درس بیست و هفتم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

این مسائلی که در مقام ذکر شد، و آن که موجبات الضمان قبل از این مسائل بیان شد، محصل آن‌ها این است: اگر تلف مستند شود عرفاً به شخصی که این تالف مال الغیر است یا این تالف عضو الغیر است یا تالف نفس الغیر است، در مواردی که استناد تمام شود عرفاً در آن موارد ضمان به عهده این شخص است که تلف مستند به او می‌شود که او متلف است. و در مقابل آن مواردی است که ولو فعل این شخص دخیل است در تحقق تلف و این تلفی که بر نفس یا بر عضو یا بر مال واقع شده است ولکن استناد به این شخصی که فعل از او صادر شده است استناد به او نمی‌دهد. بلکه در این موارد تلف را اهل العرف من قضاء الله و قدره حساب می‌کنند.

در این موارد که استناد، استناد تلف به شخص نیست ولو فعل او اگر نبود این تلف محقق نمی‌شد، ولکن تلف مستند به او نیست، فی عرف انّا من قضاء الله و قدره حساب می‌کنند در آن موارد ضمانی ندارد. یک مطلب دیگر هم اضافه می‌کنیم، تارةً تلف که مستند می‌شود به شخصی او حقیقتاً این تلف از او بالمباشره صادر نشده است، ولکن فعل او که در آن فعل تفریط کرده است و تحفظ نکرده است تفریط کرده است این تفریط موجب می‌شود این تلف را مستند به آن شخص می‌دهند، ولو تلف از او بالمباشره نیست، ولکن چون افراط کرده است طوری شده است که فعلش در معرض این است که تلف به او مترتب شود، اگر تلف مترتب شد اسنادش را به آن شخص مفرط می‌گویند و بیان ذلک.

شخصی در خانه خودش آتش روشن می‌کند کما اینکه زمان سابق همین‌طور بود هیزمی زغالی آتش درست می‌کردند نان می‌پختند یا کار دیگری که موقوف است به گرم کردن آب یا پختن طعام، این نار را موجود کرده است وقتی که این نار را موجود کرد و طعامی می‌پخت برای چهل نفر مهمان، اتفاقاً یک باد طوفانی بلند شد، از این آتش انداخت به خانه مردم، این آتش را از اینجا بلند کرد اتفاقاً و بغتتاً طوفان شد، طوفان بغتتاً شد که هیچ معرض طوفانی نبود امر عادی بود؛ آتش هم متعارف بود برای این قضا، باد انداخت یک تکه آتش را بر ملک الغیر، ملک الغیر آتش گرفت. طوری شد که مال آن همسایه تلف شد یا شخصی آنجا یک موقعی ملتفت شد که راه فرار ندارد، آتش گرفته است افتاد، راه فرار ندارد. فرار کرد آتش او را سوزاند و مجروح کرد و فوت کرد. این شخصی که این نار را در ملک خودش برای غذای بر مهمان خودش درست می‌کرد بغتتاً آمد، حساب قضاء الله و قدره است. ضمانی ندارد آن شخص. حتی اهل العرف ولو فعل او مدخلیت دارد بگوید فلانی آتش تو نبود خانه من نمی‌سوخت، دخترم تلف نمی‌شد با آتش نمی‌سوخت ولکن چون آن طوفان بغتتاً آمد غیر مترقب بود معرضیتی نداشت، این کار را کرد این را قضاء الله و قدره می‌گویند.

به خلاف اینکه باد است، بادهای شدیدی است، این هم نزدیک دیوار خانه همسایه آتشی را روشن کرده است که معرض این است که به خانه او ببرد، اینجا اگر این آتش را برد چون این شخص افراط و تفریط کرده است، در این موسم در این زمان و در این حال آتش روشن کردن مورد نداشت و معرضیت ترتب تلف بود، برد، همه آن اموالی را که برده ضامن است و هم آن نفسی را که تلف شده است آن را ضامن است و باید دیه بدهد، چون تلف مستند به او است. بدان جهت همه می‌گویند در این وقت آیا این‌طور آتش روشن می‌کنند؟ با این بادهایی که می‌وزد تو ملک و اموال همسایه را، دختر بیچاره‌اش را کشتی؛ این استناد تمام است.

