درس سی و هشتم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از اینکه بیان کردیم و از روایات استفاده کردیم آن دیه خود عین، هم روایت خاصه داشت هم از روایتی که عموم واحده است استفاده میشود، از او استفاده کردیم، که در عین واحده صحیحه نصف دیه النفس است در کلل عینین تمام دیه نفس است. و باز از روایات استفاده کردیم بنا بر آن مسلک صحیح آن پلکی که جنایت به او وارد بشود، پلک اعلا باشد، ثلث الدیه و اگر پلک افضل بوده باشد، نصف دیه است نصف دیه عین واحده، که مجموعش از عین دیه واحده به ستین کم میشد.
اگر آمدیم شخصی جنایتی در عین و بر جفنین کرد یعنی به جنایت واحدهای هم عین را از بین برد هم جفنین را از بین برد، قتل کرد. فقها و منهم المحقق (قدس الله نفسه الشریف) میفرماید: اگر جنایت خطائی بوده باشد که فرض کلام است مورد مورد دیه است، لم یتداخلا، این دو جنایت تداخلی نمیکند، آن شخص جانی یک دیه عین را باید بدهد لاذهابه العین، یک دیهای باید بدهد لاذهابه جفنین، این پلکها را از بین برده است، یک قاعده عرض میکنم یادتان بوده باشد، آنجاهایی که یک جنایت حساب میشود و یک دیه گرفته میشود و در موارد قصاص یک دیه گرفته میشود، آنجاهایی است که یا آن جنایت دیگر یکی اصلی است آن دیگری خبری است، کسی شخصی را جنایت زده است، از مرفق جدا کرده است دستش را، این در ما نحن فیه نصف دیه نفس فقط میدهد، اگر فرض کنید جنایت خطائی باشد. اگر باب قصاص باشد ولی القصاص آن کسی که مجنی الیه است میتواند از مرفق قطع کند ید جانی را.
آن وقتی که ید از مرفق رفته است کف هم از بین رفته است، کف خودش نصف دیه نفس است، ولکن ذحابش تبعی است، آن کسی که جنایت وارد کرده است یک جنایت است و قطع کرده است یدش را از مرفق، چون این ید دوتاست، ید مفرق نصف دیه است، آنها ذهابشان تبعی است، در دیه هم همینطور است، وقتی که جنایت خطائی شود دیه 500 دینار یا 5 هزار درهم را داد دیگر به شخص دیه نمیدهد چون که ذحابش تبعی است. یکی هم آنجایی است که جنایتی که وارد کرده است آن جنایت سرایت کند مثل اینکه وقتی که ید کسی را زده است، به آلتی که فمّی بود الان باید سرایت به مرفق کرده است، 5:20 ازد کرده است که باید از او قطع بشود، یا جنایتی بر مرفق یا قطع کرده است سرایت کرده است این جنایت بر نفس، بما اینکه آن شخص مورد دیه باشد، خطائی باشد یک دیه نفس میدهد، یک دیه ید بدهد کف بدهد یا زرا 6:10 بدهد نه، چون سرایت کرده است به یک جنایت است؛ اقل داخل افضل میشود مورد تداخل است. در ما نحن فیه یک دیه نفس گرفته میشود یا جراحت سرایت کرد به جراحتی که دیه او بیشتر است، آن وقت که دیه بیشتر را داد دیگر اقل دیه ندارد. این مورد تداخل این صورت است که سرایتی باشد، اقل سرایت کند به اکثر موجود شود و این اکثر چون مستند به آن جانی است قصاص شد یا دیه از او گرفته شد، آن دیگری بالطبع میشود.
این در صورتی است که یک نفر این جنایت را وارد کند و جنایت هم از یک نفر باشد، مثل اینکه یک نفر کف کسی را قطع کرد، بعد از مدتی شخص دیگری هم از زراعش همان ید را قطع کرد دو تا دیه میگیرد، یک دیه بر کفّش، یک دیه بر این قطع زراعش که دیه نفس میشود. دو عضو هر کدام نصف دیه نفس را دارد تمام دیه نفس میشود. این به جهت این است که در ما نحن فیه جنایت دوتاست؛ چون جنایت دوتا است هیچ کدام تبعی نیستند، هر دو اصلی هستند، تداخل نیست، اگر یک شخص همین جنایت را واقع کند، اول ید شخصی را قطع کند بعد از زراعش قطع کند، دو تا جنایت است مثل اینکه دو نفر را جنایت کرده است دو دیه دارد. یک دیه کف و یک دیه قطع الزراع، این در ما نحن فیه وجهی بر تداخل نیست. هر کدام کل ما فی البدن آن جنایت که به اوست نصف دیه نفس است، هم ید را گرفت هم مرفق را گرفت؛ چون به هر دو جنایت مستقله وارد شده است. به خلاف اینکه از مرفق قطع کند ید بالتبع از بین برود، آنجا جنایت یکی است، منتهی دستش بالتبع از بین رفته است؛ مثل این است که انسان مرد بالتبع تمام اعضا هم از بین میرود، ولو در هر عضوی تنها باشد تمام دیه نفس است، جفت بوده باشد در جفتش تمام دیه نفس است، در یکی نصف دیه است، آنها بالتبعی است، وقتی که خود شخص کشته شد اعضایش هم رفته است. تمام اعضا از کار افتاده است.
پس موردی که اگر جنایتی یکی باشد و رفتن عضو دیگر به تبع بوده باشد همان جنایت حساب میشود و اگر نه، آن بالتبع جنایت اعلا بوده باشد، آن جنایت دیه او داده میشود و دیگر این که اقل واقع شده است او دیگر دیه ندارد. داخل او میشود. و اما در جائی که دو جنایت هر دو مستقل است ولو در یک زمان واقع شود، آن وقتی که چاقو را انداخت، چشمش را قطع کرد این موضعها را هم قتل کرد، پلکها را هم از بین برد، جفنین را قطع کرد، دو جنایت است هم جفنین را بریده است هم چشم را در آورده است. دو تا جنایت است دو دیه باید بدهد. وجهی برای تداخل نیست؛ و منهنا که محقق یا غیر محقق فرمودهاند: اگر عینین را کامل از بین برد، لکل منهنا، دیهاش کامل است و وجهی هم برای تداخل نیست. این نسبت به عین صحیحه بود؛ و اما اگر عینی که آن عین نابینا است، این نابینا گفتیم دو صورت دارد، یک وقت این است که هر دو چشمش نمیبیند که اعما از او تعبیر میکند، یک وقت یک چشمش نمیبیند، که از او تعبیر به اعور میکند. این را بدانید اگر شخصی که سالم است این اعور یک چشمش را از بین ببرد آن چشم بینایش را از بین ببرد، دیه او تمام دیه نفس است؛ اگر جنایت جنایت خطائی باشد، تمام دیه نفس است و اگر جنایتش عمدی بوده باشد عمداً یک چشم بیچاره را که مانده بود از بین برده باشد عمدی باشد در این صورت دو تا حکم است، الی نحو التخییر، یکی اینکه یا آن شخصی که بر اعور بود او قصاص میگیرد از آن شخص صحیح العین بالعین یک عین را باید قصاص بگیرد، و ولکن کأن نصف الدیه را به قصاص استیفا کرده است، چون مورد قصاص بود، نصف دیگر را اخذ میکند از آن شخص جانی؛ تمام دیه است. اگر خطائی بود تمام دیه را میگیرد.
اگر شخص مجنی الیه که اعور است راضی شد در مواردی که جنایت عمدی است، قصاص دارد راضی شد بگیرد تمام دیه را میگیرد. و این معنا را ما استفاده کردیم از روایات ولو اگر این روایت نبود ما نمیتوانستیم ملتزم به این حکم شویم، ولکن بعد از قیام دلیل ملتزم میشویم به او باید هم ملتزم شویم چون نه دلالت کرده است، باب ان دیة الاعور فیه الدیه کاملتاً، صاحب وسائل صاف فتوا میدهد. یعنی جای خدشه نیست، ان عین الاعور فیه دیه کاملتاً، در اینجا روایت روایت دوم بود، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه و عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد دو سند؛ جمیعاً عن عبدالرحمانبن ابی نجران عن عاصمبن حمید عن محمدبن غیث قال قال ابو جعفر× قضا امیرالمومنین× فی رجل اعور اُصیبت عینه صحیحه و فقدَ، از بین رفت مالیده شد. در این صورت حکم فی رجل اعور اصیب عین الصحیحه آنجا حکم عن تبقع اهدا عین صاحبه، آن کسی که جانی است یک چشمش کور شود و یعدل له نصف الدیه، نصف دیه دیگر را به آن شخص مجنی الیه میدهد. و ان شاء اخذ دیة کامله، مجنی الیه دلش خواست دیه کامله اخذ میکند و عین صاحبه عن عین صاحبش، یعنی به جای قصاص این را میگیرد اگر بخواهد و راضی بشود.
در روایت دیگری که آن روایت دیگر همینطور است، من حیث السند علیبن ابی حمزه را دارد، و عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد عن علیبن حکم عن علیبن ابی حمزه عن ابی بصیر عن ابی عبدالله× فی عین الاعور الدیه، دیه میشود. صحیحه حلبی هم همین است به صحیحش؛ تمام دیه است. در صحیحه حلبی هم همینطور است، روایت اول است، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله×، قال فی عین الاعور الدیة کاملتاً، دیه کامله میشود. فی عین الاعور الدیة کاملتاً، یعنی اگر خطائی باشد یا عمدی باشد، مصالحه به دیه بکنند دیه نفس است. آن وقت واقع میشود در آن عین دیگر اعور، ربّما میبینید که چشم خودش سالم است، چشم هست مثل این چشم، ولکن نمیبیند. اعور صدق میکند. آنجایی که عین نیست بلکه پلکها آمده روی هم عین نیست به او هم اعور صدق میکند فرق نمیکند.
کلام این است که اعوری باشد که عینش من حیث ظهور سالم بوده باشد، نمیبیند ولکن عینش قائمه است، تعبیر میشود در کلام اصحاب و در روایات، عینش قائم است. کسی زد این عین ریخت، از بین رفت و یا قلع کرد گفت زیادی است بر تو که نمیبینید این را قلع کرد در آورد؛ دیه آن چیست؟ میدانید چه میشود؟ نتیجه این میشود معلوم میشود آن کسی که اعما است دو چشمش نمیبیند ولکن عینها قائم هستند، کسی هر دو چشم را از بین برد او معلوم میشود چون اعور آن چشمی که دارد نا بیناست، اعما هر دو چشمش همینطور است و در روایات هم برای اعما حکم دیگری ذکر شده است غیر از آن حکمی که خواهیم گفت. در این معنا محقق (قدس الله نفسه الشریف) میفرماید: بعضیها گفتهاند نصف دیه، بعضیها گفتهاند ربع الدیه، ولکن آن که مشهور است همان ثلث دیه است. اگر آن دیه عین که هست ثلث دیه عین است نصفش نیست و ربعش هم نیست. و این مشهور ما بین اصحاب است.
معلوم میشود وقتی که اختلاف شد مدرک حکم قطعاً باید در ما نحن فیه روایت بوده باشد، آن روایات مختلف است، آن روایاتی که ملتزم است بر نصف یا ربع، آن روایات را صاحب وسائل (قدس الله نفسه الشریف) در باب دیة خسف العین اولا، خط پایین بردن است بزند فرو بریزد آنکه در انتهای چشم است، خسف میشود، قطعاً چشمها هم بسته میشود. باب دیة خسف العین، این خسف است یا قلع العین است. ببینید روایات کدام یکی را میگوید؛ باب دیة خسف العین العوراء ، والعین الذاهبة القائمة تفق، عینی که ذاهب است یعنی روشنی نمیبیند، ولکن قائم است تفق او از بین میرود. روایتش را اینطور میخوانم: محمدبن یعقوب عن محمدبن یحیی عن موسیبن الحسن عن محمدبن عبدالحمید، تا اینجا درست است، عن ابی جمیله همان مفضلبن صالح است که ضعیف است، عن عبداللهبن سلیمان که این هم مجهول است، عن عبداللهبن ابی جعفر این هم مثل عبداللهبن سلیمان است عن ابی عبدالله× روایت من حیث السند ضعیف شد. مدلولش هم مشهور عمل نکرده است، هیچ جای توهم نیست که معتبر باشد. فی العین اولا فکون قائمة فتخسف، فقال لا قضا علیبن ابی طالب نصف دیة فی العین الصحیحه، نصف دیه عین صحیحه را حکم کرده است.
