درس بیست و هشتم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
این اموری را که محقق (قدس الله نفسه الشریف) در مقام میفرماید و در آنها بحث میکند که سیزده امر است به اینها متعرض میشود، شما باید ملاحظه کنید در این امور، آن ملاکی که سابقاً برای ضمان الجنایه ذکر کرده بودیم آن ملاک و آن معیار در این امور هست یا آن ملاک سابقی نیست. سابقاً گفتیم ضمان جنایت تارةً به این است که خود جنایت از شخص جانی صادر میشود. که این جنایت جنایت بالمباشره است. و ٱخری این جنایت باز از شخص صادر میشود. ولکن به واسطه این جنایت صادر میشود به حیث آن که اسناد جنایت را به آن شخص که ذی الواسطه است به او نسبت میدهند. میگویند او تلف کرد، او کشت، او جراحت وارد کرد. تارةً به این است که انسان کسی را با دو دست خفه میکند، این میشود جنایت، ٱخری کلبی را که کلب معلَّم است میفرستند پشت سر کسی که او را بدردْ، این در ما نحن فیه جنایت از کلب صادر شده است، ولکن این را اهل العرف واسطه و وسیله میدانند، آن کسی که این را تحریض کرده است و فرستاده است او جانی است.
روی این اساس اگر در بعض موارد جنایت از حیوان صادر شود، حقیقتاً این تعدی و جنایت از حیوان است، و شخص هم هیچ در ما نحن فیه وسیله قرار نداده است آن حیوان را، به جنایت. مثل اینکه میگفتیم شخصی شتر نر دارد، که از او بختی تعبیر میشود، این شتر به هیجان آمد در آن طویله بود، در را شکاند زد و حمله کرد به شخصی و آن شخص را کشت، این به غضب آمده بود، این شتر نر این کار را کرد، این به صاحب مال مربوط نیست. در ما نحن فیه این جنایت صادر از حیوان شده است، حیوان که ضامن نمیشود، شعور و عقل ندارد و حائم است.
روی این اساس چرا ضامن است؟ به این جهت در این موارد شارع لمصلحت النظام، که نظام به هم نخورد حکم به ضمان کرده است، در مماله بالمالک، به مالک این. در آن موارد وقتی حکم به ضمان کرد این حفظاً للنظام است که نظام حفظ شود، این حکم شرعی است، شارع حکم کرده است بدان جهت ما باید مراعات کنیم این موارد را که ببینیم در کدام موارد است، اگر موارد دیگری بود که احتمال فرق ما بین آن مورد و مورد نص نبود به او تعدی میکنیم، چون احتمال خصوصیتی ندارد. و اگر نه، در آن موردی خصوصیتی بود که آن خصوصیت در آن جای دیگر نیست به مصلحت نظام از خودمان حکم به نظام کنیم این مشروعیتی ندارد. این بدعت میشود آنجا افترا علی الله میشود. اینها حکم شرعی است. در این موارد شارع حکم به ضمان کرده است. مثلاً این را که گفتیم، مثلاً شتری که با غضب آمده است، اینطور گفتیم، گفتیم دو قسم است. تارةً این شتری بود که عادتش بود که هیجان پیدا میکند این را باید مالک حفظ کند. و آن حفظی که اگر هیجان آمد نتواند بیرون بزند. باید اینطور باشد یا گاو نر هم همینطور است. گاو نری که حمله میکند وقتی که به غضب آمد، یک در چوبی نازک فایده ندارد، این گاو نری که عادتش اینطور است، این را مالک باید نگه دارد. بدان جهت اگر مالک قصور کرد که از او تعبیر به تفریط میکنند همینطور این گاو یا شتر را رها کرد یک در نازکی در طویله یا اصلاً طویله هم نبود، در خانه بود که درش هم باز بود مثل روستایی ها و بادیه نشینها اینطور است یا یک در حصیری دارد، از نی دارد، اینطور است. این به هیجان آمد و رفت نفسی را تلف کرد یا عضوی را تلف کرد، در ما نحن فیه شارع حکم کرده است به ضمان المالک، اگر تفریط کرد مالک حکم کرده است به ضمان او. این را حکم کرده است در بختی که یک قسم از شتر است، این بختی بودن مدخلیتی ندارد اگر غیر بختی شود، نر بوده باشد، او هم مثل این به هیجان میآید، حمله میکند او هم همینطور است.
و منهنا صاحب شرایع و دیگران از دابة السائله گفتهاند یعنی آن دابهای که به هجوم افتاده است فرقی نمیکند بختی باشد که یک قسم از شتر نر است، که اینگونه عصبانیت در او معرضش بیشتر است، روایاتش را هم خواندیم. این شتر را آن کسی که اگر جنایتی کرد جنایت را آن مالکش ضامن است آن وقتی که در ما نحن فیه که تسامح کند که از او تفریط میگویند، ولکن آن بیچاره هیچ تفریطی نکرده است شتر، شتر معمولی و نجیبی بوده است ولو نر بود نجیب بود. عادتش میرفت و میآمد با کسی کار نداشت، اتفاقاً یک روزی هیچ آثارش هم در این نبود، هجوم کرد و هیجان کرد و رفت کسی را کشت، گفتیم آنجایی که تفریط نشده است از مالک که آنجاها به حساب قضاء و قدر الهی میگذارند ضمانی بر مالک نیست چون آن مقداری که دلیل دلالت کرده است، بیشتر از آن مقداری که صورت تفریط است بیشتر آن مورد را نمیگیرد.
روی این حساب گفتیم ولکن شخصی که به او این شتر حمله میکند، این شتر را میتواند بکشد، یا پی کند پاهایش را که نتواند حمله کند و ضمانی هم ندارد، آن شخص اگر دفاعاً عن نفسه اگر این کار را کرد ضمانی ندارد، هدر است. در مقام دفاع از هجوم شیء و از هجوم شخصی انسان تلفی را بر آن حیوان یا شخص که مهاجم است وارد کرد دمش هدر است. و هیچ ضمانی ندارد. روی این حساب معلوم شد این مورد نص بود بختی تعدی کردیم به آن که مثل بختی، مثل صور که همان بقر نر است که به غضب میآید، هجوم میکند، بدان جهت آنها را محافظت میکند.
کلام در یک مورد دیگری است که آن مورد دیگر هم از این قبیل است، از مثل این دابهای است که هیجان کند و فرقی هم نمیکند آن وقتی که انسان دفاعاً میکشد او را دفاع از نفس باشد، عضو باشد یا مال بوده باشد فرقی نمیکند؛ اینطور که آمده این شیشهها که هجوم کرده است به طرف دکان همه اینها را خورد میکند اساسش را با من کار ندارد من بالا ایستادهام، در طبقه دوم، اشکال ندارد دفاعاً میتوان. اگر دفاع موقوف بوده باشد به اقل، پی کردن، او هم نمیشود باید بکشد اشکال ندارد، دمش هدر است. حتی لازم نیست نفس خودش بوده باشد، اهلش بوده باشد عیالش بوده باشد یا نه غیر بوده باشد، غیر هم اصلاً قوم و خویش نیست مومن مسلمانی است که تحفظ بر دم او لازم است، یا حتی مال الغیر، منتهی مال الغیر قدر متیغنش در جایی است که مالی تلف میشود که از زندگی و هستی میافتد غیر. که حفظ آن مال برای آن شخص لازم است، واجب است در آن موارد میتواند دفاع کند.
الان کلام ما در یک موردی است که آیا آن مورد هم از قبیل این است که خدمت شما مورد نص بود، حکم میشود به مالک ضمان است یا اینکه آن مورد اینطور نیست، این را میدانید بعضی گربههایی است که آنها ملک است، مالکیت دارند، ولکن این گربههایی که مالیت دارند ربّما اتفاق میافتد ما بین اینها گربهای میشود که خسارت وارد کن است بر غیر؛ میآید هر چه گوشت است میبرد و میخورد، آبگوشت را میریزد زمین، گوشت را میخورد یا حتی بچهای که شیر خوار است انگشتش را میخورد، اینطور است. کلام این است: کسی اینطور هرّه دارد، این هرّه کذایی را مالک است، آیا این مثل آن بختی که مالک داشت و خود آن کذا بوده باشد قضاء الله هم نبوده باشد حکم کردیم به ضمان، این گربه هم ضرابت 13:45دارد، ضرابت یعنی عادت دارد، نه اینکه یک وقتی یک شبی اینطور شده است گوشت نبوده قضاء الله و قدره شد، نه! گربهای که عادتش اینطور است. کلام این است این گربه اگر آمد جنایتی وارد کرد مالی را تلف کرد، غذایی را گوشتی را که کیلویی 2000 تومان خریده بود برد یا اینکه لا سمع الله انگشت بچه را خورد.
کلام در این است: این تفصیلی را که در آن بختی و گاو گفتیم در گربه هم میآید یا نه؟ شیخ فرموده است که الکلام الکلام، آن هم اینطور است این هم اگر ضرابتی داشته باشد یعنی عادت داشته باشد با اینطور جنایت و به اینطور تعدی بوده باشد ضامن است صاحب این گربه باید پول گوشتهایی که تلف میشود یا جنایتی که واقع میشود.
ـ یک گربهای بود در طلبیه تبریز، این طلبهها آبگوشت میگذاشتند میرفتند به مباحثه این میپرید میرفت حجره این آبگوشت را میخورد، یک طلبهای این را گیر آورده بود یک چماق به سر این زده بود که یک هفته همینطور افتاده بود. اینطور نیست این گربه در بیابان میشود.
بدان جهت در ما نحن فیه شیخ (قدس الله نفسه الشریف) فرموده است الکلام الکلام این هم برای همان بختی است حکم او را دارد. محقق (قدس الله نفسه الشریف) میفرماید: اینطور گربه را میشود کشت وقتی که موقوف شد دفاع از جنایتش میتوانند این را بکشند گفتیم دفاع مشروع است، دفاع از مال بوده باشد یا از نفس بوده باشد؛ نه برای تشفی، دفاعاً. که ضررش وارد نشود میشود این را در ما نحن فیه کشت. و الا ملک الغیر است مالیت دارد. ولکن مالکش ضامن نیست. ولو عادت هم داشته باشد، متعادت هم بوده باشد ضمان بر صاحب نیست.
چرا؟ میگوید: در آن بختی و سور که حیوان را بستند، که دیگر نرود و هجوم نکند، این در آن حیوانات مرسوم است و عادی است در مالک، ولکن به خلاف گربه، گربه را که نمیتوانند طناب ببندند و نگه دارند در خانه. گربه آزاد میشود، وقتی آزاد شد، پس قصوری نکرده است و تفریطی نکرده است مالک این گربه، گربه همینطور است تفریطی نکرده است تحفظ بر این، به این میشود طناب ببندند و آنجا نگه دارد، گوسفند نیست که طناب ببندند. حیوان نیست نگه بدارند این تفریطی نکرده است.
ایشان فرموده است: وظیفه مردم است خودشان را از ضرر این گربه تحفظ کنند؛ که نگذارند گوشتشان را جایی نگذارند که این گربه بیاید و ببرد، یا بچه را طوری نخوابانند که ممکن است گربه بیاید، این در سیره عقلا هم میگفتند گربه که زبان نمیفهمد، نمیشود او را حبس کرد، بست در خانه تو مالت را محافظت میکردی و نمیگذاشتی غذا را اینطور نمیگذاشتی؛ یا در پنجره را باز نمیگذاشتی که گربه بیاید داخل، روی این حساب در این موارد که تحفظ به عهده مالک نیست، تحفظ به عهده دیگران است در این موارد و در موارد دفاع این را میشود از بین برد حتی به مردن که میگوییم و الا اگر تلف را وارد کرد و جنایت و تعدی وارد شد مالک ضمانی ندارد.
این معنا از بعضی روایات دیگر علاوه بر اینکه همینطور است پس فرق پیدا شد، از آن مورد نص که بختی بود با گربه فرق پیدا کرد؛ وقتی که فرق پیدا کرد فقیهی که بصیرت دارد تعدی نمیکند، مگر اینکه اشتباهی کند چون ان العصمت لاهلها، و اما در نوع این مواردی که خصوصیت آن حکمی که وارد شده است در آن مورد در این مورد دیگر وارد نشده است و این مورد دیگر با آنجا فرق دارد، خصوصیتی در آن مورد است که در این مورد نیست، یا در این مورد است که در آن مورد نیست، در اینطور موارد نمیشود تعدی کرد. از بعضی روایات هم استفاده میشود همین معنا که در جایی که نگهداری وظیفه مالک نبوده باشد و به مالک واجب نبوده باشد نگهداری آنجا ضمان تلف به عهده مالک نیست.
در باب چهل از ابواب الضمان، روایت اول دارد محمدبن الحسن باسناده عن احمدبن محمد عن محمدبن عیسیبن عبید عن عبداللهبن مغیره عن السکونی، روایت من حیث السند معتبره است، حتی آن مناقشه که در روایات سکونی میشود که نوفلی در او هست اینجا نوفلی نیست، عبداللهبن مغیره است که از اصحاب اجماع است. محمدبن الحسن باسناده عن احمدبن محمد عن محمدبن عیسیبن عبید عن عبداللهبن مغیره عن السکونی عن ابی جعفر عن ابیه عن علیٌّ×، قال کان علیٌّ× لا یضمن ما افسد لبهائم نهاراً، علی× لا یضمن، ضامن قرار نمیداد ما افسدة البهائم نهاراً، آن که گوسفندها و گاوها مثلاً میچرند مالک آنها را ضامن قرار نمیداد آن وقتی که بهائم در روز تلف کنند، و یقول علی صاحب الزرع حفظ زرعهِ، صاحب الزرع او باید حفظ کند زرع خودش را؛ یعنی وظیفه او است، که برای گربه میآوردیم، در نهار، در روز، این را میدانید کسانی که در قراء و اینها رفتهاند و دیدهاند و من هم یکی از اینها هستم، اینها همینطور است مزارع ربّما در طریق ماشیه است، این ماشیه را که برای چراگاه میبرند این مزارع که زراعت در این طریق است، ماشیه هم که عقل ندارد وقتی دید اینجا زراعت است عقلش میگوید همین را بخورد، نمیرود آن طرف.
روی این حساب در این موارد باید صاحب الزرع مراعات کند. چون یک نفر یک چوپان میبرد تنها چه کار کند، این را میآورد دیگری میرود. در این موارد خود صاحب الزرع خودش بالمباشره و بالایجاد کما اینکه رسم است که محافظت کند. هر کس از زرع خودش. پس در جایی که محافظت بر آن طرف لازم بود نه بر مالک گوسفندان، که این مثالی است که گفتم. در این موارد ضمان بر صاحب و مالک نیست.
این قید نهاراً کرد، شب اگر باشد ضامن است چون ماشیه را شب نمیبرند، امر اتفاقی است شب هم که جای زراعت پاسبان نمی گذارند حارث نمیگذارند. بدان جهت در ما نحن فیه اگر این شب برد ماشیه را که آنجا محافظ نیست این ماشیه افتاد زراعت را تلف کرد و خسارت وارد شد ضمان دارد. بدان جهت دارد: قال علیٌّ× لا یضمن ما افسد بهائم نهاراً، در روز و یقول علی صاحب الزرع حفظ زرعه و کان یضمن من افسد اللبهائم لیلاً، آن را که در شب تلف کردند او را ضامن قرار میداد. و هکذا در آن روایت دوم و سوم، روایاتی است، روایت سومی است و عن محمدبن یحیی العطار که کلینی نقل میکند، عن محمدبن الحسین الخطاب است عن یزیدبن اسحاق شعر است، این یزیدبن اسحاق شعر گفتهاند واقفی بود، این یک برادری داشت که برادرش هم اسمش محمد بود، یکی از اینها واقف بود و به واسطه امام رضا× از وقف برگشته است، این معلوم نیست این بود یا برادرش بود، اختلاف در این است. در بعضی نقلهایی که شده است رجالیین نقل کرده است این بود که برگشت بعضیها گفتهاند برادرش محمد بود که به واسطه نفس قدسیه امام رضا× از واقف بودن برگشت، یک توثیق حسابی ندارد. عن هارونبن همزه، قال سألت ابا عبدالله× عن البقر و الغنم و الابل، تکون فی الرعی، یا مرعا فتفسد شیءً، از زراعت فاسد میکند، هل علیها ضمانٌ، آیا بر این تلفی که شده است ضمانی است؟ در اینها ضمانی است؟ قال ان افسدة نهاراً فلیس علیها ضمانٌ، بر صاحب ماشیه ضمانی نیست، من حفظ اصحابه و زرعهُ، اصحاب زرع باید زرع را محافظت کنند، و ان افسد لیلاً و ان علیها ضمانٌ، یعنی بر اتلاف ماشیه ضمانی است بر مالک در شب.
بعضی از اصحاب ما این حکم را تعبدی گرفتهاند، گفتهاند فرقی نمیکند حتی مرحوم سید اصفهانی (قدس الله نفسه الشریف) آنطوری که یادم است در وسیلة النجات فرق گذاشته است اگر زرعی را ماشیه تلف کند روز بوده باشد ضمان ندارد، شب اگر بوده باشد ضمان دارد. ولکن نفس این روایات این است که شب و روز بما اینکه شب و روز است مدخلیتی ندارد، این به جهت این است که در آن وظیفه در شب نگه داشتن زرع بر صاحب زرع نیست، به خلاف روز. در روز به عهده او است. اگر زرع را درو کردیم چیدیم هنوز خرمن را نکوبیدهاند، این ماشیه را روز میبرد، این ماشیه ریختند آن زراعت را تلف کردند یا شب کردند ماشیه را که اذان صبح است و هنوز شب است و روز نشده است رفت، تلف کردند، در جایی هم که رسم نیست مردم برای آنجا حارث قرار کنند، حارث چوپانها آن سگها باید باشد، در این صورت ضمان نیست. اگر در صورتی که عادت این بوده باشد که حفظ کنند ضمان نیست، و اما اگر عادت بر خلاف شد ضمان است. شب و روز مدخلیت ندارد.
در بلادی که اصلاً شبها در بیابان کسی نمیماند بر میگردند عادت ندارند، در آنطور موارد باید حفظ کنند، و اما در بعضی بلاد روز هم همینطور است، نشسته است وقت زراعت هم نرسیده است که برود آنجا، آن وقت میرود که درو کند، علف هستند مثل الان که در این فصل است. زراعت هنوز نه گندم و نه جو شده ولکن زرع است، این هم عادی نیست که اینها آدم بگذارند در آنجا همان زرع در بیابان است. کسی اگر مسامحه کرد تحفظ بر قدمش نکرد رفت افتاد آنجا افراط و تفریط کرد ضمان دارد بلا اشکال. این شب و روز که شب و روز است خصوصیتی ندارد. این خصوصیت از جهت نکتهای است که بیان کردم.
یک شاهد دیگر بیاورم که یقین کنید که شب و روز خصوصیتی ندارد و ملاک این است که صاحب المال باید مالش را حفظ کند، و اگر حفظ نکرد اینطور میشود. در روایت باز همین مورد که محقق (قدس الله نفسه الشریف) در متن متعرض میشود، کسی رفت خانه کسی، وقتی که وارد شد آنجا هم یک سگ نانجیبی داشت، بعضی سگها قیمتی هم هستند، این هجوم کرد به این انگشتش را برد، جراحت وارد کرد، این جراحت را صاحب خانه ضامن است یا نه؟
در باب هفده از ابواب موجبات الضمان، در ما نحن فیه قاعده اولیه را گفتم، در قاعده اولیه موجب ضمانی نیست. چون نه صاحبخانه دستش را بریده نه سگ را روانه کرده است به طرف این. محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن شیخ من الکوفه عن بعض اصحابنا، این یک روایت است. این را بگذارم بماند این سندش درست نیست سندی که درست است میخوانم، روایت دومی در این باب است، روایت سوم را اول میخوانم، و باسناد الشیخ عن محمدبن یحیی عن ابی جعفر عن ابی الجوزا عن حسینبن الوان عن عمربن خالد عن زیدبن علی عن آبائه عن علیٌّ×، روات زیدی هستند ولکن ثقات هستند حتی عمربن خالد کما ذکرنا بحث کردیم این هم ثقه است. عن عمربن خالد عن زیدبن علی عن آبائه عن علیٍّ×، أنه کان یضمن صاحب الکلب اذا عقر نهاراً، وقتی که کلب نهاراً عقر کند، و لا یضمنه اذا عقر باللیل، اگر در لیل او را عقر کند او را ضامن قرار نمیداد.
چرا؟ چون میدانید باید در روز محافظت کند از کلبش، مردم در کوچه هستند این کلب را که با خودش میبرد، مردم و بچه هستند این کلب عقور است، باید محافظت کند بدان جهت اگر روز جنایت کرد صاحبش ضامن است اما اگر شب کما اینکه دیدهاید در روستا اینطور کلب را در کوچه رها میکنند که از خانه محافظت کند؛ در کوچه یکی اتفاقاً میرفت کسی دزد نبود این کلب حمله کرد، این کلب دزد را که نمیشناسد که دزد است یا مومن صالحی است عبور میکند برود در مسجد نماز بخواند، این را زد جنایت را وارد کرد، صاحب کلب ضامن نیست. چرا؟ چون کسی که شب بیرون میرود باید چماق با خودش داشته باشد، اینطور است که شب عادت این است که خود آنها باید مواظبت کنند از خودشان، روی این اساس است. اینها دلیل بر این است که نهار و لیل مدخلیتی ندارد.
باز در ذیلش دارد، امام میفرماید: و اذا دخلت دار قومٍ باذنهم، اگر به دار قومی وارد شد به اذن اهلش، مثلاً فلانی بیایم یا نیایم، گفت بفرمایید، رفت به اذن او داخل شد، فعقرک کلبهم، کلب آنها زخم را زد فهم ضامنٌ، آنهایی که اذن دادهاند ضامن هستند چون باید محافظت کنند از کلبشان. و ان دخلت بغیر اذنٍ، اگر بدون اذن آنها داخل شد، ولو دخولش حلال است چون در مثل دهات و غیره راضی است که مالک داخل شود بدان جهت ربّما درب خانه را قفل نمیکنند، اصلاً حلقه را هم نمیاندازند، کسی کار دارد وارد شود. این حرام نیست ولکن بدون اذن داخل شد فقط به رضای آنها داخل شد، کلب هم زخم زد، آنها ضامن نیستند، صاحب الکلب، چرا؟ چون در صورتی که بگویند بفرما بیا، آن وظیفه آنها است که از کلب محافظت کنند، اینطور سگی که دارند و اما در خانه نشستهاند هیچ خبری ندارند یکی آمد انگشتش افتاده است، از کجا آمدی و چطور شد، گفت: من همینطور در را باز کردم آمدم اینطور شد.
قضای خداوندی است. تو را گرفته است یا خودت اعنت علی نفسک، خودت این کار را کردی، مربوط به آنها نیست. غرض این است که این دخول به استیذان یا بلا استیذان یا اینکه شب یا روز یا آن تفصیلی که دادیم در شب صاحب کلب ضامن نیست، در روز ضامن است عکس زراعت، در زراعت روز ضامن نبود شب ضامن بود. در کلب در شب ضامن نیست در روز ضامن است.
تمام اینها به جهت آن نکتهای است که عرض کردم در هر موردی که این جنایت واقع شود و صاحب آن حیوان قصوری یا تفریطی داشته باشد آن که بر عهده او بود انجام ندهد و خود حیوان هم حیوانی بوده باشد که عادت داشته باشد به این معنا در این موارد شارع حکم کرده است به ضمان. هر جا اینطور موارد شد حکم میکنیم، هر جا که از این موارد خارج شد مثل مسئله هرّه که یک خصوصیتی بود اقتضا به مورد نص میکنیم، و الله سبحانه هو الحکیم.