کلام این است که چون این شخص قصد قتل نداشت و به فعل هم آتش بیفتد به خانه او این را هم قصد نکرده بود ولکن معرض بود در ما نحن فیه این شخص دیه متعلق می‌شود. و اما اگر بداند که در این طوفان آتش به خانه مردم خواهد افتاد، قصدش این باشد که او بسوزاند همسایه را، قصدش این است یا آتش، آتشی است که اگر بیفتد آتش بگیرد، آن‌ها راه فرار ندارند. مع ذلک که آتش در معرض این است بیفتد قصاص متعلق می‌شود. فعلی را موجود کرده است که تلف نفس و ذحوق الروح مترتب بر او می‌شود عادتاً، مثل اینکه شخصی اگر ولو قصد قتل ندارد با آهن کسی را بزند او قتاله است مرد قصاص متعلق می‌شود، بر شخصی که قصاص و قود ثابت می‌شود.

این‌ها در صورتی بود که در دار خودش این تصرف را بکند که اگر متعارف است این باد بغتتی آمد از قضاء الله شد، این‌طور باشد ضمانی نیست و الا ضمان دارد. و اما اگر آتش را به خانه مردم بیندازد، آن آتشی که می‌اندازد اگر بر او مترتب شد تلف مال مردم یا نفس مردم که راه فرار ندارد، آتشی گرفت که نمی‌توانند وقتی از خواب بیدار شدند فرار کنند آتش همه را گرفته است، اگر در ملک غیر شد، ضمان ثابت است بلا اشکالٍ، چون آتش انداختن به ملک الغیر تعدی الی الغیر است، اضرار بالغیر است و ظلم به غیر است؛ منتهی اگر قصد قتل داشت یا طوری بود که ترتب قتل بر او امر عادی است قصاص متعلق می‌شود و الا منتقل به دیه می‌شود.

بدان جهت در این موارد دیگر قضاء الله و قدره نمی‌گویند، می‌گویند: چرا این آتش را به خانه مردم انداختی؟ و منهنا در این روایت مبارکه همین‌طور است که معتبره سکونی است: در باب چهل و یک از ابواب موجبات الضمان، روایت اولی است، یک روایت بیشتر ندارد. محمد‌بن الحسن باسناده عن محمد‌بن علی‌بن محبوب عن احمد‌بن محمد عن البرقی عن النوفلی عن السکونی، عن جعفر عن ابیه عن علیٍّ×، عنه قضاء فی رجلٍ اقبل بنارٍ و اشعلها فی دار قومٍ، یک آتشی را با خودش گرفت آورد در دار قوم انداخت، فحترق متائهم، دار سوخت متاع آن‌ها هم سوخت، قال یغرم فی متاع الدار و ما فیها ثمّ یقتل، وقتی که این شخص اموال مردم را تلف کرده است و تلف نفس هم شده است، اول اموال را از او می‌گیرند، یغرم فی متاع الدار و ما فیها، ثمّ یقتل، بدان جهت کسی این کار را بکند و اقبل بنار و اشعلها فی دار قومٍ، معنایش این است که قصد اضرار داشت، قصد تخریب و کذا داشت نار هم قاتله است بدان جهت اگر ممکن نباشد فرار که ربّما همین‌طور می‌شود، ملتفت نمی‌شوند یک وقت می‌بینند که آتش گرفت خانه را، از این قبیل  است این که فی زماننا هذا این‌طور امر و خلافکاری‌ها و فساد اتفاق می‌افتد به خانه مردم مواد مخدر موادی که متفجره است القا می‌کنند، می‌اندازند.

بمب دستی باشد یا چیز دیگری باشد که مواد متفجره است آنجا انداخت و آتش گرفت بدان جهت قصاص می‌شود، اگر تلف نفس و عضو شد قصاص می‌شود و تلف اموال شد آن‌ها را ضمان می‌شود اینجا دو مطلب نیست، آنجایی که در دار خودش بود او را گفتیم دو قسم است، یک وقت همین‌طور است که به او مترتب می‌شود تلف من باب قضاء الله و قدره، یک وقت مترتب نمی‌شود؛ او را تفصیل دادیم به آن بیانی که گفتیم. از این قبیل است آن که محقق در عبارتش ذکر می‌کند.

