیه صغری ندارد موجب الحدّ در ما نحن فیه ثابت شده است. بدان جهت وقتی که در حدود همین‌طور شد در اموال در حقوق آدمی که مثل اموال و امثال ذلک است آن‌ها به طریق اولی همین‌طور است قضای قاضی نقض نمی­شود به رجوع الشاهدین از شهادتشان!

غایت الامر این است آن  الراجع عن شهادته تغریم می­شود لاقراره بالاتلاف؛ چون قضا نافذ است تمام شد، غایت الامر این است که راجع عن شهادته تغریم می­شود. مثل آن صورت استیفا، چطور در صورت استیفا آن الراجع عن شهادته، تغریم می­شد چون اتلاف کرده بود به شهادته، در ما نحن فیه هم این الراجع به شهادته، تغریم می­شود. همان تغریمی که آنجا گفتیم فرقی نمی­کند.

پرسش:

[…]

پاسخ:

عرض كردم مراد از شبهه مجرد احتمال الصّدق است که در واقع الان صادق باشد آن شهادت سابق مطابق با واقع نباشد، اگر این شبهه را می­گویید دلیل نداریم که حدود به این درء می‌شود. اگر مرادتان این است که آن شهادت سابق دیگر شهادت نمی­شود، میزان القضا نمی‌شود، قضا باطل می­شود این صغرایش درست نیست می‌گویند قضا صحیح است. سایر آثار مترتب می­شود؛ پس معلوم می­شود که مراد از شبهه، باید شبهه در ثبوت موجب الحدّ بشود، به حسب میزان شرعی میزان موجب الحد شرعاً ثابت نیست، در ما نحن فیه چرا ثابت نیست ثابت است. اگر ثابت نیست سایر آثار هم مترتب نیست، به درد جایی می­خورد که ثبوتی نداشته باشد به آن‌ها حدّ ثابت نمی­شود همین، بیشتر از این ما نداریم.

 فقط می­ماند یک صورت و آن یک صورت عبارت از این است که رجوع الشّاهدین عن شهادتهما؛ یا رجوع الشّاهد عن شهادته، قبل القضا بوده باشد، آنجا هم همین‌طور است که آن شهادت مدرک قضا نیست، چرا؟ چون علاوه بر اینکه این مرسلۀ جمیل داشت عن نشره اذا رجعوا و قد قُضیَتْ، تقیید فرمود که قضا شده بود؛ یعنی حکم شده بود آن وقت غرّموا و اما اگر قبل از قضا رجوع کردند فلا شیء، شیئی نبود یعنی دیگر قضا نمی­شد. این مرسله مستند نیست عمده، عمده آن است که آن هفتۀ گذشته گفتیم در سیرة العقلا بیّنه­ و شهادتی که بعد از آن شهادت بلافاصله آن شخص می­گوید من خطا کردم اشتباه شد، این بیّنه منصرف از شاهد العدلین از این شهادت موقعی که قاضی قضا می­کند چون خود این قول شاهدین فی ما بعد که اخطئنا خودش بیّنه بر خطای آن شهادت است، خود این رجوع بیّنه بر خطای به آن شهادت است. و بما اینکه قضا هنوز نشده است، دیگر قضا واقع نمی­شود، به خلاف رجوع بعد القضا چون بعد از قضا مدعی بیّنه اگر پیدا می­کرد بعد دعوایش یا منکر بر ابطال بیّنۀ مدعی بعد القضا بیّنه پیدا می­کرد مسموع نبود؛ چون آنجا رجوع بعد القضا بود و قضا موقع صدورش قضاء نافذ بود، بدان جهت می­گفتیم «لاینقض» و بما انّه در ما نحن فیه آن بیّنۀ سابقی حاکم پیدا کرد، معارض هم نیست، قول شاهدین حاکم بر آن شهادت قبلی‌شان است که او خطائاً واقع شده است. این‌طور بیّنه اعتباری ندارد و مدرک قضا نمی­شود.

 و الحمد لله ربّ العالمین.


[1] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص332

[2] – سوره مائده، آیه 6

[3] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص332

[4] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص327

[5] – وسائل الشيعة؛ شيخ حر عاملي محمد بن حسن، ج‏27، ص327

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.