روایت دیگر روایت ربع است، و عن علیبن ابراهیم کلینی نقل کرده است عن ابیه، از پدرش احمدبن محمدبن ابی نصر باز از ابی جمیله مفضل بن صالح بیان کرده است که مفضل بن صالح عن عبدالله بن سلیمان عن ابی عبدالله×، فی رجل فقع عین رجل ذاهبه و هی قائمه، عین قائم بود. قال الیه ربع دیة العن، ربع دیه عین میشود، که اولی دویست و پنجاه مثقال طلا در روایت اول، دومی نصف دویست و پنجاه که ربع میشود ربع دیة العین میشود. این دو روایت من حیث السند ضعیف هستند، آن که مشهور مابین اصحاب است و روایتش هم معتبر است او صحیحه ولیدبن معاویه است، این روایت در باب 30 بود، از دیات الاعضا، آن که در باب 31 است باب ان فی قطع لسان الاخرس ثلث الدیه و کذا الخسی و انثیان، یعنی دو انثیای خسی، محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن ابی ایوب خزاز عن ولیدبن معاویه همهشان جلیل هستند، عن ابی جعفر× قال فی لسان اخرس و عین الاعما و ذکر الخسیّ و انثییه ثلث الدیه، در این وسائل من الدیه است، این اشتباه است هم این روایت را شیخ نقل کرده است، هم کلینی نقل کرده است، هم فقها در کتابشان نقل کردهاند، ثلث الدیه است، الدیه درست نیست. اینطور است حتی در تهذیب نگاه کنید، یا کافی نگاه کنید، در هر دو تا ثلث دیه است. عن ابی جعفر× قال: فی لسان الاخرس و عین الاعما، اعما دو چشمش رفته است، و ذکر الخسی، و انثییه یا با ذکرش کار نداشت آن انثیین را قطع کرده است که جفت بود، اینطور است که ثلث دیه در اعما هم ثلث دیه نفس میشود، دو چشمش خسف شده است و در اعور هم ثلث دیه نفسین واحده میشود. قال فی لسان الاخرس و عین الاعما یا عین الاعور و ذکر انثاه و انثییه ثلث الدیه، ثلث دیه میشود.
ـ این که میگوید: ثلث دیه است به ضمیمه اینکه یکی باشد، ثلث دیه آن یکی میشود تمام نفس، اگر دوتا بوده باشد یک چشم اعور است ثلث دیه آن چشم میشود اشکال ندارد. در روایت دیگر است که متعرض میخواهم شد.
فی لسان الاخرس، دیه تمام النفس است در لسان ولکن اخرس بود ثلث دیه نفس میشود، و عین الاعما ثلث دیه نفس میشود اگر دو چشمش را خسف کرد، اعور بوده باشد آن عین اعور را کرد ثلث دیه عین میشود و ذکر انثاه ثلث تمام الدیه میشود چون یکی و انثییه باشد ثلث نصف میشود به ضمیمه آن قاعده کلیه. در ما نحن فیه مقتضای این قاعده ثلث است، فرقی مابین آنها و او ندارد. در جائی که عین اعور بوده باشد، فقها و مشهور ملتزم شدهاند که ثلث دیه است و فرقی هم نگذاشتهاند این عین که اعور شده است و به حسب الخلقت است، یا مریض شده است بآفت من السما است، که نمیبینید یا کسی جنایت زده است نمیبیند، فرقی ندارد؛ در تمام صور دیه این عین که قلع را هم به او لاحق کردهاند، قلع با خسف بردن آن چشم قائم است، قلع کند یا خسف کند، ولو از شیخ در نهایهاش نقل کردهاند که ایشان در نهایه مابین قلع و خسف فرق گذاشته، ولکن ظاهر کلمات این است که قلع و خسف یکی است، یعنی آن عین قائمه را از بین ببرد، چه به قلع بوده باشد، چه به خسف بوده باشد. در این صورت ثلث دیه داده میشود. عین اولا فرق نمیکند عین الاولا اعورش خلقتی باشد یا به آفت آسمانی بوده باشد یا به جنایت بوده باشد، به خلاف صورتی که عین صحیح از بین رفته باشد، شخصی که عین صحیحی را از بین برده است که آنجا گفتیم که از اعور دیه عین صحیحه را که از بین ببرد این دیه نفس است، آنجا تفصیل دادهاند بلکه مشهور بلکه دعوای اجماع کردهاند گفتهاند این تمام الدیه در صورتی است که این شخص به حسب الخلقه اینطور بوده باشد یا به آفت سماعیه که من الله بوده باشد، مرضی یا نحو دیگری بوده باشد که محقق هم تفصیل داده است مثل همان مشهور.
و اما اگر به این نحو بوده باشد که عینش را جنایت زده است و جنایت وارد کرده است که آن جنایت دیه داشت، فرق نمیکند دیه را مستحق شده اخذ کرده باشد یا نه، دیه عین صحیحه اعور مثل دیه ذو العینین است. همان 500 دینار است، آن اعور عین صحیحش همان500 دینار است. مشهور این را فتوا داده است و ملتزم به او شدهاند، ولکن آن روایتی را که ما در ما نحن فیه خواندیم این است در آن عین صحیحه آن روایت مقتضایش این بود که نه، تمام دیه است فرقی نمیکند. روایت اول باب 27 از عین الاعور فیه الدیه کاملتاً، عن محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله× فی عین اعور الدیه کاملتاً، یعنی عین صحیحه به روایت دومی، فی رجل اعور اصیب عین الصحیحه فوقع تتق العین و یقبل له نصف الدیه، و انشاء اخذت کامله، دیه کامله اخذ میکند. قید نکرد آن وقتی که آن چشمش به جنایت از بین نرفته باشد، مطلقا فرمود. مقتضی الاطلاق در این صحیحه عبارت از این است که فرق نمیکند عین صحیحه از بین برود، در عین معیبه خسب بشود فرق نمیکند، این ثلث دیه است آن تمام دیه نفس است در آن اعور.
روی این اساس، تقیید کردن اولی به صورتی که به آفت من السماء یا به حسب خلقه بشود و مطلق گذاشتن ثانوی ثلث دیه عین معیوبه او را مطلق گذاشتن به حسب ظاهر وجهش تمام نیست، بلکه هر دو الی وجه السوا هست. ولو محقق در عبارتش تعبیر شده است که و زحم واهمٌ، که فرق نمیکند با عین صحیحه یکی است، یعنی باید تفصیل داد، اینطور نیست در ما نحن فیه، مقتضای این روایات این تفصیلی است که ما میگوییم. نه تفصیلی که از ابن ادریس نقل شده است.
این در صورتی بود که یک شخص جنایت بر اعور بزند؛ واما اگر آمدیم اعور به شخص صحیح العین جنایت زد، اعوری بود یک چشمی داشت، زد یک چشم کسی را هم کور کرد یا فرق نمیکند یک کسی هست مثل او هر دو دعوا کردند این اعور زد چشم اعور دیگری را کور کرد، در این صورت چه میشود؟ اینکه از اعور این شارع به او این عنایتی که کرده است حق قصاص داده است با اخذ نصف الدیه یا دیه کامله، این درصورتی است که مجنی الیه واقع بشود و اگر خودش جانی شد نه آن چشم صحیحش را هم کور میکند. آن شخصی که اعور او را کور کرد همان شخص مجنی الیه چشم صحیحش را کور میکند. این میشد اعما، دیگر نمیبیند چشم زایدش را اینطور کردهاند یا نه، میخوانم روایتش را؛ در این صحیحه محمدبن غیث از باب پانزده از ابواب قصاص الطرف، باب ثبوت القصاص، قالت لابی جعفر×، اعور فقع عین صحیحٍ، عین صحیحی را از بین بردهاند فقال تبقع عینه، آن عین صحیح که مانده او را هم از بین میبرد، قلت یبقی عما، این اعور دیگر اعما میشود. هر دو چشمش از بین میرود، قال الحق الاعما، حق او را یعنی حق القصاص، که تشبیه شده است او را کور کرده است، او جای ترحم نیست، وهکذا روایت دیگر دلالت میکند بر اینکه این مال اوست، بدان جهت کسی هم اعور بود جنایت بکند خطائاً او همان عین صحیحه را از بین برده است مثل سایرین در ما نحن فیه کذا میشود دیه میدهد. نصف دیه نفس را به عین صحیحه میدهد.
و اما الاعما، اعمایی زد چشم کسی را کور کرد عمداً و متعمداً، اعما هم مثل اعور است؟ نه، اعما مثل اعور نیست، از اعما قصاص نمیشود، وقتی که اعما چشم کسی را کور کرد قصاص نمیشود؛ حتی اگر عین قائمه بوده باشد؛ اگر عینی اصلاً ندارد که مورد قصاص نیست؛ اگر عینی هم داشته باشد قصاص نمیشود، بلکه منتقل میشود به دیه، دیه در ما نحن فیه در مال خودش است. این اختصاص به چشم ندارد که بگوییم اعما جنایتی زده است مورد قصاص در خودش نیست منتقل به دیه شده است، در این روایت صحیحه مناقشه کنیم. بلکه ظاهر این است که اعما هر جنایتی بکند دیه داده میشود قصاص از او نمیشود. از کسانی که قصاص از او برداشته شده است مثل صبی، مثل مجنون که جنایتش در حال جنون است اینکه از صبی و مجنون قصاص برداشته شده است، یکی هم از شخص اعما است ولو مشهور ملتزم نشده است، در غیر عینین در جای دیگر ملتزم نشده است، گفتهاند عمدی هم متعمدی باشد قصاص میشود؛ ولکن به حسب روایات اعما قابل قصاص نیست قصاص نمیشود، بلکه منتقل میشود به دیه در مالش.
بخوانم این روایات را ببینید، باب حکم عمد الاعما، باب 35 روایت اول از ابواب قصاص فی النفس است، محمدبن یعقوب عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد ـ یک سند ـ عن علیبن ابراهیم عن ابیه جمیعاً ـ دوسند ـ عن حسنبن محبوب عن هشامبن سالم ساباتی عن ابی عبید بن خزاز، به واسطه عمار موثقه است، قال سألت ابا جعفر× عن اعما فقع عین صحیحٍ، آدم صحیحی عینش را کور کرده است، قال ان عمد الاعما مثل الخطا، نه اینها، قاعده کلیه است، ان عمد الاعما مثل الخطا، هذا فیه الدیه فی ماله، عمد اعما غیر از عمد صبی و مجنون است، در صبی و مجنون در حکم خطای محض است، الدیه الی عاقله، به خلاف این اعما، این اعما دیه در مال خودش است، میگوید: ان عمد الاعما مثل الخطا هذا فیه الدیه فی ماله، اگر این مال نداشت چکار کنیم؟ فان لم یکن له ماله فی الدیه الی الامام، آن که ادعای امامت میکند دیه را اوباید بدهدع و لا یقتل حق امرئه مسلم مال نمیشود. این یکی که از این کبری استفاده میشد. یکی هم باب 10 از ابواب العاقله، محمدبن الحسن به اسناده عن محمدبن احمدبن یحیی عن محمدبن حسین عن محمدبن عبدالله.