محقق می‌گوید: فلو اجّز ناراً فی ملکه لا یضمن و لا تلف الی غیره الا عن تزید عن قدر الحاجه مع قلم فی ظن و التعدی، مگر آتش را خیلی کند در ملک خودش و ظن داشته باشد که به همسایه می‌رود، ظن نمی‌خواهد این ظن ملقا می‌شود فقط معرضیت می‌خواهد مثل هوای طوفانی که در معرض این است ولو ظن نداشته باشد احتمال بدهد او کافی است. کما فی الایام الاهویه آن زمانی که هواها می‌وزد. ولو اصفت بغتتاً، می‌گفتیم آتش متعارف است طوفان بغتتاً آمد که غیر متعارف بود، ولو اصف فی الریاح بغتتاً لم یضمن، ضامن نمی شود. این در ملک خودش بود. ولو اجزها فی ملک غیره، اگر در ملک غیرش آتش انداخت ضمن الانفس و الاموال فی ماله، آنجایی که قصد قتل ندارد و خودش هم قاتله نیست، چون خودش هم می‌توانست فرار کند آن وقت در ما نحن فیه، آن آتشی که افتاده بود قاتله نبود. در این صورت ضمن الانفس و الاموال فی ماله، لانه عدوانٌ مقصودٌ، یعنی عدوان را قصد کرده است نه قتل را. لانه عدوانٌ بقصد است، ولو قصد اتلاف الانفس، اگر قصد کند که با آن آتش انداخت کسی را بکشد، مع تعذر الفرار، فرار هم بر آن شخص متعذر شود چون اگر دید می‌توانست فرار کند خودش فرار نکرد، آن اعان الی نفسه است حدث است. ولو قصد اتلاف النفس مع تعذر بالفرار کانت عمداً، این قتل، قتل عمدی می‌شود که قصاص به او متعلق می‌شود.

بعد از این ایشان این حرف را الحاق می‌کند، می‌گوید: اگر فرض کردیم این شخص دابه‌اش در راه بول کرد، کما اینکه همین‌طور است سابقاً کوچه‌ها خاک بود دابه ایستاد بول کرد آن وقت کسی ولو شب می‌آمد نمی‌دید اینجا این‌طور است چون خیس شده بود لغزید افتاد یا عضوش تلف شد یا جراحتی شد یا سرش به سنگ خورد تمام کرد دار دنیا را؛ ایشان می‌فرماید: در این صورت این شخص ضامن است تفریط کرده است. و به این هم لاحق می‌کند آن کسی که کوچه را باز کرده است و آب ریخته است، رشف کرده است به دربش به طریقش رشف کرده است آب را کسی پایش را گذاشت و لغزید تلف حاصل شد. ایشان این را لاحق می‌کند، ولو بول الدابته بالطریق قال الشیخ یضمن، شیخ گفته است که ضامن می‌شود لو زلغ فیه انسان، اگر بلغزد در آن موضع بول انسانی، و کذا لو القا بمامت المنزل المزلغ، این آشغالی که در سطل است، مزلغه است کسی پایش را بگذارد، روی پوست هندوانه و خیار، از این میوه‌جاتی انسان پایش می‌لغزد اینها را در طریق انداخته بود، در این صورت اگر کسی پایش را گذاشت تلف به او مترتب شد آن کسی که این زباله را انداخته است به کوچه ضامن است.

این دومی صحیح است، چرا؟ چون طریق المسلمین سابقاً قاعده کلی گفتیم کسی که کاری کند در طریق المسلمین که اضرار به مارّ حساب شود و بر او تلف مترتب شود به حیث آنکه عرفاً اسناد بدهند تلف را به آن کسی که این کار را ایجاد کرده است در طریق المسلمین او موجب ضمان است؛ بدان جهت این آشغال را شب همین‌طور پر بود از پوست هندوانه و خیار همین‌طور انداخت در کوچه، نه اینکه در کوچه گذاشت، ریخت. انداخت در کوچه و گفت صبح جمع می‌کنم، بعد هم هوا تاریک شد و شخصی پایش را گذاشت و به زمین افتاد تلف شد یا عضوش جراحت برداشت یا تلف نفس شد همه را ضامن است.

این شخصی که این کار را کرده است اضرار کرده است به طریق المسلمین آن که این اضرار بر طریق المسلمین مترتب می‌شود موجب ضمان است. و اما کسی اگر روز بود دید آشغال را ریخته‌اند اینجا عمداً آمد پایش را گذاشت روی پوست هندانه لغزید افتاد چیزی شد اینجا ضمان نیست، ضمان مستند به خودش است، تلف مستند به فعل خودش است. بدان جهت در آن آب و بول دابه هم همین‌طور است اگر خودش دید دابه بول کرده است روز است پایش را گذاشت زمین لغزید یا آب پاشیده است پایش عمداً گذاشت آنجایی که گل شده است رفت لغزید آنجا ضمان ندارد. آنجاهایی که مثل شب است، تاریک و مارّ است، آنجا است. بدان جهت این قید را در کلام شیخ ذکر می‌کند. ولو بول الدابته فی الطریق قال شیخ یضمن لو زلغ فیه انسانٌ و کذا لو القا قمامة المنزل المزلغه، آشغال منزلی که مزلغ هستند پا را می‌لغزاند، شقشور بالتین او رشف درب بالمال، و الود 21:00 اختصاص ذلک بمن لم یری النشر، او لم یشاهد القمامه، قمامه را نبیند و الا خودش عمداً پا را بگذارد این‌طور است.

این در قمامه که آشغال منزل است این‌طور است این اضرار به طریق المسلمین است، بر او اگر تلفی مترتب شود موجب ضمان است. و اما دابه یا اسبش ایستاد بول کرد این یک سیره مستمره‌ای بر اوست که دابه کجا بول کند مستراح که نمی‌برند دابه هر وقت آمد همانجا بول می‌کند، و سیره هم نیست که وقتی که بول کرد صاحب اسب پیاده شود ببیند این لغزنده است یا نیست؛ سیره مستمره است این قضاء الله و قدره است. اگر اتفاقاً‌ کسی پایش را ندانسته بگذارد ضمانی بر آن شخص صاحب دابه نیست، و هکذا در رشف الماء هم این‌طور است. آن کسی که دربش را طریقش را آب می‌پاشد، او قصد مصلحت مارّ را دارد، که ماره‌ای که از اینجا می‌گذرند خاک بلند نکنند، خاکی نشوند یک مقدار مرطوب بوده باشد، اتفاقاً‌ یکی آمد مزلغه هم نمی‌شود اتفاقاً یک جایی مزلغه شده بود آب آنجا جمع شده بود کسی نفهمید پایش را آنجا گذاشت افتاد این قضاء الله و قدره است. این مستند به آن شخص نیست. انسان در خانه را آب می‌پاشد این سیره مستمره بر این است.

 و منهنا بعض فقهائنا در این صورت ثانیه که رشف الماء است گفته‌اند در این صورت مستند به راشف نیست، چون این لمصلحت المسلمین است. حرفی ما بین این و ما بین بول دابه نیست، بول دابه هم سیرة المسلمین است بر اینکه، سابقاً این‌طور بود الان هم به روستاها بروید اینها که به مزارع با الاغ می‌روند آن‌ها هم همین‌طور است دابه در طریق، ولو طریق خاک است، آنجا بول می‌کند کسی سیره ندارد که بلند شود از آن مرکبش پایین بیاید خاک بریزد سفت کند زمین را که پای کسی نلغزد، این مسئله این طور نیست.

بعد ایشان (قدس الله نفسه الشریف) صورت تاسعه‌ای را می‌گوید که مسائلی بود ذکر می‌کردند اینجا، می‌گوید: انسان در آن دیوار خانه خودش که آن دیوار مشرف بر طریق است یا مشرف نیست، چیزی گذاشته بود در آن دیوار بزرگ، اتفاقاً وقتی که کسی از طریق می‌گذشت آن چیز سنگینی که گذاشته بود بالای دیوار افتاد روی سر این مومن که عبور می‌کرد آخر عمرش شد. یا مهمانی آمده بود خانه‌اش آن که روی دیوارش گذاشته بود چیز سنگینی بود گذاشته بود بالای دیوارش افتاد و عمر شخص مهمان را تمام کرد؛ ایشان می‌گوید: در اینها ضمانی نیست، عبارتش هم همین‌طور است، می‌گوید: لو وضع عنائه علی حائطه فتلف بسقوطه نفسٌ أو مالٌ، مالی تلف شد، لم یضمن، لانّه تصرف فی ملکه من غیر عدوانٍ، عدوانی هم به کسی نکرده است. معلوم است اگر این را که بالای دیوار گذاشته است یک طوری است که در معرض سقوط نیست، یک چیز سنگینی است باد بیاید یا نیاید این نمی‌افتد معرض نیست، اتفاقاً زلزله شد کسی هم از آن کوچه می‌گذشت دیوار لغزید این افتاد روی سر این، اگر این‌طور بوده باشد قضاءالله و قدره است.

