دروس خارج فقه / طهارت / درس ۱۰۵: استدلال به روایات برای طهارت متنجس با غسل مرّة

دروس خارج فقه / طهارت / درس ۱۰۵: استدلال به روایات برای طهارت متنجس با غسل مرّة

کلام در روایاتی بود که از آنها استفاده می‌شود هر متنجّسی را اگر بخواهند به طبیعیِ غسل تطهیر کنند که آن شیئ متنجس وقتی که شسته شد و طبیعی غسل موجود شد بالغسل مرّةً طهارت آن شیئ حاصل می‌شود. اگر در یک جائی دلیل وارد شود که تعدد، معتبر است و غسل مرتین لازم است، یا غسل سبع مرات لازم است، مثل انائی که مات فیه الجرذ، یا فرض کنید سه دفعه شستن لازم است در مطلق الاناء، به واسطه آن ادله خاصّه، از این اطلاق در آن موارد رفع ید می‌شود. ولکن در غیر آن موارد که یکی از آنها این غساله‌ای است که أصاب ثوباً او غیر ثوب، اخذ به آن مطلقا می‌شود و در کیفیت تطهیر آنها به غسل مرّة حکم می‌شود.

یکی از آن روایات، صحیحه زراره[۱] است: «محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید عن حماد» حماد بن عیسی است که از حریز نقل می کند «عن حریز عن زرارة» روایت من حیث السند صحیح است، مضمره بودن هم در مثل زراره که احتمال ندارد از غیر امام حکمی را بپرسد و به عنوان امام نقل کند، ضرری ندارد. «قال: قلت له: أصاب ثوبی دم رعاف او شیئ من منیّ» امام علیه‌السلام در جواب این که فراموش کردم که ثوب را بشویم، فرمود: «تغسله و تعید الصلاة» این تغسله که در این روایت مبارکه بود، به اطلاق او تمسک می‌شود که در هر نجسی یک دفعه شستن کافی است،‌چون طبیعی الغسل موجود می‌شود.

عدم استفاده از صحیحه زراره برای کفایت غسل مرّة

عرض می‌کنیم از این صحیحه مبارکه این حکم استفاده نمی‌شود که متنجّساتی که احتیاج به تطهیر دارند، غسل در آنها مرة کافی است. برای این که خود زراره می‌دانست متنجس را باید بشود و چه جور بشوید و چه جور بشوید و چه جوز تطهیر کند، ‌در این جهلی نداشت. خودش فرض می‌کند که به ثوب من نجسی اصابت کرد و من منتظر شدم که به آب برسم آن را بشویم، یعنی تطهیر کنم. پس معلوم می‌شد که زراره می‌دانست اگر ثوبش اصابت به نجس بکند، باید آن را بشوید، مطهّرش شستن است. این که ثوب متنجس چه جور تطهیر می‌شود، این را می‌دانست. می‌گوید: وقتی که «حضرت الصلاة فنسیت انّ بثوبی شیئاً» من یادم رفت که ثوبم متنجّس است، اگر نسیان بر من عارض نشد، می‌شستم و مطهّر حاصل می‌شد. امام علیه‌السلام می‌فرماید: «تعید الصلاة و تغسله» نمازت را اعاده می‌کنی آن را هم می‌شویی. زراره از چه چیزی می‌پرسد؟ زراره از این می‌‌پرسد که می‌داند بر اینکه یک وظیفه‌ای دارد. وظیفه‌اش این است در نمازهای دیگر با این ثوب نمی شود نماز خواند، باید این ثوب را شست.

سؤال از حکم صلا تی می‌کند که آن صلاة را با ثوب متنجّس در حال نسیان خوانده است که آیا وظیفه من دو شیئ است: یکی این که آیا ثوب را برای نمازهای آینده بشویم، وظیفه‌ام است؟ یا وظیفه‌ام این است که هم برای نمازهای آینده بشویم و هم آن صلاتی را که خوانده‌ام اعاده کنم؟ احتمال می‌دهد که وظیفه فی مابعد، دو تا باشد و احتمال می‌دهد که یکی باشد که همان شستن ثوب است، و آن نماز را که در حال نسیان خوانده، گذشته است و شاید اشکالی نداشته باشد.

امام‌ علیه‌السلام در مقام این است که تو دو تا وظیفه داری، هم باید ثوب را بشویی هم باید صلاة را اعاده کنی. این تعبیر متعارف است که پسر به پدر می‌گوید که من باید امروز بازار بروم، چون شب گذشته مثلاً پدرش گفته: باید بروی بازار فلان چیزها را بخری! پسر خیال می‌کند که امروز وظیفه‌اش این است که من باید امروز به بازار بروم، دیگر مدرسه نمی‌خواهم بروم. می‌گوید نه، هم باید بازار بروی، هم مدرسه بروی. این که می‌گوید هم باید بازار بروی، این در این مقام آن نیست، آن مفروغ عنه است، مابین سائل و مابین مجیب، آن حکم مفروغ عنه است. این که او را ملزم می‌کند با وجود این که گفته باید بازار بروی، هم باید بازار بروی و هم به مکتب بروی. روایت هم اینجور است، این تعبیر متعارف است. شما بگویید شاهدش چیست؟

وجود شاهد و قرینه در روایت بر کفایت غسل مرّة

یکی شاهدش این است که گفتیم خودش می‌دانست. خودش می‌گوید: «فنسیت انّ بثوبی شیئاً» وقتی که به آب رسیدیم یادم رفت ثوب را بشوییم. شاهد دیگری تکرار این کلام است. امام علیه‌السلام دو باره در سوال بعدی هم تکرار می‌کند. بعد زراره می‌پرسد: یقین پیدا کردم که ثوبم نجس اصابت کرده و لکن هر چه گشتم ببینم این خون کجا خورد، جایش را پیدا نکردم. نماز خواندم. بعد دیدم که آنی را که من علم پیدا کردم اصابت کرده، در ثوب پیدا کردم. اینجا چکار کنم؟ اینجا امام علیه‌السلام می‌فرماید: ثوب را می‌شویی و نماز را هم اعاده می‌کنی.

اگر این «تغسله» در مقام بیان تطهیر بود که می‌خواست تطهیر را به او تعلیم کند، خوب این را اول تعلیم کرد، تمام شد. صلاة را انسان ربما در حال نسیان نجاست، اتیان می‌کند و اخری به جهت این موضع نجاست را پیدا نکرده تا بشوید و نماز بخواند، حکمش اعاده صلاة است. روی این حرف از اقسام صلاة سؤال می‌کند که اعاده دارد یا اعاده ندارد. امام علیه‌السلام تکرار می‌فرماید که «تغسله و تعید الصلاة». صلاة‌ را اعاده می‌کنی. باز تکرار می‌کند بر این که من علم پیدا نکردم، ظن کردم که به ثوب اصابت کرده، احتمال اصابت نجس را دادم. ولکن نماز را خواندم، احتمال اصابت بود، یقین و علم نبود، بعد از این که نماز خواندم، فهمیدم اصابت کرده، آن وقت علم پیدا کردم. امام علیه‌السلام می‌فرماید: «تغسله و لاتعید الصلاة» آیا این تغسله در مقام بیان است؟! خوب زراره این را می‌دانست که نجس را برای نماز های بعدی باید بشوید. فقط سؤال از این بود که یک وظیفه دارم یا دو وظیفه، این روایت در مقام بیان این است و فهم عرفی آن هم همین است. مضافاً این که اینجا قرینه هست و جایی که قرینه هست جایی اصالت اینکه ” مولا در مقام بیان تمام خصوصیات «تغسله» هست” نیست. در ادعای اصالت مقام بیان زمانی این ا صل جاری می‌شود که شک باشد و شک هم عند عدم القرینه است در حالی که اینجا قرینه موجود است که در مقام بیان حکم صلاة است و حکم الغسل از قبل معلوم است مولا در مقام بیان او نیست. و ذکر این حکم آخر در مقام، ذکر متعارفی است در جهت اینکه به آن سائلی که احتمال می‌داد، وظیفه‌اش یک وظیفه بیشتر نباشد که غسل الثوب است که آنهم بیان شده، احتمال می‌داد وظیفه منحصر به او باشد، می‌گوید نه، دو تا وظیفه داری. مثل تعبیرات عرفیه‌ای که عرض کردیم. این یک جهت.

جهت دیگر این که باید ثوب را از مطلق النجس، یک دفعه شست، یعنی طبیعی غسل را موجود کرد، این از این روایت استفاده نمی‌شود. چه منی یا دَم یا خمر و مسکر باشد یا کلب ثوب انسان را بادهانش تر کند، یک دفعه شستن می‌خواهد، اینها از این روایت استفاده نمی‌شود. چون در روا یت که دارد «اصاب ثوبی دم رعاف او غیره»، «او غیره» محتمل است که قویا که عطف به رعاف بشود. چون آنچه که عادتا به ثوب انسان ـ آدم بزرگ سال‌ـ اصابت می‌کند غالبا همینجور است. برای این که ثوب را دم اصابت می‌کند، بینی او خون می‌آید یا خون دیگری است، غیر رعاف است، دم آخر است. «او شیئ من المنی» که ابتلاء دارند، محتمل می‌شود و به ثوبش اصابت منی می‌کند،‌ نوعا این است ـ و اما غیر از اینها، چون آدم بزرگ سال که در خواب بول نمی‌کند تا بول اصابت کندـ منی اینجور است که اصابت می‌کند مثل این که محتلم می‌شود دم اصابت می‌کند مثل این که بینی او خون می‌آید یا جایی از بدنش خون می‌آید. لذا این را سؤال می‌کند.

لااقل اگر این روایت در این معنی ظهوری نداشته باشد،‌ محتمل است که غیره عطف به رعاف بشود. دم رعاف او غیره رعاف. بدان جهت اگر خمر صابت کرده یک دفعه شستن کافی باشد، از این روایت مبارکه استفاده نمی‌شود.

استفاده لزوم اعاده صلاة از موثقه عمار

اما روایت دوم موثقه عمار[۲] است: «و باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی» شیخ به سندش از کتاب محمد بن احمد بن یحیی نقل می‌کند. محمد بن احمد بن یحیی، روایات کثیره‌ای دارد «عن احمد بن حسن بن علی بن فضّال» نقل می‌کند از احمد که پسر حسن بن علی بن فضال است، او هم نقل می‌کند «عن عمرو بن سعید مدائنی، عن مصدّق بن صدقة، عن عمار السّاباطی» اینها همه‌اش فطحیین هستند، ولکن ثقات هستند. روایت من حیث السند موثقه است «عن ابی عبدالله علیه‌السلام انه سئل عن رجل لیس علیه الاّ ثوب و لاتحلّ الصّلاة فیه» صلاة در او حلال نیست. گفتیم به جهت نجاست، چون «و لیس یجد ماءً یغسله، کیف یصنع؟» چه کار بکند. امام علیه‌السلام می‌فرماید «قال: یتیمّم و یصلّی فاذا اصابت ماءاً غسله و أعاد الصلاة» حکم مسأله از روایت اول معلوم شد. اینجا هم همینجور است.

این روایت در مقام بیان کیفیت تطهیر ثوب نیست. این را خود آن شخص سائل می‌دانست. می‌گفت: ولیس یجد ماءاً یغسله، آب ندارد که آن را تطهیر کند، سؤال از این معنی بود که در صلاتی که وظیفه دارد با طهارت ثوب اتیان کند، برای صلاة چه کار کند؟ امام علیه‌السلام می‌فرماید: با این لباس نماز را بخواند چون آب ندارد. خوب این شخص این را می‌داند که اگر بعد به آب رسید ثوبش را برای نماز های دیگر باید بشوید. توهّم می‌کند وظیفه‌اش منحصر است به این است، امام علیه‌السلام می‌فرماید «فاذا اصاب ماءاً غسله و أعاد الصّلاة» باید صلاتش هم اعاده کند.

ما بودیم و این یک رو ایت می‌گفتیم اعاده متعیّن است. چون روایات دیگری در باب هست که دلالت می‌کند آن صلاة قبلی مجزی است، اعاده نمی‌خواهد، این اعاده حمل بر استحباب می‌شود. اعاده کردن این نماز که انسان للاضطرار در ثوب نجس خوانده است،‌ یعنی لعدم وجدان الماء، اعاده کردن این صلاة‌ مستحب است. پس این روایت هم در مقام همان است مثل آن تعبیر عرفی که طرف خیال می کند یک حکم و یک وظیفه دارد، مجیب می‌گوید نه، وظیفه‌ات دو تا است، این که می‌گوید: هم بازار چه کار کند، به آن نحوی که شب تفصیلش را گفته بود. دو باره در مقام بیان آنها نیست، آنها را می‌داند. در مقام این است که او وظیفه ثانی دارد و منحصر به او نیست، باید به مدرسه هم برود.

استدلال به مرسله ابن بزیع در طهارت مطر تا سه روز و ردّ آن

اما روایت دیگری که ایشان به اطلاق این روایت استدلال کرده، در طین المطر وارد شده است. این روایت[۳] چنین است: «محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی» کلینی نقل می‌کند از محمد بن یحیی العطار «عن احمد بن محمد» احمد بن محمد بن عیسی است «عن محمد اسماعیل» بزیع است که احمد بن محمد بن عیسی از او نقل می‌کند «عن بعضی اصحابنا» که مرسل شد «عن ابی‌عبدالله فی طین المطر انه لابأس به ان یصیب الثوب ثلاثة ایام الاّ انه یعلم انه قد نجسه شیئ بعد المطر، فان اصابه بعد ثلاثة ایام فاغسله، و ان کان الطریق نظیفاً لم تغسله» روایت من حیث السند مرسله شد. امام این روایت علاوه بر ضعف سندی که دارد، به مضمونش دسترسی پیدا نکردم، اما آن مقداری که فحص کردم، فقیهی از فقهای معروفین ملتزم نشده‌اند که تا سه روز اگر کل باران به بدن یا به ثوب انسان، خورد پاک است. مگر این که نجاستش را بداند،‌ و اما بعد از سه روز اگر خورد باید او را بشود، چه بداند چه ندارد. این تفصیل را من ندیدم کسی ملتزم بشود.

این روایت من حیث السند ضعیف است،‌ مضمونش هم ضعیف است و هیچ دلالتی هم به مقام ندارد که محل بحث ما است. غایت مدلول این روایت این است،‌ طین المطر به هر چیزی نجس بشود،‌آن طین وقتی که اصابت به ثوب کرد، با یک دفعه شستن پاک است. اما آن که به طین اصابت کرده، مثلا خمر، اگر او به ثوب اصابت کند نه به طین المطر، مسکر به ثوب انسان به همان تری رفته است، اینجا هم یک دفعه شستن کافی است. فرقی نمی‌کند که کلب، طین را متنجس کند و طین ثوب را متنجس کند، یا کلب و خمر ابتداءً ثوب را متنجس کند، از این روایت این معنی در نمی‌آید. احتمال فرق هم می‌دهیم.

بدان جهت در این روایت به آن کبرای کلی که ایشان فرموده‌اند دلالتی در این معنی نیست، مگر این که کسی بگوید: اطمینان دارد فرقی مابین طین المطری که متنجس است بأیّ نجاسة، او به طین بخورد و طین به ثوب بخورد و طین به ثوب بخورد، یا این که آن خمر ابتدائاً به ثوب بخورد، نیست، آن شخص دعوای اطمینان پیدا کرد، ما با اطمینان کسی منازعه‌ای نداریم.

بنابر این از اینها نمی‌شود استفاده کرد که غساله متنجس اگر به بدن انسان یا به ثوب انسان خورد، آن به یک دفعه شستن پاک می‌شود، غساله هر متنجسی باشد. عمده چیزی که به نظر قاصر مارسیده است و می‌گوئیم، آن است که ملتزم می‌شویم غساله با یک دفعه شستن پاک می‌شود، احتیاج به تعداد هم ندارد. ولکن وجهش آن است که سابقا عرض کردیم. غساله خصوصیتی ندارد. بلکه غساله بما هو ماءٌ قلیل لاقی نجساً تُنجّس ما أصابت. لذا غساله بما هی غساله خصوصتی ندارد. لکه بما انها ماء قلیل لاقت النجاسة و تنجّست، وقتی که به شیئ اصابت کرد او را نجس می‌کن. لذا داخل ماء نجس است. امام علیه‌السلام در متنجس به ماء القلیل،‌امر به طبیعی الغسل کرده است.

در موثقه عمار در آبی که در او فأره متسلّخه پیدا شد، امام علیه‌السلام اینجور فرمود. اگر معلوم شد که آن فأره متسلّخه قبلا افتاده و قبلا این آب به چیزهایی مثل ثوب و امثال ذلک اصابت کرده، فرمود «و یغسل کل ما أصابه ذلک الماء» در مقام بیان است که این ماء منجّس است و مطهّرش هم غسل آن چیزهائی است که اصا بت کرده است، او باید شسته بشود. امام علیه‌السلام اینجور فرمود: «ان کان رأها فی الاناء قبل ان یغتسل أو یتوضأ او یغتسل ثیابه» احتمال الان افتادن نیست، قبلا افتاده بود که وضو گرفت، غسل کرده، لباس شسته است «ثم یفعل ذلک بعد ما رأها فی‌الاناء فعلیه ان یغسل ثیابه» نفرمود فعلیه ان یغسل ثیابه مرتین، در مقام بیان است «و یغسل کل ما أصابه ذلک الماء» هر چیزی که این آب به آن اصابت کرده، او را بشوید.

موارد تمسک به اطلاق کلام امام

قاعده کلی این است که امام‌علیه‌السلام حکمی را بیان فرمود، ظاهر بیان اقتضاء می‌کند، یعنی اصل و آن عند العقلاء معتبر است، این است که قرینه بر خلاف قائم نباشد، مثل مواردی که در صحیحه زراره و موثقه گفتیم، ‌اصل اولی این است که در مقام بیان حکم است، من حیث قیود خودش و موضوعش و متعلقش. امام علیه‌السلام در مانحن فیه هم تنجس ثوب را بیان می‌کند، «و یغسل» هم مطهّرش را بیان می‌کند تنجس را به التزام بیان می‌کند، مطهّرش را اول بیان می کند «و یغسل کل ما اصاب» مطهّر آن اشیائی که به او اصابت کرده، و آب راکد نباشد، امام باید بگوید و یغسل کل ما اصابه فی الجاری مرتین. این که امام علیه‌السلام یغسل را من حیث مقصودٌ به که ماء است که مطلق گذاشته و من حیث عدد غسلات مطلق گذاشته، جای تمسک به اطلاق اینجا است. این قاعده اولیه است، ما نمی‌توانیم هر جادلمان خواست بگوییم نهع این در مقام بیان نیست. فقط بیان اصل مطهّر است. اصل مطهّر یعنی مطهر فعلی، نه مصل خلق الله ماء طهوراً اصل در مقام مطهر فعلی است. اما کیفیت را که چه جور تطهیر کند، در مقام بیان تمام کیفیت آن نیست. نه، این بر خلاف اصل و خلاف چیزی است که مبنای استدلال و مبنای عقلاء بر این است.

مثل این که پسر تان از شما پرسید که من در مسیر می‌رفتم یک شخصی دست خونیش را به آبی زند و آب را هم به زمین پاشید و به ثوب من هم اصابت کرد. شما می‌گویی: پسر جان برو این را با آب بشوی. او رفت شست. فرض کنید فتوای شما هم این است که دو دفعه باید بشوید. او بر گشت و پرسیدید شستی؟ می‌گوید بله شستم. می‌پرسید چند دفعه آقا شما به من گفتید بشوی نگفتی دو دفعه بشوی، این معنا تمسک به اطلاق است . اینها حجت ما است بیننا و بین ربنا یوم القیامه، که طریق متعارف، طریق تکلم این است و ما هم به همان طریق اخذ می‌کنیم و تمسک می‌کنیم. هر جایی که یک قرینه‌ای بر خلاف قائم شد و قرینه عرفیه دلالت کرد که این در مقام بیان نیست، مثل آن قرینه عرفیه‌ای که در صحیحه زراره گفتم، بله، در آنجا رفع ید می‌کنیم و در غیر ذلک تمسک می‌کنیم.

فتحصل مما ذکرنا، غساله اگر نجس شد، منجّس است. چون آب قلیل است و آب قلیل منجس است. و ما بین این که فاره متسلّخه در آب بیفتد یا اینکه دست انسان خونی باشد و داخل آب زده و نجس کرده، فرقی نیست. این یک قطعه خون بیشتر از آن فاره متسلّخه نمی‌شود. در غساله هم یک مقدار خون، چون متغیر نیست‌ـ اگر متغیر باشد نجاستش محل کلام نیست‌ـ غساله‌ای محل کلام بود که آیا نجس است یانه، این اصابت کرده است به ثوبی، این یک قطره خونی که در غساله هست، مستهلک شده است، این بالاتر از آن فاره متسلخه در آب نمی‌شود. بدان جهت یک دفعه شستن پا می‌کند.

عرض کردیم: وقتی نجاست ماء قلیل ثابت شد، اگر مورود شد آن روایات خاصه وارد شد که می‌شود غساله، و موثقه عمار که کیف یغسل الاناء،‌دلیلش می‌شود، امام علیه‌السلام فرمود آن ماء را در غساله اولی وسوم بریز دور، آب دیگری داخل آن بریز، از این استفاده شد که این آبی که ریخته است، وارد است، نجس است. آن غساله است. بما این که آب قلیل است نجس است. پس آب قلیل مورود هم بشود، نجس است. معلوم شد وارد و مورود بودن مدخلیت ندارد. ماء قلیل بما هو ماء قلیل اگر ملاقات با نجس بکند نجس می‌شود مثل این که کسی بپرسد: اگر کسی آمد خانه ما چه بکنم؟ می‌گویی: به او سلام بکن: بعد گفت: اگر خانه ما هم نیامد. می‌گویی: در کوچه هم کسی را دیدی سلام بگو. از این می‌فهمد که موضوعِ گفتن سلام ، دیدن شخصی است، چه در خانه بیاید چه نیاید. اینجا هم مثل همین می‌ماند. یک روایاتی گفت که ماء مورد قلیل نجس است، یک روایاتی گفت واردش قلیل است، معلوم می‌شود وارد یا مورود مدخلیت ندارد. پس علی‌ هذا الاساس این مسأله صاف است غساله بنابر این که نجس باشد به تطهیر مرّة پاک می‌شود اگر احتیاط لازم باشد، احتیاط ملاقیش را یک دفعه شستن کافی می‌شود، این تمام کلام در این مسأله است.

استحباب اجتناب از غساله احتیاطیه

«غسالة الغسلة الاحتیاطیّة استحباباً یستحب الا جتناب عنها»[۴].

این آخرین مسأله‌ای است که صاحب عروه در این باب می‌فرماید که غساله احتیاطیه،‌چون در بعضی مواردـ ان شاءالله در بحث مطهرات خواهد ‌آمد، ما در مواردی که ملتزم هستیم‌ـ شیئ به یک دفعه شستن پاک می‌شود، این مقتضای ادله اجتهادیه است. ممکن است به حسب و اقع در یک موردی به یک دفعه شستن پاک نشود. بدان جهت در این موارد فقها فتوا می‌دهند که مستحب است دو دفعه شسته شود. یک دفعه را فتوا می‌دهد که مستحب است دو دفعه شسته شود. یک دفعه فتوا می‌دهند،‌ مقتضای ادله اجتهادیه است و فتوای به علم است. چون حجت تمام است و او هم عذر می‌شود، قاطع عذر می‌شود. هم برای مفتی و هم برای استفتاء کننده و لکن مع ذلک می‌گویند ا حتیاطاً دو دفعه شستن لازم است.

در اینجا ایشان دارد که از غساله احتیاطیه، اجتناب مستحب است، باز احتیاط است، چون وجهش معلوم است، احتمال می‌دهیم آن محل پاک نشده باشد، بلکه دو دفعه شستن پاک بشود. چون ولو احتیاطش مستحب است ولکن به حسب حکم واقع ممکن است به غساله ثانیه پاک بشود. این غساله، ماء قلیل است و ملاقات بانجس کرده و هر آبی هم که ملا قات با آب نجس کند، نجس می‌شود. احتیاط این می‌شود که‌ـ مثل غساله غیر احتیاطیه‌ـ از ملاقیش هم اجتناب بشود.

وجه حسن احتیاط

منتها بما این که در مانحن فیه این احتیاط استحبابی است، اجتناب از ملاقیش هم مستحب می‌شود. اینجا یک کلامی هست که دیگر وارد آن نمی‌شویم، که آیا اجتناب از آن که مستحب است احتیاط است، این استحباب مال خود احتیاط است که احتیاط به ماهو احتیاط که حسن است عقلاً، یک حسن شرعی دارد که عقل حاکم به آن حسن نیست. عقل که می‌گوید احتیاط حسن است، حسن انقیادی دارد احتیاط عند العرف، یعنی شخصی که اگر احتیاط کند این احتیاطش مصادف با واقع بشود، تکلیف واقعی را موافقت کرده و اگر مصادف نشود، انقیاد کرده است. این حسن انقیادی را دارد احتیاط در جایی که مصادف با تکلیف واقعی نباشد. مصادف هم باشد که اطاعت واقعی‌می‌شود. غیر از این حسن، این احتیاط حسن دیگری عند العقل ندارد. آیا علاوه بر این حسن عقلی، این احتیاط بما هو احتیاط، حسن است، یعنی مستحب است؟ یعنی همان جوری که صلاة نافله لیل مستحب است در این مو ارد خود احتیاط بما هو احتیاط مستحب است. ولو مصادف با تکلیف واقعی هم نشود. خود این احتیاط عمل مستحبی است. مثل مثلاً صلاة النافله، مثل افشاء السلام، سلام دادن چه جوری مستحب است، خود احتیاط در این شبهات بما هو احتیاط مستحب است.

از ادله استفاده می‌شود که خود احتیاط بما هو احتیاط مستحب است، «من ترک ما اشتبه له من الاثم فهو لما استبان به اترک» کسی که در مواردی که احتمال مخالفت تکلیف واقعی را دارد، آنجا احتیاط کند، این نفسش تعهد پیدا می‌کند. و آنهایی را که قطعاً حرام است، به طرف اولی ترک می‌کند. این تعهد نفس به اجتناب، معنایی است که محبوب شارع است. بدان جهت این را شارع بما هو هو مستحب کرده است. جایی که فقهاء می‌گویند احتیاط مستحب است آیا احتیاط استحبابش طریقی است؟ که همان حسن عقلی می‌شود، یا استحباب نفسی است؟ که خود احتیاط بما هو احتیاط مستحب است. این دو احتمال دارد ادله را ملاحظه بفرمایید. این روایاتی که دلالت به این معنای می‌کند، احتیاط به ماهو احتیاط مستحب است، من حیث السند هم تمام شده است، فتوی می‌دهند بما هو استحباب نفسی دارد، استحبابش طریقی نیست. از این هم گذشتیم.

حکم طهارت ماء استنجاء

دو مطلب باقیمانده که متعرض می‌شویم. یکی این نکته که سابقاً یک مسأله‌ای بود که ماء استنجاء محکوم به طهارت بود با آن شرایطش که یکی از شرایطش هم این بود که نجاست دیگری در بین نباشد. مثلا فرض بفرمائید قبل از این که استنجاء کند، دستش را به آب نجس زده بود، یا دستش خونی بود به دیوار مالیده بود، آب نکشیده بود. همینجور آمد استنجاء یا غساله سایر متنجسات است. آن که روایت دلالت به طهارت آن کرده، طهارت ماء الاستنجاء است. نه جایی که غساله سایر متنجسات هم باشد. یک مسأله این است که شک می‌کند به آن دستی که با آن استنجاء می‌کند، دستش از اول نجس بود یا پاک بود. شکش در نجاست خارجیه است. گفتیم اینجا ماء استنجاء محکوم به طهارت است. چون شارع فرموده که ماء استنجاء طهارت دارد. از این که ماء الاستنجاء طاهر است، یک قدری خورده است که گفتیم این قید را از روایات استفاده کردیم که این ماء الاستنجاء با این ماء غیر الاستنجاء یعنی غساله سایر نجسات همراه نباشد، یعنی فقط آن مخرج غایط یا بول نجس شده باشد‌ـ این قید است‌ـ آن ماء استنجاء را شارع حکم به طهارتش کرده است. در مانحن فیه این مخرج بود و غایط یقیناً نجس بود. شک می‌کنم که غیر او هم نجاست داشت که ید یا غیر ید باشد، یا در آن مخرج نجاست دیگری هست، دمی خارج شده، صاحب بواسیر است، نمی‌داند از بواسیرش دم خارج شده یانه؟ چشمش هم که آنجا را نمی‌بیند! شک می‌کند، لذا استحباب می‌کند عدم خروج را که نجاست دیگری خارج نشده است و موضوع تمام می‌شود. چون شارع که گفته ماء استنجاء پاک است، یعنی مائی که از موضع نجو برای شستن نجو استفاده می‌شود یا از بولی که خارج شده از مخرج، آن مخرج شسته می‌شود و نجس دیگری نیست. بالاستصحاب مخرج را از آنها می‌شوید،‌ و بالوجدان موضوع تمام می‌شود، این یک نکته بود.

صور مختلف وجود اجزای غایط در ماء استنجاء و حکم آنها

نکته دیگری این که حضرات که می‌گویند: اگر حین الاستنجاء اجزای غایطی در ماء استنجاء باشد، ولکن آب متغیر نیست، این ماء استنجاء نجس است. ما یک طرفش را اصلاح کردیم. گفتیم اگر این اجزای غایط قبل از این که در زمین مستقر بشود، بود، وقتی که در زمین مستقر شد آن اجزاء از بین رفت. این را جرأت کردیم قبلا گفتیم این که پاک است یعنی آن وقتیکه هم اجزای غایط در او هست، یک قطره‌ای از او جدا بشود اصابت به ثوب بکند پاک است. این را گفتیم. یک چیزی. یک چیزی دیگری ماند در نفس ما و آن این استکه در ماء استنجائی که با آن مخرج غایط شسته می‌شود که در زمین مستقر می‌شود، اگر غالبی نبوده باشد که اجزای غایط متمیز هست، بعضاً می‌شود عادی است به این معنی، ولو اجزاء صغار، که دیده می‌شود، عینک نمی‌خواهد، همینجور نگاه کند اجزای صغار را می‌بیند. خصوصاً در جایی مثل توالتهای فعلی اگر استنجاء کند دیده می‌شود، صاف و شفاف است. در این موارد ما چه جور می توان بگوییم ماء استنجاء نجس است؟

دلیل ما این بود که ماء قلیل ملاقات با نجس کرده، عین نجس هم هست، بیشتر از این که نداشتیم. اگر کسی بیننا و بین ربنا گفت در این روایات امام علیه‌السلام استفصال نکرد، نفرموده که ثوب وقتی که از بیت الخلاء خارج شدی بعد آمد استنجاء کردی، ثوب که توی آن آب افتاد، در آن آب تغوط نشده، بول نشده، چون از خلاء خارج شده، آمده جای دیگری شسته است. امام نفرمود که توی آن ابی که ثوب افتاد اجزای ریز غایط بود یا نبود؟‌ علی الاطلاق فرمود لابأس. این ترک استفصال و این که امام علیه‌السلام استفصال نفرمود، این به ذهن می‌آید که این مقدار مضر نباشد. این فصل تمام شد.

فصل فی الماء المشکوک، نجاسته و اطلاقه و اباحته
طهارت ماء مشکوک

«الماء المشکوک نجاسته طاهر الاّ مع العلم بنجاسته سابقاً، و المشکوک اِطلاقه لایجری علیه حکم المطلق الاّ مع سبق اِطلاقه…»[۵].

صاحب عروه در فصل دیگر می‌فرماید: مائی که طهارت و نجاست او مشکوک است، محکوم به طهارت است ـ مگر این که حالت سابقه آن نجاست باشدـ آیا تصرف در این آب مباح است؟

آبی که مردد است آیا ماء مطلق است یا مضاف است، حکم مطلق بر او جاری نمی شود، مگر اینکه حالت سابقه‌اش اطلاق باشد.

بعد هم می‌فرماید: مائی که مباح بودن او مشکوک است، که آیا من می‌توانم با او وضو بگیرم، آیا مباح است یا مال غصبی است، یا مال غیر او است؟ ـ نمی‌دانم آب مباح است یا مال الغیر است‌ـ تصرف در آن آب، بالاستعمال او بغیر استعمال مباح است، الا ان یعلم انه برای آن آب مالک هست. مثل این که الان معلوم نیست، ولی سابقا می‌دانستیم در ید شخص دیگر بود و ملک او بود. یا این که این اب در ید شخصی باش که احتمال می‌دهیم الان که ذو الید است مالک باشد، در این صورت مباح نمی‌شود.

اینجا دو صورت استثناء کرد یکی این که این آب مالک سابقی داشته باشد، یا فعلا در ید باشد که احتمال می دهیم ذو الید مالک باشد.

و الحمد لله رب العالمین

——————————————————————————————–
[۱]ـ وسائل الشیعة، ج۲، ابواب النجاسات، باب۴۴، ح۱، و در تهذیب ج۱، باب۲۲، ح۸٫
[۲]ـ وسائل الشیعة، ج۲، ابواب النجاسات، باب۴۵، ح۸٫
[۳]ـ وسائل الشیعه، ج۲، ابواب النجاسات، باب۷۵، ح۱٫
[۴]ـ عروه ج۱، ص۴۹، فصل فی الماء المستعمل،‌ مسأله۱۵٫
[۵]ـ عروه ج۱، ص۴۹، فصل فی الماء المشکوک