سلسله دروس حدود – جلسه صد و نزدهم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در دفاع است محقق قدس الله سره می فرماید بر اینکه برای انسان جایز است دفاع کند از نفس خودش و از ارض خودش و از مال خودش آن نحوی که قدرت دارد به آن نحو از دفاع معلوم بوده باشد دفاع اطلاق می شود در سه مورد مورد اول دفاع عن حوضة الاسلامیة و المسلمین است او فعلا محل کلام ما در مقام نیست و اخری دفاع اطلاق می شود آنجایی که انسان از نفس خودش عدوی که متوجه است عداوت عدی او به خود انسان یا به مال انسان یا به اهل انسان از آن نفس و اهل و مال دفاع می کند و مورد سوم آنجایی است که ضرر و عدو شخصی را نفسش را یا اهلش را ارضش را یا مالش را قصد نکرده است بلکه عدو متوجه است عداوتش و تعدی اش به غیر به مسلمان و مؤمن دیگری آیا بر این مسلمان که متمکن از دفاع از آن شخص بیچاره است دفاعش چه حکمی دارد ما در این مقام در آن قسم اول که دفاع از حوزه اسلامیه و مسلمین است از عز و شرف مسلمین دفاع می شود و از دینشان دفاع می شود او محل کلام نیست او در بحث جهاد بحث می شود بحث ما در این دفاع قسمین اخیرین است و محقق در شرایع فقط به آن قسم اول که شخص دفاع می کند از نفسش و از ارضش و مالش از او متعرض شده است ولکن ما متعرض قسم ثالث هم می شویم و آن حکم او را هم بیان می کنیم ان شاءالله می دانید که ظاهر عبارت مصنف کظاهر روایت اصحاب جواز است للانسان عن یدفع یعنی حق دارد جایز است برایش دفاع کند از نفسش و ارضش و مالش آن مقداری که قدرت دارد کلام در ما نحن فیه در این جهت می شود آیا این مشروعیت و جواز به حد همان جواز است یا نه نسبت به بعضی از این مدفوهات دفاع به حد وجوب می رسد که واجب است دفاع کند عرض می کنم مراد از انسان فرقی نمی کند ذکر باشد یا انثی بوده باشد انثی هم به او تعدی بخواهد بشود باید از تعدی له آن حق است که از آن تعدی دفاع بکند این دفاع مشروع است حتی در جاهایی که انسان احتمال خطر بدهد در دفاع احتمال بدهد که خوب که دفاع است دفاع از او صدمه زد به انسان عضوش را از بین برد یا قتل شد کشته شد عیب ندارد للانسان عن یدافع از نفسش و از ارضش و از مالش و اهلش دفاع بکند ولو احتمال بدهد که شاید کشته بشود صددرصد من خودم چیزی بر من نمی شود اینطور نیست گلاویز شدن است یک وقتی او کاری کرد که مرا از کار انداخت این دفاع مشروع است ولو در اموال دلیل بر اینکه این دفاع مشروع است ولو به این نحو بوده باشد که احتمال تلف نفسش بوده باشد مشروع است این دلیلش در ما نحن فیه روایات است روایاتی که در ما نحن فیه ذکر می کنیم از این روایات یکی از این روایات در جلد یازده باب چهل و شش از ابواب جهاد العدو است روایت هشتمی است که صحیحه عبدالله بن سنان است در این باب 46 روایت هشتمی است محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن عبدالرحمن بن ابی نجران عن عبدالله بن سنان سند اجلاء هستند قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله من قتل دون مذمة فهو شهیدٌ آن کسی که کشته بشود پیش آن مظلمه ای که به او بشود کشته بشود شهید است ولو دون مظلمه که مالم را یا ارضم را می خواهد هتک کند دفاع می کنم من قتل دون مظلمته فهو شهید و هکذا در صحیحه دیگر آن صحیحه دیگر صحیحه ابی مریم است و بهذا الاسناد یعنی محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن عبدالله بن ابی نجران عن عبدالله بن سنان عن أبی مریم عن أبی جعفر علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله من قتل دون مظلمته فهو شهیدٌ کسی که پیش مظلمه اش کشته بشود شهید است ثم قال امام باقر سلام الله علیه فرمود یا أبا مریم این عبدالغفار است ابو المریم انصاری رضوان الله علیه از اجلاء است ثم قال یا ابا مریم هل تدری ما دون مظلمته ما دون مظلمته چیست قلت جعلت فداک این معنایش واضح است دیگر الرجل یقتل دون اهله یعنی در دفاع از اهلش و دون ماله و اشباه ذلک در این موارد کشته می شود فقال یا ابا مریم انّ من فقه عرفان الحد فقه این است که وظیفه الحد را انسان بشناسد یعنی امام علیه السلام ظاهرش این است که تصدیق کرد که بلد هستیم غرض این است که در ما نحن فیه دفاع عن ماله أو ارضه أو اهله یا فرض کنید از نفس خودش دفاع بکند و کشته بشود ولو موقع دفاع هم احتمال می دهد که دفاع است احتمال بدهد شهید است اطلاق این روایات من قتل دون مظلمته که ماله هم داشت اطلاقش این است که ولو احتمال بدهد که به او جنایتی وارد بشود کشته بشود این عیب ندارد خصوصا این احتمال در دفاعی که به معنای مقاتله است این احتمال هست دیگر خودش کشته بشود این مشروعیت که گفتیم در مال به نحو وجوب نیست یعنی انسان فرض کنید مالش را کسی تعدی می کند باید دفاع بکند باید نیست می تواند دفاع کند دفاع مشروع است بلکه راجح است بله انسان بنشیند یعنی عنوان دیگری نباشد یک عناوین دومی که منطبق بشود بر نشستنش بنشیند هیچ چیزی نگوید او بردارد ببرد مرجوح است در آن روایت دارد در آن روایتی که هست روایت روایت سکونی است آنجا دارد بر اینکه روایت دومی است در باب 46 آنجا دارد انّ الله لینقطع العدل یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل آن کسی که داخل می شود به بیتش مقاتله نمی کند ساکت می نشیند هرچه می خواهی بردار و ببر در نسخه کافی یدخل علیه اللص لص داخل می شود آن کسی که هم آمده همش غارت مال است این همینطور بنشیند و نگاه بکند این را خداوند متعال خوش ندارد این مقاتله کند مدافعه کند غرض این است که مقاتله و مدافعه ولو درصورتی که احتمال قتل نفس بشود مشروع است و مطلوب است اما به حد لزوم نیست چرا به حد لزوم نیست؟ به جهت اینکه اولا یک قرینه خارجیه است که امر دایر است که مال بماند تا انسان نفسش بماند اینکه باید مال بماند ولو نفسش برود این معنا محتمل نیست و ثانیا بر اینکه صحیحه حسین بن ابی العلاء شاهد بر این حرف است که در مال بلغ ما بلغ این دفاع واجب نیست ولو حتی در جایی که احتمال کشتن نیست من می توانم بروم بیرون یک کتکی بزنم خودم هم چیزی نمی شود اینطور دفاع در مال واجب نیست خوب بگذار ببرد محتاج است ببرد دیگر وجوبی ندارد ولکن مرجوح است شاهد بر این چه چیز است؟ شاهد بر این روایت دهمی است در همین باب 46 آنجا می فرماید بر اینکه عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد کلینی نقل می کند عن علی بن الحکم عن حسین بن ابی العلاء حسین بن ابی العلاء که حسین بن خالد که آن حسین بن خالد دوتاست یک حسین بن خالدی است که این است حسین بن ابی العلاء معروف است این از اجلاء است و از اصحاب امام صادق است سند اشکالی ندارد صحیحه است آنجا می گوید که حسین بن ابی العلاء سئلت أبا عبدالله علیه السلام الرجل یقاتل دون ماله راستی همینطور است که مرد جهت مالش مقاتله می کند فقال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و من قتل دون ماله فهو بمنزلة شهید این ترخیص صریح کصریح فی الترخیص است که احتمال قتل خودش هم داده بشود چون که یقاتل است مقاتله همینطور است دیگر عادتا احتمال اینکه خودش صدمه بخورد هست دارد بر اینکه قال رسول الله امام صادق فرمود من قتل دون ماله فهو بمنزلة شهید قلت ایقاتل افضل أو لا افضل این است که مقاتله کند یا اینکه ببرد مال را دیگر چکار بکند قال علیه السلام فقال ان لم یقاتل فلا بأس قتال وجوبی ندارد می تواند قتال نکند و اما أنا فلو کنت لم أقاتل اما من خود امام اگر بودم مقاتله نمی کرد و ترشطه ترک می کردم این را می دانید بر اینکه آن جهت دیگری اگر در بین بوده باشد جهت دیگر یا اگر جهت دیگر هم نبوده باشد این با روایت راجح بودن مقاتله معارضه می کند که آنکه عبد را بر خداوند غضب می کند مغت می کند که همینطور دفاع از مالش نکند چه آن روایت ذکر می شد اینطور است آن روایت ان الله لینقطع العبد یدخل علیه اللص فی بیته فلا یقاتل مقاتله نمی کند اگر فرض کنید که در آن این کلام الامام در آن راجحیت قتال که قتال راجح است یا الترکش راجح است معارضه کرد در راجحیت بلا اشکال بر اینکه قتال جایز می شود و وجوبی هم ندارد چون که وجوب ثابت نمی شود بلکه امام علیه السلام تصریح فرمود فلا بأس که فلا بأس معارض ندارد درست توجه کنید چه می گویم یاد بگیرید در روایات دوتا حکم است یکی این است که ان لم یقاتل فلا بأس این معارض ندارد حتی قرینه هست که آن ینقطی که در آن روایت است ینقط به نحو کراهتی است چون لا بأس قرینه بر ترخیص می شود در این جهت معارضه نیست ولکن آن روایت که می گوید ترک القتال مرجوح است امام علیه السلام می گوید من بودم نمی کنم یعنی ترک القتال راجح است معارضه در رجحانیت است و اما اصل اینکه انقتال مشروعه است و خودش هم وجوب ندارد ترکش جایز است در این جهت معارضه ای مابین دوتا روایت نیست بدان جهت این حساب المال ولکن معروف مابین اصحاب ما و مذکور در کلمات اصحاب این است اما در مواردی که دفاع از نفسش می کند یا دفاع از ارضش می کند در این موارد که دفاع از اینها می شود در این موارد دفاع واجب است مثل مال نیست دفاع از نفس واجب است حتی بعضی ها تصریح کرده اند که اگر بداند هم دفاع بکند کشته می شود باید دفاع کند تسلیم جایز نیست تسلیم در مواردی که تعدی به ارض این شخص می شود یا فرض بفرمایید به نفسش تعدی می شود دفاع از اینها واجب است اما در آن مواردی که حفظ نفس محتمل بشود که موقوف به مقاتله بشود که من اگر مقاتله و دفاع نکنم او می کشد و از بین می برد که تحفظ بر نفس موقوف به مقاتله است این ملاک واجب می شود چون تحفظ بر نفس اهم است تحفظ بر نفس چون در دفاع احتمال نجات النفس است که نفسش را نجات بدهد و اما اگر ترک کند دفاع را کشته می شود القاء النفس فی التهلکه می شود آن معنا در آن نفس همینطور است و اما در موارد ارض که اگر بخواهد دفاع از ارضش بکند محتمل است دفاع بکند او را از کار بیندازد ولکن محتمل است خودش هم کشته بشود این ظاهر کلمات این است که دفاع واجب است در صورتی که علم ندارد به کشته شدنش ولکن احتمال می دهد که از ارضش بتواند مدافعه کند دفاع از ارض واجب است در آن نفس کلامی نیست در دفاع از نفس ولکن در دفاع از ارض ربما مناقشه می شود که اینکه در جایی که امر دایر است بر اینکه دفاع از ارضش بکند کشته می شود دفاع از ارض می شود و اما اگر دفاع از ارض نکند تعدی به ارضش می شود در این مورد بسا یتأمل که در این صورت نه دفاع یعنی تحفظ یعنی قتال و هکذا فرض بفرمایید قتال نه در ما نحن فیه وجوبی ندارد ولکن جایز است چرا؟ چرا وجوب ندارد؟ چرا جایز است؟ گفته اند درست توجه کنید چطور گفته اند فرموده اند روایاتی را که در باب زن مستکرهه وارد است که روایات متعدد بود در باب حد الزنا خواندیم که مولانا امیرالمؤمنین سلام الله علیه در آن قضیه ای که زنی آمد زانیه بود ادعا کرد بر اینکه استکرهتنی مرا مکره کرد و هکذا در آن روایات دیگر که آن مستکرهه ای که هست مستکرهه حد ندارد گفته شده است از این روایات استفاده می شود که در موارد اکراه اینطوری که قدر متیقنش هم آن اکراه بر نفس است دیگر بالاتر از او اکراه نداریم اکراهی که در او قتل نفس است در این موارد عیب ندارد تن داد به او مولانا امیرالمؤمنین و هکذا در روایات حد به این زن جاری نمی شود فقط آن زنی که مکرهه است او را می کشند ولو غیر محصن بوده باشد ولو عذب بوده باشد که اول دفعه نوبتش بود می کشندش حد آن کسی که زانی است ولکن مکرهه است حد او قتل است از آن روایات استفاده می شود بر اینکه پس تن دادن به این فعل در موارد اکراهی که هست اکراه بالاتر از این نمی شود نفرمایید که اکراه بلکه نبوده است اکراه دیگر فرد بالا ندارد از اینکه انسان این فعل را اتیان نکند کشته می شود قدر متیقن آن روایات این صورت را می گیرد و بدان جهت در مواردی که اینطور بوده باشد شخص بداند که اگر فرض بفرمایید این فعل می شود این دفاع بکند کشته می شود در این موارد دیگر دفاع واجب نیست ولکن در مواردی که احتمال می دهد کشته می شود اکراه است استکرهتنی مرا مکره کرد استبصار هم نبود که در آن روایات چطور کرد چه گفت چه گفت که می کشمت یا تو ترسیدی بکشدت آن روایات بعید نیست کسی بگوید در آن موارد آن دفاعی که توجه در او خوف تلف نفسش هست در این موارد دفاع از ارض واجب نمی شود ممکن است کسی از این روایات استظهار کند اما مثل مال نمی شود در مال عیب ندارد دزد آمده خوش آمدید جمع کن ببر برو گفتیم عیب ندارد لا بأس اما زن دیگر نمی تواند بگوید خوش آمدی یا فلانی توجه کردید آن کار دیگر می شود مسئله آن معنا محتمل نیست مثل مال نمی شود ارض منتها غایت الامر این می شود که در مواردی که خوف داشته باشد یا علم داشته باشد به اینکه کشته می شود در این موارد ممکن است کسی بگوید که عیب ندارد ولو نفوس ابیه این را قبول ندارند به قول صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف آن یک مطلب دیگری هست ولکن به حسب آن روایاتی که در باب حد زنا وارد شده است از آن روایات معلوم می شود که رجوع ندارد در این موارد دفاع ولکن جواز مشروع است چون که از مال دیگر کمتر نمی شود این نسبت به دفاع از نفس و دفاع از مال و دفاع از ارض این نسبت به این جهت دفاع در مال مشروع است ولکن مال مال خودش بوده باشد اگر مال کسی دیگر است پیشش امانت گذاشته اند که باید حفظ کند واجب است رد کند آن امانت را به اهلش این بوده باشد در صورتی که حفظش واجب بوده باشد آن هم باید دفاع بکند آن به عنوان آن که مال مالد دیگری است باید به صاحبش برساند ولی اگر فرض کنید که امن دارد که کشته نمی شود ضرری به خودش نمی رسد کشته نمی شود ضرر اینطوری نفسی به خودش نمی رسد دفاع واجب می شود والا اگر می داند که ضرر متوجه می شود بعید نیست که بگوییم که نه وجوبی ندارد ما من شیء محرم الا و قد احله الاضطرار چون که مضطر است ترک کند توجه کردید ول کند این مال را پیش این شخص مضطر است ولو ول کردن مال مردم مال امانت پیش دزد و کسی دیگر جایز نیست ولکن مضطر است چون احتمال دارد کشته بشود اگر این کار را نکند ممکن است کسی بگوید که در آن صورت وجوبی ندارد و اما اگر این احتمال اطمینان به سلامت است باید دفاع کند چرا؟ چون حفظ کند مال مردم را این نسبت به اموال خودش و اما نسبت به غیر چطور؟

س: ؟؟؟

ج: نه عرض می کنم این را نگفتم در آن اضطرار است واجب نیست دفاع جوازش را الان می گوییم اما جواز جوازش خواهد آمد عرض می کنم بر اینکه أما الدفاع عن الغیر دفاع از عدوی انسان می کند که متوجه به غیر است در دفاع عن الغیر آیا مشروع است دفاع ولو احتمال داده بشود که به خودش فرض کنید ضرری وارد بشود خودش کشته بشود یک بیچاره ای هجوم کردند به خانه او لصوص آن هم داد می زند یا للمسلمین به دادم برسید انسان در ما نحن فیه مشروع است که برود ولو احتمال کشتن داده می شود یا مشروع که هست بالاتر از مشروع وجوب هم دارد دفاع از مؤمنین وجوب دارد منتها در صورت امن از ضرر نه مثل مال خودش که می تواند ولو احتمال می دهد کشته بشود می تواند در مال خودش دفاع کند و اما در غیر در صورتی است که اطمینان داشته باشد به عدم القتل اما اصل جوازش آن را بخوانیم تا معلوم بشود عرض می کنم بر اینکه در روایاتی در ما نحن فیه وارد است که از آنها این حکم استفاده می شود در باب 59 از ابواب جهاد العدو روایت اولی است محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد عن النوفلی عن السکونی عن أبی جعفر علیه السلام عن أبیه عن ابائه قال رسول الله صلی الله علیه و آله من سمع رجلا ینادی المسلمین فلم یجبه فلیس بالمسلمین من سمع منادی ینادی یا یا للمسلمین در موقع گرفتاری دیگر یکی از گرفتاری این است که حمله شده است به خودش فلم یجبه فلیس بمسلم من ابالی قطع ندارم این را این روایت سند دیگر هم دارد مختص به این سند نیست ولو این سند معتبر است ولکن مختص به این سند نیست سند دیگری هم دارد و آن سند دیگر دلالت به این معنا آن سند دیگر هم معتبر است موثقه است آن سند اینطور در ذهنم است از سابق الایام روایت دیگری در ما نحن فیه هست که باز سندش این است محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن النوفلی عن السکونی عن أبی عبدالله علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله عونک الضعیف من افضل الصدقه کمک کردن بر ضعیف از افضل الصدقه است ضعیفی که گیر مانده من بروم او را نجات بدهم که خودم هم ضرری وارد نمی شود این از افضل الصدقه است باز در باب 60 دارد محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن علی بن الحکم عن مصنی الولید حناط است مصنی بن ولید حناط عن فطر بن خلیفه این فطر بن خلیفه تابعی است از اجلاء است عن محمد بن علی بن حسین از امام باقر سلام الله علیه نقل می کند از أبیه ا پدرش علی بن الحسین قال قال امیرالمؤمنین علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و اله من رد من القوم المسلمین عادیة ماء کسی که از قومی از مسلمین سیل را برگرداند خوشا به حال اینها أو ناری یا ناری را بر قومی خاموش بکند وجبت له الجنة این جزایش جزای بهشت است خوب مشروعیت اینها آفت هاست که متعلق می شود به مؤمن و مسلمانی از او برگرداند مشروعیتش اشکال ندارد و اما در جایی که تلف نفس او بوده باشد آن مؤمن و من اطمینان به سلامت داشته باشم که بر من چیزی نمی شود نجات نفس محترم است هلاکت واجب است ارض ارض محترمی است ارض محترم را حفظ کردن واجب است کما اینکه کاشف اللسان قدس الله نفسه الشریف در کشف اللسان ذکر کرده است که اگر امن از ضرر بود در این صورت بعید نیست ملتزم بشویم به وجوب الدفاع عن الغیر با امن از ضرر مثل دفاع از نفس نیست که احتمال کشتنش هم باشد مشروع است در صورتی که می داند ضرری به خودش متوجه نمی شود می داند خودش چه جوهری هست در این صورت واجب است در صورتی که نفس و ارض بود ولکن ایشان مال را هم قاطی کرده است مطلقا مال را قاطی کرده است و خودش هم از تحریر نقل کرده کما ذکر علی العلامه در تحریر در ما نحن فیه بعید نیست مال را قاطی نکنید این حساب آن مال یک چیز دیگری است و اما ارض المؤمن و نفس المؤمن محترم است کسی که قدرت داشته باشد به نجات نفسش یا نجات ارضش که مفروض این است اطمینان دارد ضرری به خودش متوجه نمی شود این واجب است تکلیف الهی است و اما در مال در جایی که احتمال کشتن بوده باشد که خودش کشته می شود و امثال ذلک در ما نحن فیه قول به جواز با احتمال کشته شدن خودش این احتیاج به تأمل دارد نمی شود گفت فتوا داد بر اینک جایز است در صورتی که می ترسد خودش کشته بشود و اگر کسی بگوید که نه این اشکالی ندارد چون سیره متشرعه بر این است وقتی که دیدند نار هجوم کرده است آتش گرفته است دار قومی هجوم می کنند ولو موقع هجوم هم بگویند که بابا میری خودت کشته می شوی می سوزی به جهنم سوختم بگذار مردم را نجات بدهم این هم هست این حسابها هم هست که در سیره و ارتکاز متشرعه که فرقی نمی گذارند در موارد النفس و در موارد الارض مابین ارض خود و ارض غیر در موارد التعدی بدان جهت کسی ملتزم بشود که در این موارد احتمال ضرر نفسی هم عیب ندارد نمی شود به سیره مستمره نمی شود او را کاری کرد ولکن در صورتی که امن از ضرر بوده باشد بلا اشکال این معنا واجب می شود هکذا کله در حکم دفاع از نفس و دفاع از غیر ولکن مشهور اینطور گفته اند که محقق هم در عبارت دارد واجب است در دفاع مراعات الاظهر یعنی نمی شود از اول برداشت سنگ را زد به کله او او را کشت در صورتی که با یک چوبی به پایش بزند می افتد زمین یا فرض کنید یک دادی بکشد مرد کجا می آیی او فرار کرد با این اسفلی که با یک داد کردن آن فرار می کند سنگ را بردارد به کله اش بزند که اذا دخل الیک اللص فاقتدره ان قتله اینطور نیست مراعات مراتب باید بشود الاسهل فالاسهل اول با دست بزند دید که کاری نکرد چوب را بردارد بعد دید که چوب را هم برندارد سلاح را از آن فرض کنید آن چیز را دربیاورد آن مسئله چاقو نه آن سلاح چیز دیگری است مسلسلش را دربیاورد در این صورتی که هست این طور فرموده اند صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف هم می گوید که خلافی نیست دعوای عدم خلاف می کند این ترتیب از کجا آمده است این ترتیب که در روایات ما نداشتیم در روایات ما اینطور بود که اذا دخل الیک اللص اگر لص بر تو داخل شد فابتدره فاقتله او را بکش در محارب خود صاحب جواهر هم اقرار دارد نصوصی که در دفاع وارد است در محارب که قتل ان قدرت فاقتدره در لصوص وارد است یا در آنکه در متعدی در ارض توجه کردید و در متعدی مال وارد است عرض می کنم یک روایت را می خوانم خدمت شما ببینید این چطوری است در این روایت دارد بر اینکه روایت اولی در باب 46 دارد که محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی عن بنان بن محمد عن أبیه بنان بن محمد برادر احمد بن محمد بن عیسی است احمد بن محمد بن عیسی یک برادری دارد اسمش عبدالله بن محمد بن عیسی است این عبدالله را بنان می گفتند این بنان بن محمد بن عیسی از أبیه از پدرشان محمد بن عیسی نقل می کند عن عبدالله بن مغیره عن السکونی عن جعفر عن علی علیه السلام عن علی علیه السلام انّه عطاه رجلًٌ فقال یا امیرالمؤمنین کسی پیش حضرت علی سلام الله علیه آمد و عرض کرد انّ الانسان دخل علی امرأتی فسرق حلیها دزدی داخل شد این گردنبندش را برد فقال أمی أنّه لو دخل علی ابن صفیه لما رضی بذلک حتی یعمه می گوید امام فرمود که اگر به فلانی این دزد داخل می شد گردنش را می زند معنایش این است که ابتدائا کشتن دزد عیب ندارد در صورتی که ظاهر این روایات این است و بما اینکه ظاهر این روایات این است مراتب را ملتزم شدن این خالی از دلیل است یک مطلبی هست او را ملتزم می شویم آن مطلب این است که اگر کاری کرد که آن متعدی عداوت از ضرر افتاد دیگر نمی توانند ضرری بزند چوب را انداخت به پایش خورد افتاد زمین دیگر نمی تواند کاری بکند در این صورت بخواهد فعل دومی را اتیان بکند نمی تواند چون که این روایات فعلی را تجویز می کند که به آن فعل دفع و ضرر می شود وقتی که دفع ضرر به فعلی ابتدائا شد دوباره بخواهد فعل را مکرر کند این را نمی تواند بکند بدان جهت اگر فعل را مکرر بکند این تعدی می شود و آن حکمی که فی ما بعد می گوییم آن این است که در موارد دفاع اگر به مدفوع ضرری وارد بشود نفسا یعنی کشته بشود آن طرفا یا فرض کنید که عضوش قطع بشود جراحتی وارد بشود ضرری به او متوجه بشود این دافع نه قصاص می شود نه دافع دیه باید بدهد هدر است آنکه آن لص یا آن متعدی به او ضرر وارد شد ضمانی بر او نیست یکی دوتا روایتش را بخوانم متوجه باشید این جلد هفتم کافی است در جلد هفتم کافی در باب من لا دیة له روایاتی ذکر کرده است که یکی صحیحه حلبی است علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام أیما رجل قتله الحد فی القصاص فلا دیة له و قال أیما رجل ادی علی رجل لیضربه که او را بزند این خیلی اتفاق می افتد در این صورت فدفعه عن نفسه این شخص دفاع کرد از نفسش فجرحه أو قتله لا شیء علیه شیئی برایش نیست و قال أیما رجل اطلع علی قوم فی دارهم لینظر الی عوراتهم فرموه فقعوا عینیه أو جرحوه فلا دیة له و قال من بغی فاعتدی در این صورت فاعتدی علیک او اعتدا کرد این شخص در مقابلش اعتدا کرد یعنی دفاع از اوست فلا قود یعنی قصاصی نیست نه در این موارد قصاص است نه دفاع است صحیحه عبدالله بن سنان دومی است سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول فی رجل علاد امرأة علی نفسها حراما زنی را گفت که بیا فلان کار را بکن آن زن هم فرمته بحجر فاصاب مقتلا آنجایی که بخورد می کشد او را به آنجا خورد کشته شد قال لیس علی المرأة شیء فیما بینها و بین الله عزّوجل و ان قدمت الی امام عادل فاهدر دمه اگر این زن را پیش امام عادل ببرند امام عادل دم آن شخص را هدر می داند یعنی نه قصاصی هست نه دیه ای هست بدان جهت اینها آن عملی است که با آن عمل دفاع می شود ضرر دیگر دفع می شود اما با عمل اول اضرار از کار افتاد این دوباره می زند که بگذار تمامش کنم نه این ضمان دارد این دومی ضمان دارد جایز نیست و ضمان دارد و الحمدلله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا