جلسه دوم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
عرض کردیم قتل العمد سه صورت دارد، صورت اولی این است که به آلتی که قتاله است، فعل قتل را موجود بکند و قاصد قتل هم بود. زید را قصد کرده است بکشد و تیری را به قلبش رها کرده است، آلت قتاله است و خودش هم قصد قتل داشته است، این قتل عمد است قدر متیغن؛ قدر متیغن یعنی این که قتلی که در قدر متیغن در هر صورت لا شبهة این است، صورت دوم کأن متسالمٌ الیه بین الاصحاب است که اگر به فعلی که آن فعل به آلت واقع میشود که قتاله است، فعل قاتله را موجود کند، ولو قصد قتل نداشته باشد، ولکن فعل فعلی است که عادتاً میکشد انسان را. اگر در این صورت این فعل را موجود کند ولو قصد قتل تفصیلاً نداشته باشد قتل عمدی حساب میشود.
صورت سوم در جائی است که فعل، فعل قاقل نیست عادتاً، ولکن او به قصد قتل این فعل را موجود کرد؛ دو تا عصا زد به سرش که نمیمیرد عادتاً به دو عصا، ولکن این مرد. کلام در این بود این قتل قتل عمدی است که شخص قصد قتل ندارد به فعلی که قاتله نیست عادتاً؛ مگر اینکه قتل اتفاقی باشد؛ و الا عادتاً موت به او مترتب نمیشود. اینجا بعضی از اصحاب گفتهاند: این قتل عمدی که در آن قصاص باشد نیست، بعضیها این حرف را زدهاند و گفتهاند در وجه این فعل بعد از اینکه قتاله نشد، قتل در او امر اتفاقی است، عادی نیست این فعل کالعدم است؛ مثل این است که انسان قصد بکند قتل شخصی را، اصلا فعلی را موجود نکرده است، اتفاقاً بعد از قصد این هم آن شخص مرد، چهطوری که به قصد مجرد چیزی بر این شخص قاصد مترتب نمیشود وقتی که فعل قاتله نشد او کالعدم است به آن فعل؛ مثل قصد میباشد. یکی این وجه را گفتند.
وجه دیگری که در ما نحن فیه گفتهاند در صحیحه ابی جعفر ابی الفضل البغباغ و زراره در صدری داشت، و آن صدر این بود که العمد در قتل عمدی، العمد ما یتعمده، آن شخص را قصد میکند، فیقتله بما یقتل مثله، قصد میکند شخصی را او را میکشد به آن که مثلش میکشد، اینکه تقیید کرده است به ما بما یقتل مثله، مقتضایش این است که اگر ما یقتل مثله نبوده باشدع قنل عمد نیست در صحیحه ابی البغباغ و هکذا زراره اینطور بود در صدرش، در صدر صحیحه، روایت سیزدهم، و باسناد الشیخ عن علیبن الحکم عن ابانبن عثمان عن ابی العباس که بغباغ است و زراره، این دو جلیل نقل میکنند به سند صحیح عن ابی عبدالله×، قال و ان العمد عن یتعمده فیقتله بما یقتل مثله، به چیزی بکشد که مثل او قاتله است، پس در جایی که قصد قتل کند به چیزی که او قاتله نیست این عمد حساب نمیشود. این دو تا وجهی که گفتهاند هردو دلیل است، اما اینکه گفتهاند در صورتی که فعل قاتله نبوده باشد مع ترتب الموت، این فعل کالقصد المجرد است، این درست نیست، برای اینکه وقتی موت مترتب بر فعل شد، اسناد قتل را به شخص میدهند، میگویند: قتله، واما شخصی قصد دارد شخصی را بکشد اتفاقاً او هم مرد، اسناد موت او را نمیگویند قتله، این ربطی ندارد.
قیاس کردن فعلی که غیر قاتله است ولکن صادر شده است و موت به او مترتب شده است به قیاس کردن او به قصد مجرد هیچ ربطی ندارد این حرف. بدان جهت آنجایی که انسان قصد قتل شخصی را داشت آن انسان مرد این نه قصاص دارد نه دیه دارد نه بر این قاصد نه بر عاقله وجهی ندارد مستند به این نیست. واما در آن مواردی که فعلی از او صادر شده است و قصد قتل را هم داشت در این موارد قصد قتل به این فعل که میخواست او را بکشد در این موارد قتل، قتل عمدی است، در این صورت عمده آن حرف دوم که عبارت از، حرف دوم این است که در اینجا امام× عمد را که تفسیر کرده است ضمیر هو به شخص بر میگردد، قال انّ العمد عن یتعمده، عمد این است که قصد کند شخصی را، فیقتله بما یقتل مثله، بکشد او را به آن چیزی که مثل او میکشد. این مطلق است، قصد قتل داشته باشد یا نداشته باشد ان یتعمده، ضمیرش تعمد به شخص بر میگردد، یعنی زید را قصد کرده است، او را میکشند به چیزی که کشنده است منتهی قصد قتل داشت، کشت او را یا قصد قتل نداشت ضرب تنها بود میخواست خورد کند مرد، هر دو را میگیرد.
یقتله اینطور نیست که قصد قتل کرده است، آن که عن یتعمد است معنایش این است شخص را قصد کرده است و یقتله او را میکشد یعنی مرد، به فعلی که قاتله است، قصد قتل داشت یا نداشته در اینجا که فعل قاتله بوده باشد قتل مدخلیت ندارد، فعل وقتی که قاتله شد عمد حساب میشود. و دلیل بر اینکه یتعمده ضمیرش به شخص برمیگردد، جمله بعدی است، و الخطا، مراد خطای شبه العمد است، عن یتعمده، یعنی آن شخص را قصد کند، و لا یرید قتله، قتلش را اعاده نکند، و یقتله بما لا یقتل مثله، قصد قتل نداشت میکشد او را، بما به آن چیزی که لا یقتل مثله، مثل او میکشد این شبه العمد است. چون خطای محض را بعد میگوید، و الخطاء الذی لا شک فیه، در ما نحن فیه جمله اول این است که انّ العمد عن یتعمد الشخص فیقتله، این یقتله در ثانی هم هست، عن یتعمده و لا یرید قتل یقتله بما لا یقتل مثله، در هر دو یقتله هست، آنجا اراده قتل نداشت ولکن در عمد مطلق است وقتی که آلت یقتل مثله شد فرقی نمیکند قصد قتل داشته باشد یا نداشته باشد، دو صورت را فرض میکند در دو صورت آلت قتاله هست قصد قتل دارد، آلت قتاله است قصد قتل ندارد. دو صورت را میگیرد.
آن وقت میماند صورت سومی که ما میگفتیم، صورت سوم اگر کسی بگوید این قتل عمد نیست باید به اطلاق مقامی بگوید، چون امام در مقام قتل عمد او را ذکر نکرد؛ میگوییم اطلاق مقامی نیست، چرا؛ چون به آن شبه العمد بیان کردیم قسم ثالث هم قتل عمد است. چون در شبه العمد دو قید ذکر کرد، یکی این است که قصد قتل نداشته باشد شخص را قصد کرده ولکن قصد قتل او را ندارد و میکنند به ما لا یقتله مثله، دو تا قید لازم است در شبه العمد، یکی این است که اراده قتل نداشته باشد، یکی هم به آن چیزی که مثلش نمیکشد، او را قصد کند. از این معلوم شد که اگر در ما الا یقتل مثله، قصد قتل داشت؛ این شبه العمد نیست، داخل عمد میشود، بدان جهت در ما نحن فیه صورت اول که قسم ثالث را نمیگیرد به اطلاق مقامی نمیگیرد، و این شبه العمد وقتی که در بعد از این ذکر میکند با ذکر او دیگر اطلاق مقامی نیست، چون معلوم شد که ما لا یقتل مثله، با عدم اراده قتل بشود شبه العمد است. مقتضایش این است که دو امر را ذکر کرد در مقام تهدید، مقتضایش این است که با اراده قتل بشود خطای محض نمیتواند باشد، شبه العمد است. یا عین العمد است.
بدان جهت در ما نحن فیه این معنا اشکالی ندارد، بدان جهت علاوه بر اینکه این روایت تخصیص میگیرد اطلاق قوله سبحانه هم و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً، مقتضایش این است که در ما نحن فیه ولی حق قصاص دارد، این شخص کشته شده است مظلوماً چون عدواناً زدن است، بما لا یقتل مثله را عدواناً زده است، و قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً، این اشکال ندارد. آن وقت کلام باقی میماند در شبه الخطا و شبه العمد را که گفتیم که در روایت تعبیر میشود الخطاء الذی فیه شکٌّ، چون از آن قسم ثالث الخطاء الذی لیس فیه شکٌّ است این فیه شکٌّ، میشود شبه العمد. این را در عبارت محقق خطای محض را تعریف کرد که دیه در این صورت بر عاقله میشود. در این صحیحه هم این طور تهدید کرد و الخطا الذی لا شکّ فیه، که فقره اخیری صحیحه زراره است، و ابی العباس است، عن یتعمد شیء آخر و یصیبه، یعنی شی را، فعلی را پیاده نکرده است، قصد کرده است شیء آخری را یعنی فعل آخری را. فعل آخر را قصد کرده است؛ مثل اینکه قصد کرده است مثل اینکه قصد کرده آن طیر را بزند یا قصد کرد که ببیند اینکه تیر میزند چقدر به آسمان میرود؛ این را قصد کرده است. اتفاقاً این طیر را که میزد انسانی عبور میکرد تیر خورده به او؛ در این صورت هم غافل بود قصد کرده بود برای اینکه فعل را موجود کند یعنی زدن طیر را که در او محضوری نیست، عن یتعمد شیء آخر یعنی غیر القتل را اراده کرده است، قتل الانسان را اراده نکرده است. فیصیبه، اصابت به آن شخص میکند.
یعنی در موارد خطا المحض شخص فعلی را قصد کرده است، نه آن فعل را قصد کرده است که واقع به شخصی بشود، فعلی را قصد کرده است که مربوط به انسان نیست، فعل دیگری است او را قصد کرده است در حقیقت فعل انسان فعل آخر میشود رمی الطیر میشود، او را قصد کرده است. فعلی را به قصد موجود کرده است؛ ولکن قصدش فعل آخر بود، اتفاقاً آن فعلی که از او صادر شده است اثابت بر انسان کرد. این به این معنا در این روایت و در روایت دیگر که در تفسیر خطا است، عن یرمی طیراً و یصیب الانسان عن یفعل شیء و هو لا یرده، این تعابیر شده است.
کلام این است که انسان به مقضای این روایات انسان در وقت که هیچ فعلی از او صادر نشده است، هیچ فعلی را قصد نکرده بود؛ ولکن فعل بلا اختیار موجود شد و بلا اختیار که موجود شد کسی را کشت با آن فعل؛ چهطور؟ مثل اینکه کسی رفته بود کوه نوردی، بالای کوه بود یک باد تندی آمد او را انداخت به سر رفیقش، که پایین بود او هم نقش بر آب شد وافتاد مرد. به خودش چیزی نشد اما آن مرد. باد انداخت، این در ما نحن فیه به این حالت کشته است او را، افتادن را که قصد نکرده بود، این فعل راه میرفت، فعل بلا اختیار موجود شده است، به غیر قصد موجود شده است، اصل فعل این ساقط شده است از این بلندی را قصد نکرده بود. ظاهر جملة من الاصحاب که از آنها هم صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) است، این را داخل خطای محض میکند. آن جائی که فعلی اختیاری از انسان سر نزند، فعل فعلی بوده باشد اضطراری و قصدی نکرده است، نه آن فعل را که واقع به انسان بشود نه وقوعش را به غیر قصد نکرده بود بیفتد، این قهراً ساقط شده است، گفتهاند این قتل خطایی است، چرا ملحق شده است به اینکه لا یذهب دم الانسان هدرات، کشته شد و دمش هدر نمیرود. ولکن الظاهر الله العالم، در این موارد خون این شخص عبس شده است، این شخص در ما نحن فیه قاتل این نبود، گفت باد مرا کشت. اگر باد نیامده بود که نمیمرد، باد این را کشته است؛ مثلاً چهطوری که باد تندی میوزد زلزلهای میشود، سنگ میافتد بر سر انسان، زلزله کشته است انسان را. اینجا هم طوفان بشود طوفان کشته میگویند طوفان کشت. اما در طوفان که میکشد، شخص میمیرد یک وقت شخص میافتد یک وقت انسانی روی انسانهای دیگر میافتد، این انسانها خفه میشود، قاتلش انسان نیست، قاتلش زلزله است آنجاهایی که به قضای محض موت را نسبت دادهاند چون فعل صادر نشده است، فرق نمیکند که باد سنگ را بیندازد یا انسان را بیندازد هر دو یکی است، در این موارد نه قصاصی ثابت است نه دیهای ثابت است نه بر آن شخصی که ساقط شده است نه بر خود او و نه بر عاقلهاش این خارج از مقسم است، مقسم در موارد قصاص و دیه فعلی است که انسان آن را قصد کند، فعلی که انسان او را به قصد موجود کرد این است که انسان میخواهد او را بکشد با آن فعل، فعل قاتله است یا قاتله نیست کشت؛ عمد است، فعل را قصد کرده قاتله نیست و قصد قتل هم نداشت، شبه خطا میشود، فعل را موجود کرده به شی دیگر واقع شد آن فعل به شی دیگر واقع شد که شیء آخر بود، خطای محض حساب میشود.
و اما در جائی که شخص فعل را نکرده است من که خودم خودم را نینداختم، ولو اشتباهاً، اگر اشتباه کرده بود افتاده بود آن خطای محض میشود؛ یا شبه العمد حساب میشود در بعضی موارد ملاکش باید بشود و اما در صورتی که قصد کرده بود سر او بیفتد فکر کرد روی سر او افتادن او را نمی کشد، اتفاقاً کشت و به سر افتادن هم قاتله نبود اتفاقاً مرد، اگر اینطور باشد خطای محض میشود، که نه اراده فعل کرده بود نه اراده قتل. شبه العمد میشود. اگر اراده آن فعل نکرده بود اراده کرده بود بیفتد به زمین زمین اتفاقاً میگذشت افتاد سر او؛ او خطای محض میشود موارد فرق میکند. اما در جایی که خودش قصد افتادن نکرده است، باد این را انداخته است، ساقط کرده است در اینجا ها وجهی ندارد؛ دیه بوده باشد بر خودش یا بر عاقلهاش.
اگر جایی شارع تعبد کند که اینجا دیه باید بدهد خودش یا عاقلهاش، مثل آن زن شیردهی که اجیر است، مثل اینکه زن شیر بده بچهای را که گرفته بود منصوص است، اگر او را که با خودش میخواباند شب شیر بدهد در خواب برگشته این بچه را خفه کرده و کشته است؛ آنجا همینطور است که اگر این زن به اذن خودش و شرف خودش این را زئر میکرد، مثل اینکه فلان عشیره با فلان خانواده آشنایی دارند، عزت برای خودش درست میکند، دیه بر عهده خودش است. و اما اگر فقیر بوده باشد دیه بر عاقله است. این لفظ وارد شده است انشاالله خواهد آمد و ملتزم خواهیم شد. این هم که برگشته است در خواب اراده برگشتن نداشته است غیر اختیاری است. ما بودیم نه، و اما در صورتی که دلیل این طور قائل نشود علی القاعده ضمانی ندارد و در بعضی موارد هم منصوص است.
این مواردی که قصد فعل را نداشته باشد با وجود این در ما نحن فیه فعل واقع شده است در این صورت مثل روایت در باب بیست، ( در ما نحن فیه اینطور بود عن قصد شیء آخر فیصیبه) و الخطا مالاعتمد شیءً فاصاب غیره، شیء را قصد کرده بود غیر او اصابت کرد، زید را قصد کرده بود عمر را اصابت کرد، این را تمسک کرده بودیم نه ذیل را. دلیل بر این معنا که اینطور است صحیحه محمدبن مسلم است، در صحیحه محمدبن مسلم در باب بیست از ابواب قصاص النفس است، به اسناد الشیخ عن محمدبن علیبن محبوب سند شیخ به کتاب محمدبن علیبن محبوب صحیح است، عن الحسین نقل میکند از حسینبن سعید محمدبن علیبن محبوب عن صفوانبن یحیی و فضاله عن العلی عن محمدبن مسلم عن احدهما× قال فی الرجل یسقط علی الرجل فیقتله، مردی میافتد بر مردی او را میکشد، قال لا شیء علیه، آن کسی که افتاده است شیی بر او نیست. و قال من قتله القصاص فلا دیة له، یک حکم دیگر هم فرمود: کسی که قصاص شد به واسطه قصاص کردن مرد، دست بریده بود دستش را قصاصاً بریدند موقع بریدن مرد، جانی دیه ندارد چون دمش هدر است، و قال من قتله القصاص فلا دیة له، که رجل یسقط علی الرجل فیقتله، فقال لا شی علیه، نه قصاصی نه دیهای.
اینکه بعضیها گفتند این روایات را دیدهاند و گفتهاند بر اینکه دیه بر عاقله است گفتهاند در این روایات این است که لاشیء علیه، در این موارد خودش دیه ندارد اما عاقلهاش باید بدهند، لا یذهب دم امرئه هدرا، ولکن ظاهر این روایت این است که مثل آن قصاص است، اجل ذکر میکند، چهطوری که قصاص کسی را بکشد نه دیه گرفته میشود نه از خودش نه عاقلهاش و نه قصاص گیرنده. این هم مثل اوست، عن الرجل یقتله یسقطه الی الرجل فیقتله، قال لا شیء علیه، شیی بر او نیست. لا شی علیه و لا فی عاقلة، در عاقله هم شیی بر او نیست. چون در عاقله هم اینطور است که انشاءالله خواهد آمد. عاقله اگر متمکن نشدند یا ممتنع شدند، عمل نکردند خود شخص باید دیهاش را بدهد. این لا شیء علیه مطلق است، چیزی برعهدهاش نیست، ولو عاقله هم داشته باشد عاقلهاش هم ندهند چیزی بر عهدهاش نیست.
بدان جهت مقتضای اطلاق در بحث عاقله خواهد آمد انشاءالله اگر عاقله فقیر بود و نتوانست بدهد یا امتناع کردند خودش باید دیهاش را بدهد. این لا شیء علیه میگوید در هیچ صورت شیء بر او نیست؛ بدان جهت مقتضایش این است که هم اینطور بشود. در صحیحه عبیدبن زراره که روایت اول است محمدبن حسن به اسناده عن الحسنبن محبوب عن علیبن رئاب عن عبیدبن زراره، قال سألت ابا عبدالله× عن رجلٍ وقع علی رجلٍ فقتله، قال لیس علیه شیءٌ، شیئی به او نیست. البته در روایت دیگر هم دارد که اگر قصد قتل دارد او را اراده کرده بود قصاص دارد، اراده قتل نکرده بود دیه باید بدهد. عمداً فعل را اتیان کند. فعل بلا عمدی است، مثل آن یسقط است، کسی که باد انداخته او را شیء بر او نیست.
این اقسام قتل است، عمد، شبه الخطا و خطای محض، اینها را ما در باب دیات بحث خواهیم کرد. که یک قسمت باب دیات برای دیه نفس است؛ در آن مواردی که چه دیه بر شخص جانی بوده باشد چه بر عاقلهاش بوده باشدع خطاءالمحض، این قتل عمد و قتل شبه العمد و خطایی را که در نفس گفتیم به عینه تقسیم در جنایت اطراف هم وارد میشود، جنایت بر اطراف وقتی که وارد میشود یا عمدی میشود که مورد قصاص است، یا شبه العمد میشود که مورد دیه بر خود جانی است، یا موارد خطاءالمحض است که باز دیه با عاقله است. این تقسیم قتل یا جنایت بر اطراف به این اقسام ثلاثه به اعتبار اختلاف الحکم است که در یکی قصاص است در دیگری دیه بر آن شخص جانی است دیگری بر عاقله است، با متفرعات بر اینها. اینکه منشاء تعدد حکم است منشاء این تقسیم فرقی نمیکند حکم در جنایت بر اطراف هم همینطور است، سه حکم است. اگر عمدی باشد بر خود جانی است، عمدی و متعمدی. شبه الخطاء باشد دیه بر خود جانی است در اعضا و در اطراف، و خطای محض باشد بر عاقله است، همان ملاک است. علاوه بر این که در ما نحن فیه خود قرآن مجید قبل از روایات دلالت میکند قصاص کما اینکه در نفس است در اطراف هم هست و در جروح، الجروح قصاصٌ، دلالت میکند که در مورد جروح قصاص است، منتهی یک استثنائاتی دارد که بعضی جروح قصاص ندارند در آن ها دیه گرفته میشود. قاعده اولیه این است که جروح همهاش قصاص دارد، قرآن مجید دلالت میکند بر این معنا، علاوه بر این روایاتی هست که آن روایات دلالت میکند بر اینکه همینطور است همان حکمی که دیه باشد یا قصاص بوده باشد در جنایت بر اطراف هم هست.
در باب سیزده از ابواب قصاص در طرف بود، صحیحه اسحاقبن عمار بود روایت سوم در باب سیزده در ابواب قصاص الطرف، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن اسحاقبن عمار عن ابی عبدالله× قال قضا امیرالمومنین× فی ما کان من جراحات للجسد عن فیه القصاص، جسد فرق نمیکند سر باشد بدن باشد در جراحاتش قصاص است، منتهی تقییداتش را خواندیم در باب قصاص در طرف که مقیداتی دارد، باز دلالت میکند بر این معنا روایت دوم و به اسناده عن ابن محبوب عن اسحاقبن عمار عن ابی عبدالله× قال قضا امیرالمومنین× فالجرح فی الاصابه، اذا اوذح العظ وقتی که استخوان را آشکار کرد، عشر دیة الاسبع، اذا لم یرد ال مجروح عن یقتصع، یعنی اگر قصاص دارد اگر نخواست قصاص بکند خواست دیه بگیرد دیهاش عشر دیه اسبع است. دیه اسبع ده شتر است اسبع واحد، عشرش میشود یک شتر. میگوید این یک شتر دیه اوست اگر این نخواهد قصاص بکند. یعنی معنایش این است که اگر عمدی باشد میتواند قصاص بکند.
وهکذا دلالت میکند بر اینکه روایت اول در این باب، محمدبن حسن به اسناده عن الحسنبن محبوب عن هشامبن سالم عن زیادبن سوقه عن الحکمبن عطیبه عن ابی جعفر× قال قلت ما تقول، فی العمد و الخطا فی القتل و الجراحات، جراحات هم متصل شد به او، قال فقال لیس الخطا مثل العمد، خطا مثل العمد نیست. حکمبن عطیبه از قضات عامه بود؛ عامه این طور است که قتل و جنایت را دو قسم گرفته است، در یک قسمت که ما عمد میگفتیم و خطای محض را خطای محض گفتیم، آنها شبه العمد را یا به عمد ملحق میکنند یا به خطا، امام× میفرماید: ما تقول، سوال میکند در اینها قال لیس الخطاء مثل العمد العمد فیه القتل عمد در او قصاص است، قصاصش به قتل میشود. و الجراحات فیها قصاصٌ و الخطاء فی القتل و الجراحات فیه الدیات، در آنها دیات است یعنی در آنها قصاص نمیشود که خطا فرق نمیکند خطای شبه العمد باشد یا خطای محض بوده باشد.
در اینها دیه میشود، باز دلالت میکند بر اینکه در جراحات قصاص است آنکه گذشت اگر کسی چشم کسی را در بیاورد چشمش را در میآورد دستش را ببرد دستش را میبرند، پایش را میبرند وهکذا دندانش را قلع کنند دندانش را قلع میکنند و قاعده کلیه فی الجروح قصاصٌ، اینکه جروح مثل قتل است چهطور که اقسام القتل عمدی باشد اینطور است خطایی باشد حکمش اینطور است شبه العمد وهکذا عمد خطای محض این هم به عینه میآید در این جراحات در این امر شبهای نیست، ولکن احکامی که در قتل خطایی بحث خواهیم کرد، و احکامی را که در کتاب دیات که انشاءالله موفق شدیم بحث خواهیم کرد، در جنایت علی الاطراف خطائاً بحث خواهیم کرد که اینها دیهشان چهطور است؟ اول دیه نفس، و احکامی که منتسب بر اخذ الدیه میشود چهطور است این احکام؟ بعد میرسیم به دیات الاطراف.
خداوند همه را موفق کند.