و اما اگر گذاشته باشد ولو در ملک خودش در معرض سقوط بوده باشد، یک باد تندی بیاید این را فشار بیاورد این ضمان دارد اگر در معرض سقوط شود بر طریقی که ممر مردم است. یا حتی در خانه خودش که معرض این است که کسانی می‌آیند مثل آن بیوتی که در روستا است، درشان را باز می‌گذارند هر کسی یک سر می‌زند، معرض بوده باشد ضمان دارد. ملک و غیر ملک این فرق ندارد. اگر در ملک غیر بگذارد به او مترتب شود تلفی او به حساب قضاء الله نمی‌شود؛ این عدوان است بر غیر در ملک مردم و دیوار مردم این را گذاشته است بدون اذن و رضای او؛ و اما در صورتی که در ملک خودش بوده باشد معرض بوده باشد مثل مسائل سابقه است، مثل تجهیز النار فی بیته است، که در معرض تعدی بوده باشد، در معرض این بوده باشد که تعدی و ضرری و تلفی به او مترتب شود این با آن‌ها فرقی ندارد.

بعد ایشان می‌فرماید ـ می‌دانید بعضی حیوانات سائله می‌شوند، هجوم می‌کنند به انسان مثل گاو نر این‌طور است، ابل هم نرش این طور است وقتی که هیجان کرد ـ آن حیوانی که هجوم می‌کند بر انسان و بر انسان تلفی را در عضوش یا در نفسش می‌آورد حتی در مالش، این شخص صاحب این حیوان باید از او محافظت کند این تکلیف بر او است. این‌طور حیوانی که نگه داشته است، مثلاً در حیاط خانه خودش نگه دارد، در خانه هم باز است او را نبسته است، دید در باز است بیرون می‌رود حیوان است. هجوم می‌کند کسی را تلف می‌کند، این تفریط است و ضمان بر او مترتب می‌شود باید محافظت کند.

 و اما اگر نه، این صاحب خانه تفریطی نکرده است، او را بسته بود مثل آن کاری که از دستش می‌آید کرده بود اتفاقاً‌ مثل شتری که هیجان بر او حاصل شده است در را شکسته است انداخته و فرار کرده است به کسی صدمه وارد کرده است، اگر این‌طور بوده باشد ضمان بر او مترتب نمی‌شود. او کاری که از دستش بود کرده بود، مع ذلک این به او مترتب شد این ضمانی ندارد، ایشان در عبارتش این‌طور می‌گوید، العاشر یجب حفظ دابته السائل، دابه‌ای که هجوم می‌کند او را باید حفظ کند، کالبعید المبتلم، مثل آن شتری که غضبناک شده است این کف از دهانش می‌آید، غضبناک می‌شود شتر نر، و الکلب الابور، کلبی که ابور است، فلو احمل، اگر احمال کرد، ضمن جنایتها، جنایتش را ضامن می‌شود.

می‌فرماید: ولا جهل حالها، اگر نمی‌دانست که این سائله است غضبناک می‌شود، شتر را گرفته بود تا حال یک سال نزد او بود و شتر مظلومی بود، نمی‌دانست که همین‌طور به هیجان می‌آید، نداشت این را یا می‌دانست ولکن محافظت کرده بود، مع ذلک این شتر و دابه شخص را کشت یا عیبی بر او وارد کرد، در این صورت که او محافظت کرده است یا اصل نمی‌دانست قضیه را که این‌طور است بغتتاً این‌طور شده است مثل آن دیوانه‌هایی که دیوانگی نداشت ولکن اتفاقاً جنون بر او ساری شد، این‌طور اگر بوده باشد ضمانی ندارد. چون او محافظت کرده است قضاء الله است این بغتتاً این‌طور شده است که این شتر شروع کرده است این هم قضاء الله حساب می‌شود.

 بدان جهت می‌فرماید: ولو جهل حالها أو علم و لم یفرط فلا ضمانَ، در این صورت ضمانی نیست. اگر کسی دید این سائله این‌طور است وقتی که این را این‌طور دید این حیوان را کشت، این دو طور است یک وقت در مقام دفاع می‌کشد که اگر نمی‌کشت هجوم کرده بود به او، در این صورت در مقام دفاع بکشد دم او هدر است، آن دم حیوان هدر است و ضامن نمی‌شود آن حیوان را. کسی که در مقام دفاع تلف کند نفسی را یا مالی را که موقوف شود دفاع از نفس به تلف مال آن هدر است ضمانی بر او پیدا نمی‌کند، و اما این‌طور نبود، شتر حمله کرد بچه این را در کوچه هجوم کرد و کشت این پدر هم از خانه در آمد دید این مرده است، تیر را گذاشت به کمان یا مسلسل را برداشت این حیوان را انداخت، اگر این‌طور بوده باشد این شخص ضامن قیمتش است، چرا؟ چون در مقام دفاع نکشته است در مقام تشفی کشته است، آن خون دلش را خواسته است دلش را ساکت کند یا غضبش را ساکت کند، در این صورت همین‌طور است و ضامن می‌شود.

پس در آن صورتی که می‌گوید: ولو جناع علی سائلة، اگر جنایت کرد سائله لدفع به جهت اینکه از خودش دفاع کند لم یضمن، ضامن نمی‌شود. ولو کان لغیره، اگر برای دفاع نبود تشفی بود، ضمنَ، قیمتش را ضامن می‌شود. این در روایت هم همین‌طور است، در روایت آن که در ما نحن فیه داریم، در باب چهارده از ابواب موجبات ضمان این‌طور است صحیحه حلبی است، که امام× این‌طور می‌فرماید، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر، عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله×، قال سأل عن بختیٍ، بختی یک قسمت شتر است که می‌گویند عقو شترهای سهو بختی هستند، که دیگر وقتی هیجان کردند چه می‌شود؛ عن بختیٍ اغتلم، یعنی این بختی به غضب آمد، فخرج من الدار، از دار خارج شد فقتل رجلاً، کسی را کشت این شتر نر که بختی اسم مکانی است که شترهای آنجا اقو الشترها هستند، فجاء اخ الرجل، اخ آن رجلی که مرده است فضرب الفهل بالسیر، این بختی فهل را بالسیر کشت، فقال صاحب البختی ضامنٌ لدیه، صاحب بختی ضامن به دیه است، دیه مقتول را، و یضمن ثمن بختیهِ، و یقتص ثمن بختیه، ثمن بخت او را می‌گیرند و اخذ می‌کنند چون در مقام دفاع نکشد او را در مقام تشفی برادر کشت، او را می‌گیرند ولکن دیه به عهده اوست.

در این صورت باز روایت دیگری که در ما نحن فیه است، روایت چهارمی است. در صحیحه علی‌بن جعفر است، علی‌بن جعفر فی کتابه عن اخیه موسی‌بن جعفر، قال سألته عن مختی مقتلم قد قتل رجلاً، فقام اخ المقتول، اخ المقتول بلند شد ساقر المختیَ، پای او را زد و عقر بختی، افتاد فقتله، کشت. تا دلش آرام شود. ما حالهُ، قال علی صاحب البختی دیة المقتول و لصاحب البختی ثمنه، صاحب بختی هم ثمن بختش را می‌گیرد، الذی عقر بختیه، آن کسی را که بختش را کشت ثمنش را از او می‌گیرد چون مقام، مقام دفاع نبود.

این در جاهایی است که محافظت نکند و اما اگر او محافظت کرده بود و اشکالی هم بر او مترتب نبود، خودش این در را شکاند فرار کرد بر بیرون خلاف عادت هم بود، امر اتفاقی بود به این معنا در این صورت ضمانی ندارد. علاوه بر اینکه در سیره همین‌طور است این قضاء الله و قدره، حساب می‌شود در صورتی که امر اتفاقی بوده باشد علاوه بر این منصوص است، آن نصش عبارت از این است که امام× این‌طور فرموده است، باب حکم جنایت البئر و الاجماع و المعدن، اجماع همان دابه است. روایت دوم  در باب سی و دو از ابواب موجبات الضمان، و عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله×، قال قال رسول الله البئر جُوار، است یعنی آن جنایتی که بئر می‌زند دم آن شخص مجری علیه هدر است جُوار یعنی به هدر دهنده. دمش هدر می‌شود، کسی مثلاً رفته است در خانه کسی چاه می‌کند بیچاره رفته بود یک ماه یا بیشتر رفته بود پایین یک دفعه این بئر از اطرافش ریزش کرد، ماند آنجا و جانش تمام شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا